پست های مشابه

chamran_kids

💡 دغدغه ی اصلی در طراحی مدرسه چمرانی ها، یک مجموعه ی پژوهشی بود که تمامی دغدغه ها و آرمان ها درون آن تجربه شود. ‌ قطعا این مدل انعطاف این را دارد که در یک روستا بدون هزینه اجرا شود، ولی مدل ایده آل نباید صرفا در همان حد باشد. این مدل باید آن قدر قابلیت داشته باشد که در اروپا و آمریکا هم اجرا شود. ‌ بنابراین نباید دید این باشد که هدف ما مدرسه ی خوب زدن بوده است، هدف ما طراحی الگوی مدرسه ی خوب است، قطعا هزینه ی طراحی و پژوهش خیلی بیشتر از یک مدل است. خانواده هایی هم که در این فضا مشارکت می کنند، از ابتدا توجیه می شوند که شما در جریان مدلسازی شریک هستید و صرفا دیدتان این نباشد که فرزندتان را یک مدرسه ی خوب نوشته اید. ‌ خانواده هایی که در چمران هستند از همه قشری هستند. اما اولویتشان این است که برای تحول در تربیت کشورشان باید جهاد کنند با مالشان و فرزندشان. ‌ شما برای تحول نظام آموزشی، چه قدمی برداشتین؟ ‌ #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

20 خرداد 1398 05:40:18

0 بازدید

chamran_kids

داریم خودمون رو گم می کنیم! ‌. تا حالا به معنای زندگی تون فکر کردین⁉️ . موضوعی که امروزه داره کم کم از زندگی مون گم میشه، همین معنای زندگیه. ‌. برای چی داریم تلاش می کنیم؟ برای چی داریم می دوییم؟🤔 . کم کم داریم تبدیل میشیم به یه ماشین مادری! بیدار بشیم، صبحانه رو آماده کنیم، بساط کلاس آنلاین رو بچینیم، غذا، رسیدگی به خونه، رسیدگی به درس بچه ها و ... .😓 . یه لحظه صبر کنین!!! یکم با خودتون مرور کنید. زندگی شما هم شبیه همین ماشین مادری شده؟ برامون بنویسید👇🏻 . #مادری#مادری_کردن#معنای_زندگی #مادر_موفق#چالش_مادری #مادرانه

03 اسفند 1399 17:29:34

0 بازدید

chamran_kids

🤹 تقریبا میشه گفت اکثر بچه ها عاشق پارک هستند. چه خوبه که از این فرصت استفاده کنیم! پارک فقط بازی تو زمین بازی نیست. فرصت هایی داره که می تونیم حسابی ازش استفاده کنیم. پسرهای پنج ساله ی چمرانی، یک رودخانه بدون آب تو پارک کشف کردند. سریع دست به کار شدند و با کاغذ هایی که داشتند، برای رودخانه قایق درست کردند. شما چه فعالیت هایی تو پارک انجام میدین؟ #اردو #بازی #پروژه #پنج_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

21 اسفند 1397 07:21:51

0 بازدید

chamran_kids

⚑ مادر هر کاری می کند، بچه ها یاد می گیرند.... یاد بگیریم از مادرمان، تربیت فرزند را آنجا که پسرش را اینگونه صدا می زند... سلام برتو اى نور دیده ام و میوه دلم... #تسلیت

20 بهمن 1397 06:53:15

0 بازدید

chamran_kids

پاییز هیجان انگیز چمرانی ها از راه رسید 🤩❗❗❗❗ . ⭕ اول ازهمه این پست رو ذخیره کنید و برای مامان و باباهای بچه دار بفرستید که جا نمونند🤗 . و اما بعد...👇🏻 تو این یک دقیقه، خیلی خلاصه براتون گفتیم تو حسینیه کودک ما چه خبره؟؟😎⬆️ . حالا این پاییز چه کلاس هایی داریم؟؟؟🤔 🔴برای بچه های ۳ساله ی شما مهدحضوری(مادر و کودک) داریم!👩‍👦 . 🔴برای بچه های ۴ ساله و ۵ ساله ی شما هم مهد حضوری داریم!🤸‍♂️ . 🔴برای شما که راهتون دوره یا شرایط حضوری ندارید هم مهدتعاملی(مجازی)داریم💻 . ✅در کنار کلاس برای بچه ها، برنامه های جانبی برای والدین و بسته ی ابزارهم داریم🙃 . ❗❗❗برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام فقط کافیه دایرکت بدید یا به هایلایت ثبت نام مهدکودک و یا به سایت چمرانی ها سربزنید😇👇🏻 Chamraniha.com . #مهد_کودک#مهد_مجازی#مهد_تعاملی #حسینیه_کودک_شهید_چمران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #ثبت_نام_مهدکودک#بازی

07 مهر 1400 17:25:53

0 بازدید

chamran_kids

🎊 چند روز دیگه یه جشن خیلی خیلی بزرگ داریم. می دونستین با یک عیدی کوچیک، میشه یه خاطره ی خوب تو ذهن بچه ها ثبت کرد و بچه ها رو به پیامبر (ص) و دین، علاقه مند کرد؟ ‌ #هاچین پیشنهادات ویژه ای برای عیدی های روز میلاد داره. به صفحه شون سر بزنید. @chamran_gifts @chamran_gifts @chamran_gifts #هدایای_شهید_چمران #عیدی #کودک #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #میلاد_پیامبر

29 آبان 1397 07:05:45

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن