پست های مشابه

chamran_kids

💻 به فروشگاه #چمرانی_ها سر زدید؟ ‌ یکی از دغدغه هایمان ارائه رویکرد آموزشی به گونه ای است که همه، در سراسر ایران، بتوانند آن را اجرا کنند. فروشگاه سایت چمرانی ها، شروعی برای تحقق این هدف است. ‌ در تلاشیم با ارائه ی کارگاه های مجازی، و محتوای آموزشی در قالب فیلم و ای-بوک، سهم کوچکی در توسعه روش های آموزشی و تربیتی داشته باشیم. ‌ هر هفته با یک محصول جدید، در خدمتتان هستیم. ‌ chamraniha.com/shop ‌ #تربیت #سایت #کارگاه_مجازی #رویکرد_آموزشی #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #فروشگاه_اینترنتی

26 آذر 1398 17:21:17

0 بازدید

chamran_kids

. 📝قسمت دوم . "فضای مدرسه" . در دوران مدرسه، به خصوص سالهای بالاتر، هربار خبر تعطیلی مدارس را می شنیدیم خیلی خوشحال می شدیم. همیشه منتظر برف یا بهانه ای برای مدرسه نرفتن بودیم. درحالی که به نظرم، مدرسه ی رویایی مدرسه ای ست که بچه ها برای حضور در آن لحظه شماری میکنند چون فضای دوست داشتنی و جالبی دارد که بستر مناسبی برای بازی و فعالیت بچه ها فراهم میکند . .  در مدرسه‏ی توموئه، مدرسه ای که کلاس های آن در واگن های قطار در میان گل و گیاه تشکیل می شد هیچ‏کس دلش نمی‏خواست پس از پایان درس به خانه برود. صبح‏ها هم انتظار کشیدن برای وقت رفتن به مدرسه، سخت و طولانی بود. . یکی از ویژگی های جالب مدرسه ی توموئه این بود که هرروز بچه ها به فعالیت های مورد علاقه خود می پرداختند و هرکس برنامه ی خودش راداشت! . راستی اگر شما در انتخاب برنامه و فعالیت های کلاس خود آزاد بودید چه میکردید؟ اصلا فکر کنید اگر مدرسه تان جایی غیر از کلاسهای درس بود چه کار می کردید؟ . برای تهیه ی کتاب به: @chamran_gifts مراجعه بفرمایید😊 . #مدرسه_رویایی #کتاب_خوب_بخوانیم #توتوچان_دخترکی_آنسوی_پنجره

22 تیر 1399 19:37:22

0 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 سه سالی می شود که بهمن حال و هوای دیگری برایمان دارد...روز شمار عجیبی برای رسیدن به بیست و دو بهمن داریم...هم ما و هم بچه ها... ساعت هشت صبح، برخلاف روزهای تعطیل، حیاط ادبستان پر شد از صدای بچه ها... همراه هم شعر خواندیم و پرچم درست کردیم... بعد سوار اتوبوس ها شدیم...بخشی از تزیین اتوبوس ها هم کار دست بچه ها بود. با هم آنقدر ای ایران خواندیم تا رسیدیم... همه باهم حرکت کردیم، شعر خواندیم، شعار دادیم و هدیه پخش کردیم؛ همه و همه برای آنکه آینده ی ایران را بسازیم ... #من_یار_انقلابم #پویش_مردمی_کودک_و_انقلاب #چمرانی_ها

23 بهمن 1397 14:22:23

0 بازدید

chamran_kids

🥗 قرار نیستند حتما دکتر و مهندس شوند... یا فلان رتبه را در کنکور بیاورند. تیزهوشان قبول شوند و غیره و غیره... ‌ قرار است زندگی کردن را بیامورند... ‌‌ کلاس اولی ها، سبزی های ناهار خودشان و بقیه ی بچه های ادبستان را خودشان پاک کردند و برای ناهار آماده کردند. #کلاس_اولی_ها #پرورش #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران

28 فروردین 1398 04:50:08

0 بازدید

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهاد شماره هشت برای بزرگتر ها ‌ ✅ بچه ها وقتی میبینن بزرگتر ها هم بازی اونا میشن، بیشتر خوشحال میشن 👇 ‌ 👨‍👩‍👧‍👦 وقتی دور هم جمع میشیم، می تونیم بازی های دسته جمعی با فامیل انجام بدیم. ‌ ⛹‍♂ می تونیم با هم به یک پارک بریم و اونجا بازی های دسته جمعی مثل وسطی و طناب کشی بازی کنیم. ‌ 🖌 می تونیم تو خونه، یه رول کاغذ بندازیم و دسته جمعی یه نقاشی بکشیم. ‌ ⚽️می تونیم دسته جمعی فوتبال یا پانتومیم بازی کنیم. ‌ ✅ بازی های دسته جمعی رو هم میشه با مامان بزرگ، بابا بزرگ، خاله و عمو بازی کنیم و هم می تونیم با چندتا از دوستامون بیرون بریم و بازی کنیم تا این عید غدیر بیشتر به بچه ها خوش بگذره. ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

25 مرداد 1398 15:30:50

0 بازدید

chamran_kids

🖋 🌼خیرین محترم مجموعه ی شهید چمران این پیام، نهمین پیام از طرف ادبستان شهید چمران می باشد. خوشحال می شویم چند دقیقه ای را به خواندن این پیام اختصاص دهید. از همان ابتدا که کارمان راه افتاد؛ حتی قبل تر از راه اندازی حسینیه کودک؛ سعی کردیم در برنامه هایی که برپا می کردیم مادرها نقشی داشته باشند. کم کم به این نتیجه رسیدیم نقش آنها باید خیلی مهم و البته تاثیرگذار باشد. این را قبول نداشتیم که قرار است جدای از خانواده برای بچه ها کاری بکنیم. ما بازویی بودیم برای کمک به خانواده ها به خصوص مادرها. بازویی که می توانند از آن کمک بگیرند؛ مشورت بگیرند؛ بعضی مواقع از حضور بازو برای استراحت؛ درس خواندن؛ ورزش و کارهایی که حالشان را بهتر می کند؛ استفاده کنند. کم کم به این نتیجه رسیدیم؛ برای بچه های زیر ۷ سال و به خصوص زیر ۴ سال؛ حضور مادر کنار کار الزامی است و اصلا نبودشان به بچه آسیب می زند. در نتیجه کارگاه هایی با محوریت حضور مادر طراحی کردیم. اگر چه کار خیلی سخت و طاقت فرسا به نظر می رسید ولی خب برکت ها و تاثیرهای خاص خودش را هم داشت. از جمله سختی های کار می توان به هزینه های زیاد برای تهیه ابزار برای مادران اشاره کرد یا مداخله نا به جای مادران هنگام درگیری های کودکان و حتی توجیه نبودنشان در مدل بازی کردن با بچه ها. ولی آخر کار وقتی مادرها موقع بیرون رفتن اعلام می کردند که خیلی به خودشان و کودکشان خوش گذشته و تازه یاد گرفتند چطور با فرزندشان بازی کنند تمام سختی ها فراموش می شد. نتیجه کارگاه های مادر و کودک چمران تاسیس چندین مهد خانگی بود؛ بوجود آمدن چند هیأت کوچک خانگی؛ راه اندازی چند هیأت کودک کنار هیأت‌های بزرگ و مهم تر از همه اینها شاد شدن و روحیه گرفتن چندین مادر و امیدوار شدنشان نسبت به آینده! ‌ خدا را شکر می کنیم بابت نیت های خوب شما و دغدغه ای که بابت فرزندان این کشور دارین. ‌ ان شاءالله توفیق سهیم شدن در آینده درخشان کودکان، به همه ی ما ارزانی شود.

04 تیر 1398 06:03:30

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

📖 برادرلی چاکرز، پشت میزش، ته کلاس...ردیف آخر...صندلی آخر نشست.‌هیچ کس در صندلی کناری یا جلویی او ننشسته بود.برادلی جزیره بود. اگر میشد میرفت و تو کمدِ کلاس جا خوش میکرد. در آن صورت دیگر ناچار نبود صدای خانم ایبل را بشنود. گمان نمیکرد خانم ایبل کَکَش هم بگزد.شاید او هم دلش میخواست برادلی جلوی دیدش نباشد، بقیه ی کلاس هم همینطور. برادلی در کلُ فکر می کرد اگر تو کُمد می نشست، همه را خوشحال تر می کرد، اما افسوس که صندلی اش در کمد جا نمیشد.... برادلی همچین پسری بود.پسری که به معلم کار نداشت. به هم کلاسیهایش هم همینطور. تمام زنگ جغرافیا مشغول قیچی کردن نقشه اش بود، تکلیف نمی نوشت و به دروغ در خانه گفته بود جزء شاگردهای ممتاز کلاس است... ‌ پدری سختگیر دارد که تهدیدش میکند اگر خوب درس نخواند او را به مدرسه شبانه روزی نظامی میفرستد و مادری دارد که میداند برادلی در مورد خودش در مدرسه، راست نمیگوید ولی نمیداند دقیقا اوضاع او چطور است چون پسرش هر بار به بهانه ای نمیگذارد او را به مدرسه برود و نامه ها را به دستش نمیرساند... ‌ ولی این بار خانم ایبل، معلم برادلی، دست به کار شده و به خانه شان زنگ میزند و مادرش را رسما به مدرسه دعوت میکند. بهانه های برادلی فایده ندارد و بالاخره ملاقات صورت میگیرد... ‌ ادامه دارد... ‌ پ.ن: هیچ وقت در زمان تحصیلتان برادلی بودید یا یک برادلی را از نزدیک دیدید؟ ‌ #مدرسه_آرزوها #مدرسه #دانش_آموز #مدرسه_خوب #مدرسه_بد

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

📖 برادرلی چاکرز، پشت میزش، ته کلاس...ردیف آخر...صندلی آخر نشست.‌هیچ کس در صندلی کناری یا جلویی او ننشسته بود.برادلی جزیره بود. اگر میشد میرفت و تو کمدِ کلاس جا خوش میکرد. در آن صورت دیگر ناچار نبود صدای خانم ایبل را بشنود. گمان نمیکرد خانم ایبل کَکَش هم بگزد.شاید او هم دلش میخواست برادلی جلوی دیدش نباشد، بقیه ی کلاس هم همینطور. برادلی در کلُ فکر می کرد اگر تو کُمد می نشست، همه را خوشحال تر می کرد، اما افسوس که صندلی اش در کمد جا نمیشد.... برادلی همچین پسری بود.پسری که به معلم کار نداشت. به هم کلاسیهایش هم همینطور. تمام زنگ جغرافیا مشغول قیچی کردن نقشه اش بود، تکلیف نمی نوشت و به دروغ در خانه گفته بود جزء شاگردهای ممتاز کلاس است... ‌ پدری سختگیر دارد که تهدیدش میکند اگر خوب درس نخواند او را به مدرسه شبانه روزی نظامی میفرستد و مادری دارد که میداند برادلی در مورد خودش در مدرسه، راست نمیگوید ولی نمیداند دقیقا اوضاع او چطور است چون پسرش هر بار به بهانه ای نمیگذارد او را به مدرسه برود و نامه ها را به دستش نمیرساند... ‌ ولی این بار خانم ایبل، معلم برادلی، دست به کار شده و به خانه شان زنگ میزند و مادرش را رسما به مدرسه دعوت میکند. بهانه های برادلی فایده ندارد و بالاخره ملاقات صورت میگیرد... ‌ ادامه دارد... ‌ پ.ن: هیچ وقت در زمان تحصیلتان برادلی بودید یا یک برادلی را از نزدیک دیدید؟ ‌ #مدرسه_آرزوها #مدرسه #دانش_آموز #مدرسه_خوب #مدرسه_بد

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن