پست های مشابه

مجموعه مادرانه حنان

‌ چند ماهی گذشت و من همچنان مشغول فیدیبوخوانی بودم و کتاب چاپی دست نمی گرفتم. تا اینکه یک روز که به شیراز رفته بودم (منزل پدری)، و دخترم (که حالا یک سال و خرده ای شده بود و می توانست تا حدی گلیم خودش را از آب بکشد و راه برود و خودش را به خواسته اش برساند و نیازی نبود جیغ بزند و دو دستش را بلند کند به سمتم تا بغلش کنم و او را به مقصد مورد نظر برسانم) مشغول به هم ریختن گوشه ای از خانه بود و حسابی سرگرم شده بود. . رفتم سراغ کتابخانه‌ی اتاق پدرم (یک کتابخانه‌ی خیلی جذاب و وسوسه برانگیز که هربار می روم آنجا هر از چند ساعت یک بار می روم از آن بازدید می کنم و زل می زنم به قفسه ها تا ببینم چه کتابی می توانم شکار کنم و کمی سرِ برداشتنِ کتاب و پس ندادن و صاحب شدنش سر به سرِ پدر بگذارم و باهم کل کل پدردختری کنیم!). . نمی دانم ایام محرم بود یا نه. ولی کتاب «فردا مسافرم» مریم راهی را برداشتم تا تورقی کنم (کتابی داستانی درباره سفر کاروان اسرای کربلا تا شام و مدینه). گفتم این بار به جای تورق از اول شروع کنم به خواندن. ببینم می توانم بخوانم یا نه. ببینم دخترک می گذارد کتاب کاغذی در دستم سالم بماند یا نه. مخصوصا اینکه امانت بود و پدرم هم به شدت به تمیز و نو ماندن کتابهایش حساس است!! دیدم شد. و چه قدر چسبید آن اولین کتابِ چاپیِ بعد از حدود یک سال و نیم کتاب چاپی نخواندن! . و این هم شد بخشی از تلاش روزانه‌ی من. درحالیکه کنار دخترم نشسته بودم و او با اسباب بازی هایش مشغول می شد آن وسط مسط ها، چند صفحه ای هم کتاب می خواندم... خوبی اش این بود که دیگر دخترم دایم دستم گوشی نمی دید. حالا هم خودم اوقاتم کمی مفیدتر می گذشت هم الگوی خوبی بودم برای یک دختر یک سال و نیمه! در نگاهش مادری فرهیخته‌طور به نظر می رسیدم که در طول روز، کتاب به دست، در خانه به این طرف و آن طرف می رود... ادامه دارد... به قلم خانم #مرضیه_حق_خواه #من_مادری_کتاب #قسمت_پنجم #نظم_کتابخوانی_یک_مامان #مادر_کتابخوان #نظم_با_طعم_مادری #مجموعه_مادرانه_حنّان

04 مهر 1400 12:54:02

33 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

حالا بعد از چند ماه که لای هیچ کتابی را باز نکرده بودم، کم کم کتاب دوباره راهش را در زندگی‌ام باز کرد. از فیدبیو شروع شد. هنوز نمی توانستم کتاب کاغذی دست بگیرم. رساله ارشدم مانده بود و هربار که دخترم خوابیده بود تا می خواستم کتاب دست بگیرم عذاب وجدان می گرفتم که پس رساله را چه کنم؟ پس کتاب را کنار می گذاشتم و به جای کار روی رساله می گرفتم می خوابیدم!! همین قدر دغدغه مند!! بماند که بعدها به لطف خدا رساله ارشدم هم به سرانجام رسید... . در عوض به ذهنم رسید وقت های گوشی دست گرفتنم را تبدیل به ساعاتی مفید کنم. از تلگرام و پرسه زنی در سایت ها کم کردم و فیدیبو گردی را جایگزینش کردم. آن وقت ها مثل الان هرکتابی الکترونیکی اش گیر نمی آمد. می گشتم تا اسم نویسنده و ناشری آشنا بیابم.‌ هنوز برایم جا نیفتاده بود برای کتاب الکترونیک پول بدهم. به کتاب های پی دی اف رایگان عادت داشتم. . یک چندتایی کتاب آشنا ولی خیلی ارزان خریدم و مشغول شدم. یادم می آید یکی از نشرهای خوبی که از همان اوایل با فیدیبو قرارداد بسته بود نشر کتاب نیستان بود. یکی دوتا کتاب از سیدعلی شجاعی خواندم. چندتایی هم داستان کوتاه از هاروک چندتایی هم داستان کوتاه از هاروکی موراکامی خواندم که کلا باعث شد عطایش را به لقایش ببخشم و دیگر سراغش نروم... . کم کم فیدیبو شد یکی از اپلیکیشن های مورد علاقه ام. با تبلیغاتی که می کرد و تخفیفاتی که می گذاشت هم حسابی مرا جذب کرده بود و به لطفش من دوباره شده بودم یک مادر شاداب و کتابخوان! ادامه دارد... به قلم خانم #مرضیه_حق_خواه #من_مادری_کتاب #قسمت_چهارم #نظم_کتابخوانی_یک_مامان #مادر_کتابخوان #نظم_با_طعم_مادری #مجموعه_مادرانه_حنّان

04 مهر 1400 12:54:02

31 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

‌ *چند روز پیش روز مباهله بود، روزی که ما بچه شیعه ها به آن مباهات می‌کنیم. مایی که هرچه نداشته باشیم یک «پنج تن آل عبا» داریم که همه نداشتن‌های دنیا را جبران می‌کند. حالا می خواهیم دو تا کتاب داستان برای سنین شش سال به بالا درباره‌ی این دردانه‌های خدا معرفی کنیم. کتاب «قصه‌ی خوبان» اتفاقا قصه‌ی همین عبایی هست که به سبب آن، پیامبر اکرم(ص)، دختر پاک و دوست داشتنی‌شان حضرت زهرا(س)، امیرالمؤمنین علی(ع) و دو سرور جوانان اهل بهشت، حسنین(ع) را «پنج تن آل عبا» می‌نامیم. داستان این کتاب از یک زاویه دید جدید به ماجرای حدیث کسا می‌پردازد، یعنی از زبان همان «کسا» یا عبای پیامبر(ص). همین هم جذابیت داستان را دوچندان می‌کند و خواندنش نه تنها برای نوجوانان بلکه برای ما مادر و‌پدرها هم دلنشین و امیدبخش است. *کتاب دوم «دعوت مردی که راست می‌گفت» است که با قلم زیبای ابراهیم حسن بیگی نوشته شده و داستان عجیب و جذاب روز مباهله را از زبان یکی از همان نصرانی‌های بطن ماجرا روایت می‌کند، فردی که تحت تأثیر پیروزی پیامبر در مباهله قرار می‌گیرد و مسلمان می‌شود. این دو کتاب زیبا با تصویرگری خاص خانم نگین حسین زاده را از دست ندهید.‌ #مجموعه_مادرانه_حنّان #چگونه_کودک_خود_را_سرگرم_کنیم #معرفی_کتاب_کودک #انتشارات_جمکران #حدیث_کسا #قصه_خوبان #دعوت_مردی_که_راست_میگفت #روز_مباهله #کودکان#اوقات_فراغت

04 مهر 1400 12:53:58

29 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

‌ #نظم_مادرانه_۹ روزهای پایانی سال است و به عادت هر ساله این روزها، روزهای حساب و کتاب سالانه ست. روی میزم پر میشود از دفتر های باز و کاغذهای رنگارنگی که کل سال ماه به ماه و فصل به فصل رنگیِ رنگی، کارهایم را در آنها لیست کرده ام(#نظم_مادرانه_۳ رو بخونید اگر در جریان لیست ها نیستید) وکلی اطرافشان شکل های مختلف کشیده ام و دائم بهشان رجوع کرده ام، انجام داده ام و خط زده ام.این روزها اما از اول میبینمشان یکی یکی چک میکنم ، همه ی انجام داده ها را حذف میکنم و باقی مانده ها را جدا میکنم، برای اینکه دوباره ببینمشان. اگر همچنان برایم مهم باشند، میروند لابه لای برنامه های سال آینده. گاهی اما باید جایگزین شوند چون در گذرزمان نیازمن نیز فرق کرده است.گاهی اما از صرافتش افتاده ام و حذف میشوند. لیست جا مانده ها دو سه روز ازم وقت میگیرد. لیست اهداف سال آینده را ولی میگذارم برای بعد از خانه تکانی.خانه که بوی عطر تمیزی گرفت و غبارها شسته شدند، و آینه ها برق زدند،مینشینم در کنج دنجم و مینویسمش.هر چند می دانم که لیست اهداف سال آینده حتما انبوهی از کارهای عقب مانده از امسال است اما میپذیرمش.غمم نیست چون خدای من داناتر است به احوالم و جبّار است پس حتما خودش جبران خواهد کرد شرایط سختی که امسال همه ی ما از سر گذراندیم و برکت خواهد داد... شروع خانه تکانی را میگذارم برای سه شنبه که پسرک دوم مهد مجازی اش برقرار است و کمتر به دست و پای من میپیچد. به نام خدا را اول مینویسم و بعدش، لیست را شروع میکنم.۱)کتابخانه: سه شنبه ۲)بوفه: چهارشنبه ۳)آشپزخانه: (۳ روز) از شنبه نهایتا تا سه شنبه ظهر تمام کنم ۴)کمد اتاق گل پسرها و... کار هر ساله است این لیست خانه تکانی.کم کم انجام میدهم و خط میزنم بارها عقب میمانم ازش و لیست جدید را علم میکنم اما لیست روزهای آخر را همیشه خیلی دوست دارم پر است از جزییاتی که حین کار به چشمم نیامده یا حال انجامش را نداشته ام: ۱)پادری حمام ۲)کشوی قاشق ها (قاشق های کوچکتر) ۳)دمپایی بچه هاو.... به خودم میگویم زندگی ادامه دارد و زمان در گذر است. امسال سال سختی را گذراندیم خیلی سخت، اما قوی تر شدیم و آب دیده تر پس باید بیشتر قدر خودمان را بدانیم‌. به فضل خدا ادامه میدهیم.قوی تر و مصمم تر از قبل. #الحمدلله_علی_کل_الحال #و_خلقنا_الانسان_فی_کبد #در_هر_شرایطی_بهترین_خودت_باش #بپا_قطار_زندگیت_ازمسیر_خارج_نشه #نظم_مادرانه #مجموعه_مادرانه_حنّان

04 مهر 1400 12:54:00

79 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

#کتاب_مادرانه هو النور . امروز روز شهادت امام حسن عسکری(ع) است. کتاب «حاء مشدد» دقیقا همین روز و روزهای بعد از شهادت را روایت می‌کند. روزهای سختی که شیعیان در بدترین شرایط و بیشترین فشار از طرف حکومت عباسی قرار دارند. روزهایی که حکومت به دنبال جانشین امام یازدهم شیعیان کل سامرا را زیر و‌ رو می‌کند ولی هرچه بیشتر می‌گردد کمتر می‌یابد. جعفر کذاب، برادر امام شهید نیز آتش‌بیار معرکه شده است و با کارهایش خون به دل مادرش حدیثه خاتون و‌ عمه‌اش حکیمه خاتون می‌کند. . مگر می‌شود مادر باشی و دردهای حدیثه خاتون و نیز حکیمه خاتون را که کم از مادر نبود برای امام شهید، درنیابی؟ از یک طرف فرزندی که عزیزترین است در آسمان و زمین، را به شهادت رسانده‌اند و همسرش و فرزندی که موعود عالمیان است به امر خدا از دیده‌ها نهان شده باشند، از یک طرف فرزند ناخلفی که به جای کمک‌حال بودن در این شرایط و اطاعت از امر ولی خود، حرمت و عزا سرش نشود و با کارهایش نمک به زخمت بپاشد... . برشی از کتاب:. حدیثه به آرامی پلک می‌زند و سرش را به علامت تأسف تکان می‌دهد و با صدای نیمه گرفته می‌گوید: - هیچ وقت نفهمیدم چرا جعفر جایگاهش را نمی‌خواست بپذیرد؟ هرچند کبنه و حسد را از حَذَق به ارث برده است. می‌بینی! مرا از دیدن عروسم و مهدی محروم کرده است. داغ ابامحمد برای نرجس سنگین است و پنهان ماندنش، داغش را می‌افزاید. بریهه پشتش به من است و سرش را روی زانوهایش گذاشته است. صورتش را که بلند می‌کند، خیس شده است. صدای گریه‌اش بلند می‌شود و می‌گوید: - جده!صبر کن! تو دل‌رحم‌تر از آن هستی که پدرم را نفرین کنی. بدبختی او، بدبختی من است. حدیثه سرش را برمی‌گرداند و با ابرو اشاره می‌کند که بریهه نزدیک او بیاید. سر بریهه را در آغوشش می‌گیرد و می‌گوید: - جگرم را سوزاند! داغ از دست دادن ابامحمد از یک‌ طرف، داغ خیانت‌های جعفر از سوی دیگر؛ برایش مادر‌ نبوده‌ام، اما مادری کرده‌ام. . پ.ن.: نویسنده عنوان کتاب را از دو «حاء» اول نام‌های «حکیمه خاتون» و «حدیثه خاتون» وام گرفته است‌. #کتاب_مادرانه #حاء_مشدد #عترت_اسماعیلی #کتاب_نیستان #امام_حسن_عسکری_ع #امام_زمان_عج #غیبت_صغری #حکیمه_خاتون #حدیثه_خاتون #جعفر_کذاب

04 مهر 1400 12:53:59

30 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

یاحیّ ایام، ایام حج است و در این روزهای کرونایی که هی دارد کش می آید و قرار نیست حالاحالاها دست از سر ما بردارد، ما مادرها را خانه نشین کرده و فرصت تفریح و سفر را از ما و دلبندانمان گرفته است، مکه و بیت الله الحرام و عرفات و منا و ... هم که هرسال مملو از جمعیت بود حالا، امسال حسابی سوت و کور شده. انگار امسال دل ما هم بیشتر هوای استشمام عطر صحن مسجد نبوی، زیار ائمه بقیع از پشت نرده ها (برای ما که اجازه ورود به بقیع نداریم) و طواف هفت گانه دور خانه خدا دارد. گرچه دوریم و حسرت به دل، ولی کتاب، آن هم از نوع سفرنامه، آن هم با قلم بسیار دل نشین آقای حامد عسکری می تواند حال دلمان را حسابی خوب کند. «خال سیاه عربی» یک سفرنامه حج است، روایت سفر سال گذشته ی نویسنده، که با توصیفات زیبا و طنز لطیفش، حال آدم جا می آید و با روضه های گاه و بی گاهش، بغض و اشک امانمان نمی دهد. حالا که صحبت از بغض شد بگذارید این کتاب تازه از تنور در آمده را نیز معرفی کنیم. کتاب «خیابان ۲۰۴» روایت فاجعه منا است از زبان ۲۲ نفر، فاجعه ای که منجر به شهادت حدود ۷۰۰۰ تن از حجاج شد. گرچه برای ما مادرها که قلبمان شکننده تر شده، خواندنش سخت باشد، ولی سند خوبی است برای مظلومیت شهدای فاجعه منا که چه زود به دست فراموشی سپرده شدند. #خال_سیاه_عربی #خیابان_۲۰۴ #فاجعه_منا #حج #کتاب_خوب #حامد_عسکری #زهرا_کاردانی #انتشارات_امیر_کبیر #سوره_مهر #کتاب_مادرانه #کتابخوار #شهید_آقایی_پور #شهید_رکن_آبادی #مجموعه_مادرانه_حنّان

04 مهر 1400 12:53:58

29 بازدید

مجموعه مادرانه حنان

7

28

#نظم_مادرانه_قسمت_دوم باید میفهمیدم مشکل برنامه ریزی من کجاست؟چه اتفاقی در طول روز مانع رسیدن من به کارهای شخصی ام میشود؟ به توصیه استادم کاغذو قلم برداشتم تاریز کارهای روزانه ام را به مدت چهار روز بنویسم. از پایان روز اول ایراد را پیدا کرده بودم...تقریبا هر روز همین گونه میگذشت: رسیدگی به فرزندم چک کردن گوشی کار خانه چک کردن گوشی بازی با فرزندم چک کردن گوشی خواباندن فرزندم و همزمان چک کردن گوشی و.... آنچه زمان مرا مثل خوره میخورد و همه ی زمان طلایی ام را از من میگرفت گوشی من بود... تصمیم قاطع گرفتم ؛از فردا فقط سی دقیقه صبح و به همین میزان آخر شبها وقتم راخرجش میکنم. اما بعد از یک هفته متوجه شدم من نتوانسته ام کنترلش کنم. چشم و گوش من به حجم بالایی از جلوه های سمعی و بصری معتاد شده بود و ذهنم دائمادنبالش میگشت. حذف دفعی در مورد این عادت مخرب من مناسب نبود پس به سمت حذف تدریجی و جایگزین کردن رفتم: اولین مرحله، حذف تمام گروه ها و پیج هایی بود که نفعی برایم نداشتند و در مرحله بعد کتاب های صوتی وصوت ها و سی دی هایی که مدت ها بود میخواستم گوش بدهم؛ به کمکم آمدند. و به مرور توانستم گوشی را مدیریت شده استفاده کنم و اجازه ندهم او مرا مدیریت کند.یاد گرفتم اولین مرحله این است که باگ برنامه ریزی خود را بیابم و بسته به احوالات شخصی و شرایط زندگی ام دفعتا یا تدریجا حذفش کنم.باید صبور باشم و خودم را برای آزمون و خطاهای فراوان آماده کنم.هیچ تغییری راحت نیست.مخصوصا این کار که به معنای اصلاح سبک تفکر و زندگی من است.باید یاد بگیرم زندگی ام را بدون عادات مخرب پیش ببرم. #نظم_مادرانه_قسمت_دوم #نظم_مادرانه_۲ #نظم_مادرانه #هدف #اولویت_بندی #تهیه_لیست_اهداف #مجموعه_مادرانه_حنان

