chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
📚 📣📣 بالاخره قسمت آخر گل آباد رسید... 📖 مجموعه داستان های #گِل_آباد قسمت نهم 👈 فرار سنگستونی ها 👌پایان قصه رو می تونید تو کانال چمرانی ها در آپارات مشاهده کنید. #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #قصه #کودک
03 تیر 1398 04:48:03
0 بازدید
chamran_kids
🖋 🖊 تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک
07 شهریور 1398 16:56:05
0 بازدید
chamran_kids
روزگاری که خیلی راحت میتوانستیم بچهها را به نزدیکترین مدرسه به محل زندگیمان بفرستیم، گذشته! حالا با اینکه مدارس و رویکردهای آموزشی تنوع خیلی زیادی دارند اما در عمل میبینیم که خانوادهها برای انتخاب مدرسه مشغولیتهای ذهنی بسیار زیادی پیدا کردهاند و انتخاب مدرسه خیلی سختتر از قبل شده. چند نکته را که باتوجهبه دیدگاه خانوادهها برای انتخاب مدرسه نوشتهایم، دنبال کنید. 🔻نگفته پیداست که حضور معلم، مدیر و معاون در شکلگیری سرنوشت و زندگی آیندهی دانشآموزان همیشه تاثیر بسیار زیادی داشته است. خوب است به این نکته توجه کافی داشته باشیم و شناختی هرچند محدود از کارکنان مدرسه داشته باشیم. 🔻مدلهای آموزشی مدارس: خوب است قبل از انتخاب مدرسه با این مدلها آشنا شویم و تصمیم بگیریم که میخواهیم کدام یک را انتخاب کنیم و بر اساس آن مدرسه خود را گزینش کنیم. 🔻نقش خانوادهها: شاید در نگاه اول به چشممان نیاید که خانوادهها چقدر میتوانند در بهبود روند مدرسه موثر باشند. تقریباً مدرسههایی که خانوادهها نقش زیادی در آن ندارند، دچار یکنواختی و روزمرگیهای اجرایی و تدریس خواهند شد و این موضوع کیفیت کار آنها را بهشدت پایین میآورد. 🔻تناسب تعداد دانشآموزان در کلاس و فضای فیزیکی و امکانات: اگر برای تعداد زیاد دانشآموزان در یک کلاس تمهید خاصی اندیشیده نشود، مثلاً حضور یک کمک مربی، قطعا کیفیت کار آموزش پایین میآید؛ چون معمولاً در کلاسهای شلوغ، دانشآموزانی که ساکتتر هستند و ابراز کمتری دارند کمتر به آنها بها داده میشود و در شلوغی جمعیت کلاس به آنها توجه کمتری میشود. 🔻شاید شما هم طرفدار این نظریه باشید که هرچه سن معلمها بالاتر باشد آنها باتجربهتر هستند، اما نکته مهم این است که میانگین سنی معلمها در نوع فعالیتهایشان مهم و اثرگذار است؛ البته در این موضوع، ارزش و تجربه معلمان سنین بالا را هم نادیده نباید گرفت. 🔻دور بودن یا نزدیک بودن مدرسه: معمولا مسیرهای بسیار دور، زمان زیادی را از دانشآموز میگیرد و ممکن است باعث دلسردی و کمشدن انگیزهی دانشآموز میشود. خوب است همهی ما گزینههای اولویتدارمان را برای انتخاب مدرسه لیست کنیم و برمبنای آن فرایند انتخاب مدرسه را برای خودمان راحتتر کنیم.
09 اردیبهشت 1399 12:15:06
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباببازی تا تابلوی دیواری . پسرعمهام ارهمویی و تخته سهلا گرفته بود، وسایل مختلف درست میکرد و بین اقوام و دوستان میفروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار میکنیم و پول درمیآوریم، هم میتوانیم با چوب همهچیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمهام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم میشدند. بعد از اتمام ساخت، آنها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را میشد با تخته سهلا اجرا کرد. یادم است پیچیدهترین پروژهای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسهمان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من میساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید میکنند، محدود به فامیل و همسایهها هستند و آنهم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایهها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمهای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوبها را روغن جلا میزدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژههای آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتابهای معماری پدرم، الگوی کتیبهها، گِرهها و اسلیمیها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسولالله صلیالله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایههایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز میکردم و میبستم. یکبار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام برد. فوقالعاده بود. درهای حرم را درست میکردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم میداد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام میدادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرمها را درست کنم. جایی که زائرها آن را میبوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری
28 تیر 1399 18:32:34
0 بازدید
chamran_kids
📚 #خبر_خوب اینکه: یادتونه در مورد فعالیت های دست ورزی صحبت کردیم؟ یه بسته بازی های دست ورزی براتون آماده کردیم. این کتاب الکترونیکی یا ebook شامل ۴ نوع فعالیت دست ورزی با ابزار گِل، نمک، رنگ و خمیر هست. که مجموعا شامل ۲۰ بازی میشه. این بازی ها از زبان یک کودک روایت شده که با مادر و پدر قابل اجراست. قیمت این بسته ۱۰ هزار تومانه که به خاطر رونمایی شامل تخفیف شده و شما می تونید فقط با ۸ هزار تومان این بسته رو تهیه کنید. برای تهیه این بسته می تونید به سایت #چمرانی_ها مراجعه کنید. chamraniha.com/product #دست_ورزی #بازی #کودک #مهارت #فعالیت_دست_ورزی #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
02 آبان 1398 17:08:48
0 بازدید
chamran_kids
🌷 هم اسم پدرم بودی در روزهای کودکیم در جبهه ها جنگیدی و نگذاشتی روزهای بچیگم به اسارت و ناامنی بگذرد در روزهای نوجوانی و جوانیم در تمام کشورهای مستضعف دنیا جنگیدی و باز نگذاشتی ذره ای از نشاط این دوره از زندگیم درگیر ناامنی و جنگ شود تصورم این بود که همیشه هستی و خواهی بود مرد بزرگ و امروز در روزهای میانی جوانیم یک لحظه با خبر رفتنت پشتم لرزید. اتفاقی که نگذاشتی در این سالها برای هیچ کدام از دختران و پسران ایرانیت، عراقیت، یمنیت، افغانیت و .... بیفتد از آن بالا حواست به میان سالی، پیری و شهادت ماهم باشد شهادتت مبارک پدر امنیت دهنده و آرامش دهنده ما شهادتت مبارک هم اسم پدر من..... فرزندان ما، ادامه دهنده ی راهت خواهند بود. دختر های ادبستان، امروز لقمه های نذری را به یاد سردار، بین همسایه های مدرسه پخش کردند. #کلاس_دومی_ها #نذری #قهرمان #ایران #هویت_ملی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
15 دی 1398 17:52:58
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
. 📝قسمت سوم . "مدیر مدرسه۱" . شاید تصور بیشتر ما از مدیر مدرسه، یک خانم یا آقای نسبتا سن بالای جدی باشد که بیشتر اوقات در موضوعات مهم حاضر میشود و مارا ساعت ها در صف مدرسه نگه میدارد تا حرف های مهمش را توام با سرزنش و نصیحت به ما بگوید؛ اما بیایید اینبار با یک مدیر متفاوت و البته مطلوب آشنا شویم که میتواند تاثیر فوق العاده ای روی بچه ها داشته باشد😊 . فکرش را کنید! همان خانم یا آقای مدیر خیلی مهربان باشد،در بیشترشرایط کنار بچه ها فعالیت کند، حرف های آن هارا با جان و دل بشنود، به هرکس توجه و محبت کافی داشته باشد، درحقیقت مدیری که با بچه ها دوست باشد میتواند تاثیر خوبی روی آن ها بگذارد و چه بسا به یک الگوی دوست داشتنی تبدیل شود. مثلا آقای کوبایاشی،مدیر مدرسه توموئه که طبیعت را خیلی دوست داشت، شاگردان را برای گردش و قدم زدن می برد و می گفت: "بیایید در طبیعت دنبال هماهنگی بگردیم." او بچه ها را کنار درخت بزرگی می برد و به آن ها نشان می داد که چگونه برگ ها و شاخه ها در مقابل نسیم می لرزند و به آن ها اجازه میداد خودشان باتمام وجود طبیعت و واقعیت هارا تجربه کنند و به نظرات و تفکرات آن ها بها میداد. . تصور شما از یک مدیر مدرسه چیست؟ شما در دوران مدرسه چه مدیرهایی داشتید؟🤔 . برای تهیه ی کتاب به: @chamran_gifts مراجعه بفرمایید🌸 . #مدرسه_رویایی #کتاب_خوب_بخوانیم #توتوچان_دخترکی_آنسوی_پنجره