chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
این فرصت ویژه رو از دست ندید❗❗❗ . میدونید تو مهد تعاملی چه کارهایی انجام میدیم؟؟؟ 👆🏻🤔 . قراره بازهم کنار شما و بچه ها باشیم و این زمستون کرونایی رو باهم قشنگ و به یاد موندنی کنیم! علاوه بر بازی و فعالیت کنار بچه ها، همراه شما خانواده ها هستیم تا بتونید مهارت های والدگری تون رو تقویت کنید و با حال بهتری این روزهارو سپری کنید😇 . 🔴برای کسب اطلاعات بیشتر، مطالعه ی جزئیات و ثبت نام به لینک در بیو یا هایلایت مهد تعاملی سربزنید🤗 . #مهدکودک #مهد_تعاملی #مهد_مجازی #حسینیه_کودک_شهید_چمران #چمرانی_ها #بازی_کودک #نمایش #قصه_کودکانه #آموزش_غیر_مستقیم
19 آذر 1399 18:41:46
0 بازدید
chamran_kids
📽سفر به سوریه و لبنان 📝قسمت اول بعضی اتفاقها باعث میشود آدم یک دور به گذشته اش برگردد. یه دور مرور کند که چه کارهایی کرده و چه مسیرهایی را رفته کرونا، شرایط مبهم مدرسه ها و کلا دنیا و حواشی طولانی و پرماجرای بعدش باعث شد ما کمی بیشتر فکر کنیم. به اتفاقهایی که ما را به مدرسه رساند. به کسی که حضور مبهمش به زندگی ما شکل متفاوتی داد و باعث شد تصمیمهای جدید بگیریم. سال ۸۸ برای اولین بار با گروهی از جوانهای هنری و به سرپرستی آقای پناهیان راهی لبنان شدیم. قرار بود این سفر فقط برای ما کسب تجربه باشد و تولید یک سری خروجیهای مکتوب. چند روز مانده به سفر، پیشنهاد ساختن فیلمی راجع به مدرسه شهید چمران در جنوب لبنان را به آقای پناهیان دادیم و ایشان قبول کرد. همین جواب مثبت شد یک شروع جدید و متفاوت برای ما. شروعی که تقریبا بیش از ده سال است، ادامه دارد آن موقع هیچ چیزی از مدرسه نمیدانستیم و فقط دوست داشتیم فیلم بسازیم. جالب تر اینکه از شهیدچمران هم چیزی نمیدانستیم. همین شور جوانی برای انجام دادن یک کار متفاوت، بالاخره کار دستمان داد و ما را نمک گیر سوریه، لبنان و شهیدچمران کرد #تاریخچه_چمران #تاریخچه_تاسیس_مدرسه #کاروان_بچه_های_هنر #سفر_اول_به_لبنان #چراغهای_خاموش #فیلمسازی_درباره_کسی_که_نمیشناسیمش
02 خرداد 1399 18:06:49
0 بازدید
chamran_kids
. يكى از اهداف آموزشى در كلاس سوم تقويت روحيه مسئوليت پذيري است. . #منظم_كردن_كلاس_احساس_مسئوليت #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
09 آبان 1397 06:03:30
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباببازی تا تابلوی دیواری . پسرعمهام ارهمویی و تخته سهلا گرفته بود، وسایل مختلف درست میکرد و بین اقوام و دوستان میفروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار میکنیم و پول درمیآوریم، هم میتوانیم با چوب همهچیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمهام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم میشدند. بعد از اتمام ساخت، آنها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را میشد با تخته سهلا اجرا کرد. یادم است پیچیدهترین پروژهای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسهمان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من میساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید میکنند، محدود به فامیل و همسایهها هستند و آنهم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایهها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمهای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوبها را روغن جلا میزدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژههای آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتابهای معماری پدرم، الگوی کتیبهها، گِرهها و اسلیمیها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسولالله صلیالله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایههایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز میکردم و میبستم. یکبار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام برد. فوقالعاده بود. درهای حرم را درست میکردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم میداد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام میدادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرمها را درست کنم. جایی که زائرها آن را میبوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری
28 تیر 1399 18:32:34
0 بازدید
chamran_kids
🤲 راه های زیادی برای آشنایی با قرآن وجود دارد. اما باید هر راهی را در سن مناسب آن استفاده کرد. مثلا برای کودکان، می توان از زبان قصه و بازی وارد شد. عمو اعلایی در کلاس تدبر در قرآن، ادب دیگری درباره سخن گفتن را به دخترها آموخت. اینکه قبل از صحبت کردن، خوب فکر کنیم. بعد داستانی در همین رابطه گفتند: چگونه از شر گرگ خلاص شویم؟ بچهها هم راهحلهای خود را روی کاغذ تصویرسازی کردند. و یک آیه دیگر به کتاب قرآن دستنویسشان اضافه شد. مربی: زهرا عامری شما چه راهی برای آشنایی کودکان با قرآن پیشنهاد می دهید؟ #کلاس_اولی_ها #قرآن #آموزش_قرآن #انس_با_قرآن #تدبر_در_قرآن #تربیت_دینی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
05 بهمن 1398 18:29:55
0 بازدید
chamran_kids
محمدعلی پیش دبستانی ما پر کشید...🖤 . به بچه های هم کلاسی اش چه بگویم؟ به همبازی هایش چه بگویم؟ به خودم چه بگویم؟😭 . مگر باور نداریم بهشت جای قشنگیست؟! مگر باور نداریم این دنیا پل است و محل عبور؟! پس چرا اینقدر از آن می ترسیم؟! راستش را بخواهید، ما خودمان از مرگ می ترسیم و هنوز معاد را نپذیرفته ایم.😔 اما بچه ها مرگ را زیباتر می بینند و راحت تر می پذیرند. . محمدعلی به جایی رفت که قوی باشد و دیگر مریضی نباشد. به راحتی پرواز کند و هیچ وقت درد نکشد. او همه ی ما را می بیند. ما هم می توانیم او را ببینیم. فقط کافیست چشمانمان را ببندیم و صدایش کنیم. . خدایا به همه ی ما صبر بده، به خصوص به پدر و مادرش که عید سختی را گذراندند و سال سختی را در پیش دارند. . صلوات و فاتحه ای تقدیم به روح بزرگ شهید چمران، مادر حسین کوچولو، مادربزرگ ها و پدربزرگ ها و ... که به تازگی از دست دادیم. و محمد علی کوچولو که اعضای کوچکش را به دوستان کوچکش تقدیم کرد. . پ.ن: درفیلم صدای محمدعلی کوچک ما را میشنوید، پسر چمرانی که طی یک سانحه از بین ما رفت و اعضای بدنش برای زندگی دوستان دیگرش، اهداشد💔 . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #پسران_چمرانی #بهشت#مرگ#پیش_دبستانی
14 فروردین 1400 08:03:32
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
💡 آیا چمران شعبه ی دیگری دارد؟ 👇 مدرسهی صحرایی علّامه اقبال لاهوری مدرسهی صحرایی، مدرسهای بدون در و دیوار و سقف و پنجره است، که در همسایگی امامزاده سهبرادران جای گرفته. دانشآموزان این مدرسه، کودکان مهاجران پاکستانی هستند. هر هفته یکیدو روز این مدرسه فعّال میشود. مربّیها میروند دنبال بچّهها. آنها را جمع و کارشان را آغاز میکنند. از بسترهای زندگی روزمرّهی آنها استفاده میکنند، تا خواندن، نوشتن و دانشها و مهارتهای گوناگون را به آنها بیاموزند. دو نفر از بچه های پاکستانی مسئول ثبت نام شدند. بعد از ثبتنام، بچّهها دو گروه شدند. گروه اوّل یعنی بچّههای بزرگتر درگیر پروژهی درستکردن شربت شدند. آنها برای درستکردن شربت به وسایلی نیاز داشتند. امّا در مدرسهی صحرایی علّامه اقبال، وسایل را بهآسانی دراختیار بچّهها نمیگذاریم. آنها برای بهدست آوردن نیازهایشان باید مسیری را طی کنند. پیش از بیان مسیر رسیدن به وسایل، نکتهی مهم، ارتباط ادبستان حمزهی دوران و مدرسهی صحرایی است. دانشآموزان ادبستان( حسین صبری، علی حیدری و محمّد قطبی ) بهعنوان مربّی( عمو ) در مدرسهی صحرایی استخدام شدند. این مربّیها، کلمات کلیدی و مهم را روی کاغذهای بلیتمانندی نوشتند، تا دانشآموزانِ مدرسهی صحرایی ازروی نوشتههای آنها مشق کنند. مسیر بهدستآوردن وسایل همین است، که هرکس نام وسیلهای را که میخواهد روی بلیت سفیدی بنویسد و به مربّیهای کوچک تحویل دهد. دانشآموزان مدرسهی صحرایی در تلاش برای بهدستآوردن موادّ شربت آموزش میبینند؛ مثلاً یاد میگیرند چهطور باید بنویسند شکر؛ چهطور باید بنویسند خاکشیر؛ چهطور باید بنویسند شربت. اگر شکل کلّی کلمهها را یاد بگیرند، در مرحلهی بعد میآموزند که این کلّیتها را به اجزایشان( حروف و نشانههای فارسی ) بشکنند. امّا تفاوت اصلی و مهمّ مدرسهی صحرایی با مدرسههای دیگر: در مدرسهی صحرایی فقط درس مهم نیست. مسئولیتپذیری هم مهم است. بچّههایی که مسئولیت درستکردن شربت را بهعهده گرفتند، پس از بهدستآوردن وسایل، کارشان را شروع کردند. #یک_مدرسه_چمرانی #شعبه_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران #چمرانی_ها