19 خرداد 1401 01:15:25

🌸🌸 عالی هستین ممنون

تارا غلامی

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:14:25

کاربردی بود تشکر

سارا امیری

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:14:25

خدا قوت

مریم حیدری

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:10:24

🙄🙄🙄

آریانا تقی زاده

-0 پاسخ

19 خرداد 1401 01:09:26

خیلییی عالی متشکرم🌹

فاطمه خزایی

-0 پاسخ

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

19 خرداد 1401 01:05:25

مریم حیدری

-0 پاسخ

مجموعه مادرانه حنان

مجموعه مادرانه حنان

7

28

#نظم_مادرانه_قسمت_دوم باید میفهمیدم مشکل برنامه ریزی من کجاست؟چه اتفاقی در طول روز مانع رسیدن من به کارهای شخصی ام میشود؟ به توصیه استادم کاغذو قلم برداشتم تاریز کارهای روزانه ام را به مدت چهار روز بنویسم. از پایان روز اول ایراد را پیدا کرده بودم...تقریبا هر روز همین گونه میگذشت: رسیدگی به فرزندم چک کردن گوشی کار خانه چک کردن گوشی بازی با فرزندم چک کردن گوشی خواباندن فرزندم و همزمان چک کردن گوشی و.... آنچه زمان مرا مثل خوره میخورد و همه ی زمان طلایی ام را از من میگرفت گوشی من بود... تصمیم قاطع گرفتم ؛از فردا فقط سی دقیقه صبح و به همین میزان آخر شبها وقتم راخرجش میکنم. اما بعد از یک هفته متوجه شدم من نتوانسته ام کنترلش کنم. چشم و گوش من به حجم بالایی از جلوه های سمعی و بصری معتاد شده بود و ذهنم دائمادنبالش میگشت. حذف دفعی در مورد این عادت مخرب من مناسب نبود پس به سمت حذف تدریجی و جایگزین کردن رفتم: اولین مرحله، حذف تمام گروه ها و پیج هایی بود که نفعی برایم نداشتند و در مرحله بعد کتاب های صوتی وصوت ها و سی دی هایی که مدت ها بود میخواستم گوش بدهم؛ به کمکم آمدند. و به مرور توانستم گوشی را مدیریت شده استفاده کنم و اجازه ندهم او مرا مدیریت کند.یاد گرفتم اولین مرحله این است که باگ برنامه ریزی خود را بیابم و بسته به احوالات شخصی و شرایط زندگی ام دفعتا یا تدریجا حذفش کنم.باید صبور باشم و خودم را برای آزمون و خطاهای فراوان آماده کنم.هیچ تغییری راحت نیست.مخصوصا این کار که به معنای اصلاح سبک تفکر و زندگی من است.باید یاد بگیرم زندگی ام را بدون عادات مخرب پیش ببرم. #نظم_مادرانه_قسمت_دوم #نظم_مادرانه_۲ #نظم_مادرانه #هدف #اولویت_بندی #تهیه_لیست_اهداف #مجموعه_مادرانه_حنان

🌸🌸 عالی هستین ممنون تارا غلامی

19 خرداد 1401 01:15:25

-0 پاسخ

کاربردی بود تشکر سارا امیری

19 خرداد 1401 01:14:25

-0 پاسخ

خدا قوت مریم حیدری

19 خرداد 1401 01:14:25

-0 پاسخ

🙄🙄🙄 آریانا تقی زاده

19 خرداد 1401 01:10:24

-0 پاسخ

خیلییی عالی متشکرم🌹 فاطمه خزایی

19 خرداد 1401 01:09:26

-0 پاسخ

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن