chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
. محفل خانوادگی شهیدچمران یعنی جایی که پدر مادرها دور هم جمع میشوند. حدودا دو ماه یکبار جمعه صبح یا ظهر در یک فضای ترجیحا باز قرار میگذاريم. قراره در این محفلها پدرها باهم و مادرهای بچه ها باهم آشنا بشنوند. بچه ها در فضایی غیر از مدرسه کنار هم و کنار خاله ها و عموهاشون فعالیت و بازی کنند. مهمترین ویژگی این محفلها حضور پررنگه خانواده ها در طبیعته و البته بازی بچه ها مخصوصا با پدرهاشون. این گزینه آخر فرصتیه که کمتر نصیب بچه ها و البته پدرها بشه. هر چند تا خانواده میتونن باهم یه محفل خانوادگی ترتیب بدن. خیلی خوش میگذره حتما امتحان کنید. . #محفل_خانوادگى_شهيد_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
26 آبان 1397 08:58:23
0 بازدید
chamran_kids
خبر خبر خبر مهممممم❗❗❗❗❗ چیزی تا برگزاری دوره ی الفبای چمرانی شدن نمونده!!!! شما مادر هستین؟ معلم هستین؟ یا کلا به حوزه ی کودک علاقه مندین؟🤗 پس این دوره مخصوووص خود شماست❗🤩 الفبای چمرانی شدن یه دوره ی آموزشی_تربیتی هست که شامل سه مرحله ی عمومی، تخصصی و کارورزیه😇 این دوره به شما کمک میکنه یه مربی دلسوز و توانمند، یه تولید کننده محتوای حرفه ای یا یک راهنما و پشتیبان خوب بشید🤔 تازه ۲ هفته آزمایشی هم داره که میتونید شرکت کنید تا هم با دوره بیشتر آشنا بشید و هم ما بتونیم شمارو ارزیابی کنیم😊 🌱مهلت ثبت نام فقط تا ۳۱ اردیبهشت ماه ✅آغاز دوره: ۱ خرداد ماه ✔برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام به لینک دراستوری سربزنید و یا دایرکت بدید😉 Chamraniha.com . ⭕راااستی همین الان این پست رو ذخیره کن و برای ۵ تا از مامان ها و معلم هایی که میشناسی و کسایی که دغدغه حوزه کودک دارن بفرست🤗 . #دوره_تربیتی#دوره_تربیت_مربی #تربیت_مشاور#دوره_آموزشی #الفبای_چمرانی_شدن #چمرانی_ها#والدین_آگاه #مشاور#معلم#تولیدمحتوا
25 اردیبهشت 1400 14:27:07
0 بازدید
chamran_kids
تاریخچه ۱۳ آبان رو برای بچه ها بگیم؟ چه جوری؟🤔👆🏻 . حالا که نزدیک ۱۳ آبان هست.... لزومی داره بچه ها علت این روز ویژه رو بدونند⁉️ . .✅نکته ای که باید بهش توجه کنیم اینه که دونستن تاریخچه ی این روز بزرگ به شکل گیری هویت ملی_میهنی بچه ها کمک میکنه و در کنار جشن و هدیه دادن بهشون، خوبه که تاریخ هم با زبان ساده و کودکانه و البته با استفاده از قصه برای بچه ها تعریف کنیم😇 . ⭕این پست رو ذخیره کنید و منتظر پست های بعدی باشید که پیشنهاد فعالیت داریم😉 . 🌱راستی برای معلم ها و والدین دغدغه مند هم بفرستید تا از برنامه هامون جا نمونند🤗 . #۱۳آبان #روز_دانش_آموز #انقلاب_اسلامی #تاریخ_وطن#تاریخچه_انقلاب#دانش_آموز #میهن_دوستی#هویت_ملی_میهنی #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
09 آبان 1400 17:58:15
0 بازدید
chamran_kids
. دیروز که خبر رو شنیدم، پرت شدم تو ۹ سالگی و دوباره شیرینی خاطراتی که آقای راستگو برام ساخته بودند، مرور شد. . برای جشن عبادت تو مدرسه مون حسابی ذوق و شوق داشتم. چادرهامون رو سر کردیم و تو نماز خونه نشستیم. یهو دیدیم عمو راستگو اومد تو. خیلی خوشحال شدیم.🙃 . عه این همونه که تو تلویزیونه! همون که با بچهها مهربونه! همون که با دوتا دستش بسم الله مینویسه! . آخه چندبار تو تلویزیون دیده بودیمش. برامون حرف زد، بازی کرد، معما گفت... کلی خندیدیم و یه خاطرهی خوب از جشن عبادت تو ذهنم موند. . با خودم فکر کردم چقدر بازی کردن و ارتباط با بچه ها اونم به زبون خودشون میتونه تو نگاه مون به دین موثر باشه که حتی بعد بیست سال، حس خوبش برام موندگار شده.😇 . خدا رحمتت کند عموی مهربان بچه های دهه شصت و هفتاد...🖤 . #عمو_راستگوی_تلویزیون #حاج_آقا_راستگو #عمو_راستگوی_بچه_ها #عمو_راستگو #خاطرات_کودکی #بچه_های_دهه_شصت#دختران_دهه_شصتی
03 آذر 1399 10:31:40
0 بازدید
chamran_kids
✒ مدت هاست که در فضای تعلیم و تربیت کشور، بخاری هایی آتش گرفته و هنوز صدایش در نیامده... گفتگو ی آقای اعلایی، مدیریت ادبستان پسرانه در برنامه ی تهران بیست. ویدئو کامل این گفتگو را می توانید در کانال چمرانی های #آپارات مشاهده کنید. #آموزش_و_پرورش #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #تهران_بیست
29 دی 1397 08:25:59
0 بازدید
chamran_kids
🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امامخوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها
13 خرداد 1399 20:26:52
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🎊 💡 می تونیم در شب ولادت پیامبر اکرم ص، بچه ها رو با یه قصه در مورد مهربانی ایشون خوشحال کنیم. 🍎باغ میوه و مهربانی پیامبر🍎 ✅ این داستان برای کودکان بالای پنج سال مناسب می باشد. یکی بود، یکی نبود. یه خواهر و برادر بودند که در یک خانه ی قشنگ و کوچک زندگی می کردند. خانه شان یک حیاط داشت. که بچه ها در آن بازی می کردند. یک درخت خرما از دیوار های کنار حیاط، داخل خانه شان آمده بود. بچه ها هر روز از دیوار بالا می رفتند و با خوشحالی کلی خرما از آن درخت می چیدند و می خوردند. یک روز آقای همسایه که خیلی بد اخلاق بود، به خانه ی آنها آمد. با عصبانیت به بابا گفت: بچه های تو همه ی خرماهای منو خوردن. باید کل پولش رو بدی. بابا گفت: آخه من که پول ندارم. همسایه گفت: من نمیدونم. باید پولش رو جور کنی و به من بدی. بابا خیلی ناراحت شد. پیش یک آقای مهربانی رفت که از آن کمک بخواهد. اسم آن آقای مهربان، حضرت محمد (ص) بود. بابا کل ماجرا را تعریف کرد. حضرت محمد (ص) که خیلی مهربان بود، رفت و با آقای همسایه صحبت کند تا راضی شود. ولی آقای همسایه راضی نشد. حضرت محمد (ص) گفت: من همه ی باغت رو میخرم. آقای همسایه خوشحال شد و قبول کرد. حضرت محمد (ص) هم، کل باغ را به بابا بخشید. بچه ها هم خیلی خوشحال شدند. از آن روز به بعد کلی درآن باغ بزرگ بازی کردند. #عیدتون_مبارک #قصه #قصه_کودکانه #قصه_مذهبی #پیامبر #مذهبی #کودک #هفده_ربیع #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران