پست های مشابه

chamran_kids

📚 #خبر_خوب اینکه: یادتونه در مورد فعالیت های دست ورزی صحبت کردیم؟ یه بسته بازی های دست ورزی براتون آماده کردیم. این کتاب الکترونیکی یا ebook شامل ۴ نوع فعالیت دست ورزی با ابزار گِل، نمک، رنگ و خمیر هست. ‌ که مجموعا شامل ۲۰ بازی میشه. این بازی ها از زبان یک کودک روایت شده که با مادر و پدر قابل اجراست. ‌‌ قیمت این بسته ۱۰ هزار تومانه که به خاطر رونمایی شامل تخفیف شده و شما می تونید فقط با ۸ هزار تومان این بسته رو تهیه کنید. ‌ برای تهیه این بسته می تونید به سایت #چمرانی_ها مراجعه کنید. chamraniha.com/product ‌ #دست_ورزی #بازی #کودک #مهارت #فعالیت_دست_ورزی #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

02 آبان 1398 17:08:48

0 بازدید

chamran_kids

. امام مهدی جون مهربون ما! ❤ . از همون اول که مامان و بابا اسم قشنگت رو زیر گوشمون گفتند، از همون لحظه که برای اولین بار فهمیدیم یه روزی برمی گردی و دنیامون رو نورانی و رنگی رنگی میکنی، میای و همه بدی ها و سیاهی هارو از در و دیوار جهان پاک میکنی، همون موقع بود که محبت و ذوق دیدن روی ماهت به دلمون افتاد... . امام جون!🙃 امسال به عشق شما یه کارت متفاوتِ پر از مهربونی درست کردیم که دعوتت کنیم و بگیم برگرد... برگرد که بیشتر از همیشه دلمون برات تنگ شده و دوست داریم کنارمون باشی آقای مهربون ما! . ⭕این پست رو سیو کنید و حتما یادتون باشه امشب با بچه ها کارت دعوت برای امام زمان مهربون درست کنید🤗😇 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #نیمه_شعبان #هنر#کارت_پستال #جشن_نیمه_شعبان#کارت_تبریک #ولادت_امام_زمان_عج_مبارک

08 فروردین 1400 16:26:14

0 بازدید

chamran_kids

. رویارویی پسرهای پیش دبستانی با نگهبان قلعه...😳👆 . پسرهای پیش دبستانی شهید چمران، یه شهر رنگین کمونی قشنگ دارن🌈 اما سرو کله ی یه مرد سیاهپوش پیدا شده که میخواد، شهرشون رو سیاه سفید کنه...😱 . چه جوری؟؟؟ 🤯 . اون یه گودال درست کرده که اگه همه رنگ های رنگین کمون رو توش بریزه میتونه شهر رو خاکستری کنه برای همین هربار یه حیوان که رنگ خاصی داره رو میگیره و زندانی میکنه اما پسرهای پیش دبستانی ماموریت دارن هردفعه با یه ماجرای رنگی و کشف نشانه های مختلف، شهر قشنگ و حیوان ها رو نجات بدن😎 . قبل از هرچیزی لازمه که پسرها، یه دفتر کارگاهی داشته باشن و نشانه هارو یادداشت کنن اما بعد...🕵‍♂️ . برای ورود به قلعه و نجات اون حیوان خاص باید تغییر چهره بدن و خودشون رو مثل نگهبان های قلعه کنند🤠 بقیه ش رو خودتون ببینید...😉👆 . شاید بگید این قصه ها به چه دردی میخوره؟ 🤔👇 بچه ها در خلال این ماجراها، علاوه بر فعالیت های مختلف و کاردستی، آشنایی بیشتر با رنگ ها و حیوانات، هیجان زیادی رو تو کلاس تجربه میکنند و از طرفی روحیه ی کاوشگری شون حسابی تقویت میشه، تازه ذهنشون هم برای کشف اتفاقات جالب و جدید خلاق و آماده تر میشه...🤗 . پ.ن: آقای سید علی ساداتی فر در حال حاضر معلم پیش دبستانی ادبستان پسرانه ی شهید چمران هستند. ایشون کارشناسی علوم تربیتی و تجربه ی دوسال فعالیت در چمران رو دارند. همچنین سه الی چهار سال هست که در یک مجموعه ی سرگرمی آموزی مشغول هستند و به طراحی بازی های آموزشی و بازی های رومیزی و ... میپردازند. #فعالیت #ایده_بازی #پیش_دبستانی #پیش_دبستانی_پسرانه #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران#پسران_چمرانی #معلم_های_چمرانی #پیش_دبستانی_ها

29 دی 1399 19:17:57

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 خانواده دکتر ارنست رو یادتونه؟ توی دریا با طوفان رو به رو میشن، کشتی شون غرق میشه، بعد میخوان کلک بسازن و اون هم غرق میشه... تو جزیره ای که میرن هم با کلی مشکل و چالش رو به رو میشن. اما خونه میسازن و زندگی شون رو شروع می کنند... ‌ چی میشه که آخر سر میتونن برگردن خونه؟ ‌ #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #امید_هویت_می_دهد #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #والعاقبه_للمتقین #اندکی_صبر_سحر_نزدیک_است #ایران #هویت_ملی #من_یار_انقلابم #امید #غرور_ملی #چمرانی_ها

14 بهمن 1398 16:18:18

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 ‌ هویت ملی در چه سنی شکل می گیرد؟ و چه تاثیری در کودکان دارد؟ ‌ ❓تا حالا به این سوال فکر کردین؟ #تربیت #هویت_ملی #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

06 بهمن 1397 09:02:28

0 بازدید

chamran_kids

#معلم_آرزوها(معرفی فیلم آوای قلب) . یک خانم که تازه شوهرش او و دو پسر کوچکش را رها کرده، ناامید به خانه مادرش برمی گردد. تنها دارایی اش این است که میتواند ویولن بزند و چند سال پیش، ۵۰ تا ویولن از مغازه ای خریده و هنوز هم نگه داشته است. دوست دارد به بچه ها موسیقی درس بدهد. برای این علاقه اش زحمت های زیادی میکشد تا او را به عنوان معلم موقت در مدرسه ی محله ی فقیرنشین، استخدام کنند. قسمتی از اصرارش برای این است که به پول این شغل هم احتیاج دارد ولی اوضاع همینطور باقی نمی ماند.وقتی خانم معلم کارش را شروع میکند او میماند و بچه های کوچک، و کاری خیلی سخت به اسم ویولن زدن. . خانم معلم اصطلاح ها و اخلاق های خاص خودش را دارد. کم کم او به دل بچه ها و خانواده هایشان راه پیدا می کند و آنها هم به دل معلم. بعد از ده سال آموزش و پرورش تصمیم میگیرد برنامه های متفرقه ی مدارس منتفی شود، و این بار همه کنار معلم هستند تا بچه ها از این کلاس و معلم، محروم نشوند.... . پ.ن: با کدام درس و کلاس متفرقه خاطره ی فراموش نشدنی دارین؟ یا قراره چه خاطره ای برای بچه های کوچیک و بزرگ بسازید؟ خاطره ای به یاد ماندنی؟🤔😇 . #مدرسه_آرزوها #معلم #پشتکار_معلم #بچه های_فقیر#استعداد#انگیزه#علاقه #مهارت آموزی#فوق برنامه#فیلم_آوای_قلب

27 بهمن 1399 15:28:59

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن