chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
. مگه میشه مباحث ریاضی،فارسی و علوم رو با پروژه ی آشپزی یاد گرفت؟🤔 . یکی از پروژه های آشپزی دخترهای کلاس سومی، درست کردن کیک هست. . دخترها کیک پزی رو با پخت کیک های ساده و با کمترین موادشروع کردن، مواد جدید کم کم اضافه میشد و بچه ها مرحله به مرحله شاهد تغییرات و پیشرفت کارشون بودند. مباحث ریاضی مثل وزن،اندازه گیری، کسر و حتی ضرب، تبدیل واحد ها از گرم به پیمانه و بالعکس هم واردپروژه های آشپزی شد. بعد اینکه کیک پختن بچه ها به مرحله ی خوبی رسید، آشپزی تو بحران رو تجربه کردیم. . یعنی باهم همفکری میکردیم که؛اگه یه ماده ی مهم رو نداشتیم چیکارکنیم؟ . مثلا یه بار شیر نداشتیم، یه بار وانیل، یه بار فر... . بچه ها تصمیم گرفتن به جای شیر از آب پرتقال استفاده کنن و کیک پرتقالی درست کنن یا حتی یه بار کیک ماستی رو تجربه کردن، از قابلمه به جای فر استفاده کردن و کلی ایده ی جالب داشتن. . ما تو پروژه ی کیک، خواص مواد مختلف و حتی طبع اون ها رو بررسی میکردیم و میگفتیم برای چه کسایی خوبه. این فعالیت تاحدی مباحث علوم بچه ها رو هم پوشش میداد. . دخترها، گاهی کیک هارو به عنوان پذیرایی سرنماز جماعت میبردن و به کلاس های دیگه میدادن، تازه خواص اون روهم روی بسته های کیک مینوشتن و نصب میکردن. . به طور کلی دخترهای چمرانی درقالب پروژه ی آشپزی نه تنها یه سری از مباحث درسی رو یاد میگیرن و براشون تثبیت میشه بلکه در حین انجام پروژه نظم، جمع آوری وسایل بعد کار و کارگروهی رو تمرین میکنن. آخرش هم متوجه میشن هر گروهی که تعامل، همکاری و هماهنگی بیشتری داشتن نتیجه کارشون بهترشده! . حتی از یه جایی به بعد، تولد بچه ها یا خاله ها به جای کیک آماده، با کیک دستپخت دخترها برگزارمیشد. . این پروژه ها تو دوران کرونا هم ادامه پیدا کرده. هنوز هم دخترهای خوش ذوق چمرانی تجربیاتشون رو وارد دفتر پروژه میکنن و روز به روز حرفه ای تر میشن🤗 . . شماهم این روش رو برای بچه هاتون امتحان کنید و برای معلم ها و مادر،پدرها بفرستید😇🙏 . #پروژه_درسی #پروژه_آشپزی #آشپزی#کیک #چمرانی_ها #دختران_چمرانی #آموزش_غیر_مستقیم #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ریاضی #فارسی #علوم
17 شهریور 1399 19:54:15
0 بازدید
chamran_kids
☀️ این روزها که هم خودمان و هم فرزندانمان به شدت درگیر دنیای مدرن شده ایم، وقتی فقط برای چند روز نت نداشتیم، حالمان خوب نبود. این روزها می توانیم عمق فاجعه را بهتر درک کنیم. فاجعه دوری از طبیعت و دنیای حقیقی مان!! آنقدر در این گوشی هایمان غرق شده ایم که گاه یادمان می رود این روزهایی که می گذرد، روزهای طلایی بزرگ شدن کودک مان است و دیگر هرگز برنخواهد گشت...اما ما سرگرم پست و استوری فلانی شده ایم. یکی از فعالیت های اصلی چهارساله های چمرانی، بازی در خانه ی جنگلی است. جایی در گوشه ی حیاط حسینیه کودک، که بچه ها را با طبیعت آشتی می دهد. این بازی ها گاه رنگ و بوی آشپزی خاکی می گیرد و گاه ساخت یک رودخانه گلی. مربیان: فاطمه فیض آبادی، مائده جهانگیری، مریم صادق پور، زهرا صحتی #چهار_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #بازی #بازی_چهارساله #طبیعت #کودک #چمرانی_ها
04 آذر 1398 11:03:55
0 بازدید
chamran_kids
. چند تا توصیه ی مهم که خوبه مدارس بهش بیشتر توجه کنند👆🏻🤗 . ⭕این پست رو سیو کنید و برای مسئولین مدارس بفرستید😇 . #مدرسه_ابتدایی #درس #تکلیف #ماه_رمضان #ماه_بندگی #توصیه_مهم #مسئولین_مدرسه #معلم#والدین
24 فروردین 1400 07:06:21
1 بازدید
chamran_kids
💡 🌳👩👦 مدرسه طبیعت: یک روز در هفته، مادران همراه فرزندانمان به پارک میآیند. مربیان هم آنجا هستند. بچّهها کتابهایی را که از کتابخانهی کانون امانت گرفتهاند تحویل میدهند، تا کتاب جدیدی بگیرند و در فضای کانون چند فعّالیت فکری و متمرکز انجام دهند؛ مثلاً خوشنویسی، نقّاشی، کاردستی یا... . ⛳️ بخشی از زمانمان هم به بازی در زمین چمن پارک میگذرد. 📒✏️🔭 یکی از مهمترین فعّالیتهای مدرسهی طبیعت جستوجو در طبیعت، کشف و ثبتکردن در دفتر کارآگاهی است. 👨🏫 عموها در پارک حضور دارند، تا درصورت نیاز به مادرها مشاوره بدهند. 🏡 اسم بخش دوم، مدرسه در خانه است. یک روز در هفته، طبق راهنماییهایی که عمو در گروه انجام میدهد، مادرها همراه بچّهها پروژهای در خانه انجام میدهند. سپس گزارش فعّالیتشان را در گروه ارایه میدهند و نتیجههایی را که بهدست آوردهاند، ثبت میکنند. 👨👦 قسمت سوم شاگردیکردن است. پدر میشود استاد. هرکس باید دستکم یک روز از هفته شاگردی کند، تا کمکم کار پدرش را یاد بگیرد. یک روز در هفته، روز استادشاگردی است. البته این حداقل است؛ یعنی اگر کسی بیشتر از یک روز با پدرش برود سر کار بهتر است. 💰 چهارمین بخش که سه بخش دیگر را تکمیل میکند، کسبوکار است. میتوانیم این فعّالیت را به چند شکل انجام دهیم. اوّلین شکلش این است: بعد از پارک میرویم مدرسه. با چمانهایمان از غاچ و هاچین خرید میکنیم. کنار خانه، در پارک محلّه یا جای آشنای دیگری کالاهایمان را با یک سود درست و عادلانه میفروشیم. هر هفته این کار را تکرار میکنیم، تا تجارتمان را ادامه دهیم و بازرگان خوبی شویم. 💳 اگر کسی بتواند بهجای غاچ و هاچین کالاهایی را از یک دوست، همسایه، فامیل یا... با تخفیف بخرد، نیازی به خرید از غاچ یا هاچین نخواهدداشت. 🏭 شکل دوم کسبوکار: در این شکل بهجای توزیع محصولات و واسطهگری، تولید و فروش را تمرین میکنیم. هرکس در خانه بهتنهایی یا بهکمک والدینش محصولی تولید میکند، تا بهجای محصولات غاچ و هاچین، تولیدات خود را بر بساط دستفروشیاش بگذارد. اگر کسی این شکل از کسبوکار را انتخاب کند، باید در تولید، به نیازهای مشتریان توجّه کند، تا محصولاتی مفید و کاربردی عرضه کند. #تابستان #اوقات_فراغت #مدرسه_تابستانی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها
02 خرداد 1398 08:48:16
0 بازدید
chamran_kids
📖 برادرلی چاکرز، پشت میزش، ته کلاس...ردیف آخر...صندلی آخر نشست.هیچ کس در صندلی کناری یا جلویی او ننشسته بود.برادلی جزیره بود. اگر میشد میرفت و تو کمدِ کلاس جا خوش میکرد. در آن صورت دیگر ناچار نبود صدای خانم ایبل را بشنود. گمان نمیکرد خانم ایبل کَکَش هم بگزد.شاید او هم دلش میخواست برادلی جلوی دیدش نباشد، بقیه ی کلاس هم همینطور. برادلی در کلُ فکر می کرد اگر تو کُمد می نشست، همه را خوشحال تر می کرد، اما افسوس که صندلی اش در کمد جا نمیشد.... برادلی همچین پسری بود.پسری که به معلم کار نداشت. به هم کلاسیهایش هم همینطور. تمام زنگ جغرافیا مشغول قیچی کردن نقشه اش بود، تکلیف نمی نوشت و به دروغ در خانه گفته بود جزء شاگردهای ممتاز کلاس است... پدری سختگیر دارد که تهدیدش میکند اگر خوب درس نخواند او را به مدرسه شبانه روزی نظامی میفرستد و مادری دارد که میداند برادلی در مورد خودش در مدرسه، راست نمیگوید ولی نمیداند دقیقا اوضاع او چطور است چون پسرش هر بار به بهانه ای نمیگذارد او را به مدرسه برود و نامه ها را به دستش نمیرساند... ولی این بار خانم ایبل، معلم برادلی، دست به کار شده و به خانه شان زنگ میزند و مادرش را رسما به مدرسه دعوت میکند. بهانه های برادلی فایده ندارد و بالاخره ملاقات صورت میگیرد... ادامه دارد... پ.ن: هیچ وقت در زمان تحصیلتان برادلی بودید یا یک برادلی را از نزدیک دیدید؟ #مدرسه_آرزوها #مدرسه #دانش_آموز #مدرسه_خوب #مدرسه_بد
30 دی 1399 15:53:11
0 بازدید
chamran_kids
. #ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت اول "بهترین فرصت " . همیشه دوست داشتم آدم خَفنی باشم. همهفنحریف. از هر انگشتم یک هنر بریزد. #دانشمند، #مخترع، #سرباز، کارآگاه، سیاستمدار، #مدیر، #بازیگر، #فوتبالیست و خلاصه یک همهفنحریف که از پس همهچیز بربیاید. . یک دوره دوست داشتم چیزهای مختلف اختراع کنم؛ یک اسلحه عجیبوغریب،موشکی که با سوخت هویج به فضا برود،یکزمانی هم دوست داشتم کارآگاهی باشم که پیچیدهترین پروندهها را حل کند. من میخواستم از اتفاقات خطرناکی که هیچکسی خبر ندارد، خبر داشته باشم و از آنها جلوگیری کنم. منتظر بودم تا به مدرسه بروم و تمام این تجربههای جالب را در مدرسه داشته باشم. . وقتی مدرسه رفتم، دیدم آنجا اصلاً جایی برای کارهای خفن نیست. مدرسه جایی است که فقط باید یک سری چیزهای تکراری بخوانی و امتحان بدهی. به این نتیجه رسیدم، خفن بودن در مدرسه به نمره بالاست. نمرهای که برای من نه نان شد و نه آب. بالاخره یکراهی برای رسیدن به علاقههایم پیدا کردم. تابستان بهترین فرصت بود. سه ماه که میشد بدون فکر به نمره و مدرسه، خفن بودن را تمرین کرد. در پست های بعدی میخواهم چند ماجرا از آن تابستانها را تعریف کنم. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها
25 تیر 1399 19:44:44
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
. دیروز که خبر رو شنیدم، پرت شدم تو ۹ سالگی و دوباره شیرینی خاطراتی که آقای راستگو برام ساخته بودند، مرور شد. . برای جشن عبادت تو مدرسه مون حسابی ذوق و شوق داشتم. چادرهامون رو سر کردیم و تو نماز خونه نشستیم. یهو دیدیم عمو راستگو اومد تو. خیلی خوشحال شدیم.🙃 . عه این همونه که تو تلویزیونه! همون که با بچهها مهربونه! همون که با دوتا دستش بسم الله مینویسه! . آخه چندبار تو تلویزیون دیده بودیمش. برامون حرف زد، بازی کرد، معما گفت... کلی خندیدیم و یه خاطرهی خوب از جشن عبادت تو ذهنم موند. . با خودم فکر کردم چقدر بازی کردن و ارتباط با بچه ها اونم به زبون خودشون میتونه تو نگاه مون به دین موثر باشه که حتی بعد بیست سال، حس خوبش برام موندگار شده.😇 . خدا رحمتت کند عموی مهربان بچه های دهه شصت و هفتاد...🖤 . #عمو_راستگوی_تلویزیون #حاج_آقا_راستگو #عمو_راستگوی_بچه_ها #عمو_راستگو #خاطرات_کودکی #بچه_های_دهه_شصت#دختران_دهه_شصتی