chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
🌱 🌱بهارتون مباررررک... سفره هفت سین به سبک دخترهای کلاس دومی... #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
01 فروردین 1398 09:36:53
0 بازدید
chamran_kids
اگه بپرسید این روزهای ما حسینیه کودکی ها چه عطر و بویی داره؟ میگیم که....😇👇🏻 . تابستون ما به قرمزی رنگ بازی های کودکانه روی کاغذ رولی بزرگِ وسط پارکه... برف آردیِ سفید و نرم تو گرمای تابستون دستامون رو نوازش میکنه و آب بازی های هیجان انگیز روی فواره ها که سر به فلک کشیدن، بهمون شور و شوق دوباره میده... تو این روزهای گرم و سخت، تو کلاس های آنلاین با هم قصه میخونیم، بازی میکنیم، میخندیم و میچرخیم و تلاش میکنیم که یه تابستون متفاوت برای بچه ها بسازیم مخصوصا با چیزهایی که کمتر میتونند این روزها تجربه کنند. . خداروشکر که این فرصت رو داریم که یه بار دیگه شیرینی محبت و صمیمیت رو تو آشنایی با خانواده های عزیز و مهربون بچشیم😊 . پ.ن: ثبت نام حسینیه کودک ما فصلی انجام میشه. برای سه ساله ها کارگاه مادر و کودک داریم و برای بچه های ۴ و ۵ ساله هم کلاس آنلاین و حضوری! . #مهد_مجازی #مهد_کودک #کلاس_تابستانه #حسینیه_کودک_شهید_چمران#دست_ورزی #کارگاه_مادر_و_کودک #رنگ_بازی#آب_بازی#پارک#تابستان #بازی
10 مرداد 1400 15:21:31
0 بازدید
chamran_kids
🌱امام جون🌱 خیلی برای نسبت ایجاد کردن بین امام خمینی و بچه های ۵ ساله برنامه ای نداشتیم. یعنی اگر برنامه ریزی هم میکردیم ممکن بود چیز درست و حسابی از آب درنیاید. ولی خود امام انگار برنامه های دیگری برای ایجاد نسبتهای جالب بین خودش و این بچه های کوچک داشت. . 🔹️همان سال اول پسری وارد حسینیه کودک شد که به امام میگفت "امام جون" و این اسم در بین بقیه بچه ها جا افتاد. این شد اولین نسبت مهربانانه بین امام و بچه های کوچک. بچه هایی درست همسن خودم، آن زمانی که اولین نسبتم با امام شکل گرفت. . 🔹️🔹️دومین نسبت وقتی شکل گرفت که بچه ها خواستند عکس" امام جون" را ببینند و ما یکسری عکس های امام در حال لبخند و کنار بچه های کوچک را به آنها نشان دادیم. کلی داستان ساده راجع به عکسها گفتیم از اینکه امام جون چقدر بچه هارا دوست داشته و مراقبشان بوده است. .🔹️🔹️🔹️سومین نسبت بین امام و بچه ها وقتی شکل گرفت که بچه ها به خانه امام جون رفتند. خانه ای بزرگ و بدون هیچ وسیله اضافی( حسینیه جماران). آنجا کلی دویدند، کله معلق زدند، خوراکی خوردند و اینقدر بالا و پایین پریدند که اعتراض مسئولین جماران بلند شد که اینطوری به این مکان بی احترامی میشود. 🔹️ در حالیکه ما معتقد بودیم بچه ها دارند نسبتشان با امام را در بازی کردن محکم می کنند. و البته تمام روز دنبال امام جون گشتند و ماهم جواب واضحی ندادیم. فقط در این حد راهنمایی کردیم که الان اینجا نیست. وقتی برگشتند با چه ذوق و شوقی برای بقیه تعریف کرده بودند: امام جون خونش خیلی بزرگ بود. اجازه داد هرچی میخوایم تو خونش بدویم و خوراکی بخوریم، فقط امروز خودش، خونه نبود.... و بعد از آن امام یکی یکی و هر سال با بزرگ شدن بچه ها نسبتهای جدیدی بین خودش و آنها ایجاد کرد. با هر سال دعوت کردن آنها به خانه بزرگش، به راه دادن آنها به آن یکی خانه اش( مرقد)، به نگاه کردن چشم در چشم آنها از بالای تخته، با شور و هیجانی که به برنامه های دهه فجر بچه ها داد و با خیلی چیزهای دیگر. 🌱🌱 و ما هر سال منتظریم" امام جون" نسبت جدید و جذابی را بین خودش و بچه های ۴ سال تا ۱۱ ساله چمرانیمان ایجاد کند ممنون امام جون ممنون که از بالای تخته و روی دیوارها همچنان حواست به ما و تمام بچه هایت است.... .#امام_جون #خونه_دوست_داشتنی #پدری_مهربان #نسبت_ما_با_امام #بچه_های_شهید_چمران #حسینیه_کودک #اردوی_جماران
17 خرداد 1399 12:25:56
0 بازدید
chamran_kids
📝🖤 امام نشانهها . 📝 هر حرفی شأن و جایگاهی دارد، که کمتر به آن توجه میکنیم. اگر حروف را صداهای بیاثری قلمداد کنیم، که جز نحوهی گفتنشان تفاوتی ندارند، در ظاهرشان باقی میمانیم و خوب آنها را نمیشناسیم. این ظلم در حق حروف است. . 📝 حروف *" ا "* ، *" م "* و *" م "* از صداهای اصلی کلمهی مادر در بسیاری از زبانهای زندهی دنیا است؛ زیرا نوزادی که بلد نیست، حرف بزند، برای جلب توجه مادرش این صداها را از دهانش بیرون میدهد؛ البته نه بهشکل آگاهانه؛ بلکه بهصورت طبیعی و فطری. 📝پ.نوشت: تلاش های یک معلم کلاس چهارمی برای طراحی پروژه ای مرتبط با مفهوم امام . استفاده از حروف و ترکیب آن با نقاشی یکی از بستر های خوب برای طراحی است، و داشتن موضوعی مهم و بزرگ این بستر را تاثیرگذار تر می کند. . #امام_نشانه_ها #پروژه #امام #صدا #نشانه #حرف #نقاشی #نقاشی_با_حروف #یک_معلم_چمرانی #کلاس_چهارمی_های_هنرمند
15 خرداد 1399 20:37:40
0 بازدید
chamran_kids
🌙 هر سال احیاهای زیادی می رویم. شاید هیچ کدام احیای کوتاه همراه با بچه ها نمیشود. همراه پسرهای چمرانی، در ادبستان جمع شدیم. بچه ها ۵فراز از جوشن را خواندند که الغوثش را هم محکم میگفتند و هم غلط، قرآنهای کوچک را روی سرهای کوچکشان گرفته بودند و با صداهای نازکشان که از ته دلهای پاک در می آمد خدا را صدا می زدند و اسامی ائمه را. بچه ها آنقدر پاکند که چشمهایشان هم با دلهایشان هم صداست. آنقدر صادقند که آدم احساس می کند بچه ها با تمام وجود خدا را حس می کنند. محمد را... علی را... فاطمه را... و در یک کلام همه ی خوبیها و پاکیها را. خلاصه شب ۲۷ ام برای ما کوته شب قدری بود که به اندازه ی هزار شب قدر درون جانهای ما روح دمید. باشد که ما هم به برکت این جانهای پاک، پاک شده باشیم. از بانی خیر این افطار که یکی از مادرهای مهربان کلاس دومی بودند کمال سپاس را داریم.انشالله خداوند ماجور بدارد. پ.ن: افطاری که لقمه های نان و پنیر بود با کمک چمرانی ها آماده شد. بعد هم جوجه ها سیخ شدند و با آتشی که خودشان راه انداختند، کباب شد. بعد هم همراه هم دعا خواندیم و قرآن سر گرفتیم. #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #افطاری #احیا #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران #چمرانی_ها
14 خرداد 1398 11:30:50
0 بازدید
chamran_kids
🎊 💡 می تونیم در شب ولادت پیامبر اکرم ص، بچه ها رو با یه قصه در مورد مهربانی ایشون خوشحال کنیم. 🍎باغ میوه و مهربانی پیامبر🍎 ✅ این داستان برای کودکان بالای پنج سال مناسب می باشد. یکی بود، یکی نبود. یه خواهر و برادر بودند که در یک خانه ی قشنگ و کوچک زندگی می کردند. خانه شان یک حیاط داشت. که بچه ها در آن بازی می کردند. یک درخت خرما از دیوار های کنار حیاط، داخل خانه شان آمده بود. بچه ها هر روز از دیوار بالا می رفتند و با خوشحالی کلی خرما از آن درخت می چیدند و می خوردند. یک روز آقای همسایه که خیلی بد اخلاق بود، به خانه ی آنها آمد. با عصبانیت به بابا گفت: بچه های تو همه ی خرماهای منو خوردن. باید کل پولش رو بدی. بابا گفت: آخه من که پول ندارم. همسایه گفت: من نمیدونم. باید پولش رو جور کنی و به من بدی. بابا خیلی ناراحت شد. پیش یک آقای مهربانی رفت که از آن کمک بخواهد. اسم آن آقای مهربان، حضرت محمد (ص) بود. بابا کل ماجرا را تعریف کرد. حضرت محمد (ص) که خیلی مهربان بود، رفت و با آقای همسایه صحبت کند تا راضی شود. ولی آقای همسایه راضی نشد. حضرت محمد (ص) گفت: من همه ی باغت رو میخرم. آقای همسایه خوشحال شد و قبول کرد. حضرت محمد (ص) هم، کل باغ را به بابا بخشید. بچه ها هم خیلی خوشحال شدند. از آن روز به بعد کلی درآن باغ بزرگ بازی کردند. #عیدتون_مبارک #قصه #قصه_کودکانه #قصه_مذهبی #پیامبر #مذهبی #کودک #هفده_ربیع #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
23 آبان 1398 17:21:48
4 بازدید
ادمین چمران
0
0
. شما جشن ها و مناسبت های مختلف رو چه جوری برای بچه ها شیرین و به یادموندنی میکنید؟ . تو مدرسه ی شهید چمران، جشن ها و مناسبت های مذهبی خیلی باشکوه برگزار میشه و تمام تلاشمون رو میکنیم که از علاقه مندی های بچه ها استفاده و اون روزهارو براشون خاطره انگیز کنیم. یکی از دلایل مهمش هم اینه که زمینه ای ایجاد کنیم که بچه ها راحت تر و با حس مثبت تری به استقبال سن تکلیف، پذیرش اون و دینداری برن :) . درست کردن غذاهای دوست داشتنی از برنامه های ویژه ی روز جشنه، پختن پیتزا و شیرینی های مختلف،تزئینات باخلاقیت خودبچه ها، درست کردن کارت دعوت و کلی برنامه ی جالب دیگه. . مثلا تو جشن تولد پیامبر(ص)، بچه ها میتونستن دوست یا فامیل هم سن و سالشون رو به عنوان مهمون همراه خودشون به کلاس بیارن. بعد، هرکلاسی تبدیل به غرفه میشد؛ غرفه های نقاشی، کاردستی، شعرو سرود و ... و دخترها میتونستن بلیط اون رو تهیه و ازش استفاده کنن. . یه اتفاق قشنگ دیگه که بچه هارو حسابی سرذوق آورد، تولد حضرت زهرا(س) بود که دخترها و مادرهاشون به جشنی بیرون از مدرسه دعوت شدن و میتونستن هر لباس و پیراهنی که دوست دارن بپوشن و این خیلی براشون لذت بخش بود.مادرهاهم از هدیه های جالب و قشنگ دخترهاشون حسابی غافلگیرشدن! . راستی پای ثابت جشن های چمرانی ها، درست کردن هدیه و نذری هست که گاهی درقالب پروژه های هنر و آشپزی انجام میشه.😊 . خب حالا شما بگین جشن ها و مناسبت هارو چه طور برگزار میکنید؟🤔 . #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #جشن_های_چمرانی#مناسبت_های_مذهبی #جشن#سن_تکلیف