پست های مشابه

chamran_kids

🏴 🏴 اگر شما هم امسال نیت کردین، برنامه ای برای بچه ها در هیئت داشته باشید، خوب است به این نکته توجه کنید: ‌ #پیشنهادی_برای_هیئت_کودک 📊 رده بندی سنی ‌ 💡 بچه ها در سنین مختلف، نیاز ها و علایق متفاوتی دارند. مثلا اگر سفره ی گل بازی در هیئت کودک دارید، بهتر است برای کودکان زیر هفت سال، یک فضا و کودکان بالای هفت سال، یک فضا را در نظر بگیرید. ‌ 🧒🏻 کودک زیر هفت سال می تواند گل را ورز دهد و هرچه در ذهن دارد را بسازد و شما به عنوان مربی فقط مشوق او هستید. 👦🏻 کودک بالای هفت سال، می تواند آموزش ببیند و شما به عنوان مربی، می توانید هر شب یک چیز را به او یاد دهید. ‌ در بقیه ی فعالیت ها مثل عروسک سازی، ساخت کاردستی، نقاشی و ... هم همین اصل باید رعایت شود. ‌ ✅ با هر کودک باید بر اساس نیازش رفتار کنیم، حتی در هیئت کودک. ‌ #سرباز_حسینم #هیئت_کودک #محرم #کودک #هیئت

13 شهریور 1398 15:48:17

8 بازدید

chamran_kids

🎬 کلاس دومی ها یک پروژه ی جدید را شروع کردند آن هم نمایش بازی است. ‌اول نقش ها را بین خودشان تقسیم کردند و شروع به تمرین نمایش کردند. ‌خواندن و نوشتن دیالوگ ها، کمک زیادی به تقویت درس فارسی می کند. ‌ بخشی از تمرین های اولیه نمایش کارگاهان و مجرمان ‌ #نمایش #تئاتر_برای_کودکان #فارسی #کلاس_دومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

25 تیر 1398 13:46:01

0 بازدید

chamran_kids

📺 یکی از دوستانم تعریف می کرد برای حمایت از کالای ایرانی، کفش تن تاک خریدیم. دخترم کفشش را پوشیده و خوشحال از هدیه ای که گرفته مدام از من سوال می پرسید: ‌ مامان من الان چون این کفش رو پوشیدم؛ برنده میشم. مامان الان این کفش من مال همه است؟ مامان من الان حس خیلی خوبی از این کفش دارم؟ چون این کفش رو پوشیدم، دستم به سقف میرسه؟ من الان هرچقدر راه برم، خسته نمیشم؟ ‌ کودکان هر چه را ببیند باور می کنند، جدای از اینکه خیلی از خانواده ها توانایی خرید این حجم از کالاهای تبلیغاتی شبکه پویا را ندارند، این تبلیغات تصوراتی در ذهن پاک کودک ایجاد می کند که عدم تحقق آن، دوگانگی هایی در روح و ذهن شان ایجاد می کند. ‌ انگار این تبلیغات فیلتر و ناظری ندارد و یادمان رفته مخاطب این شبکه چه کسانی هستند. ‌ ای کاش شبکه ی پویا را ابزاری برای در آمد زایی نبینیم...شبکه ای که مخاطب آن، نسل آینده ساز ایرانمان است. پ.ن: قطعا پیشنهاد ما دیدن تلویزیون و حتی شبکه ی پویا برای بچه ها نیست. اما معضلی است که در بین خیلی از خانواده ها وجود دارد. و ما در جهت کاهش این ضرر تلاش می کنیم. @mohammadsarshar @pooya.tv #پویا_بدون_تبلیغات #شبکه_پویا #چمرانی_ها

03 شهریور 1398 08:55:31

0 بازدید

chamran_kids

. شده تاحالا تو بحث آموزش اعداد به مشکل بخورید و بچه ها هم از روش های آموزشی مرسوم خسته شده باشند؟ . نگران نباشید😊 گلی با یه دستگاه جالب اومده پیشمون👇😳 . امسال دخترهای کلاس سومی به گلی خانم کمک میکنند که ریاضی رو بهتر یادبگیره. اما حالا اون با یه ماشین ورودی و خروجی اعداد اومده پیشمون تا محاسبه ی اعدادریاضی راحت تر بشه. . شما هم دوست دارید یه ماشین عددی این شکلی بسازید؟ پس بریم باهم یه دستگاه بسازیم و ریاضی رو مثل آب خوردن به بچه ها یاد بدیم🤗 . این پست رو برای مامان ها،باباها و معلم هابفرستین تا از این روش برای آموزش مجازی استفاده کنند!😇 . #درس_ریاضی #ریاضی_سوم_دبستان #درس_خواندن_جذاب#یادگیری_عمیق #دختران_چمرانی#چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

12 مهر 1399 17:24:28

0 بازدید

chamran_kids

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

28 تیر 1399 18:32:34

0 بازدید

chamran_kids

خیمه های اربعین . داریم کم کم به اربعین نزدیک میشیم. امسال که نمیتونیم به سفر اربعین بریم، میشه یه کارایی تو خونه هامون انجام بدیم. . مثلا خیمه درست کنیم. خیمه هایی که تو راه می دیدیم و توش استراحت می کردیم. . برای درست کردن یه خیمه ی کاغذی، کافیه فقط از روی عکس ها، کاغذرنگیمون رو تا بزنیم!👆 . میشه کلی از این خیمه ها درست کردو اون هارو رو یه مقوای بزرگ نصب کرد، اونطوری یه ماکت خیلی قشنگ داریم و خونه مون پر از خیمه های اباعبدلله میشه😊 . #اربعین_حسینی#خیمه#اباعبدلله #چمرانی_ها #اوریگامی#کودکان #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجموعه_شهید_چمران

13 مهر 1399 17:09:43

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🖋 🖊‌‌‌‌ ‌تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. ‌ خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ‌ ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. ‌ 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. ‌ امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... ‌ محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom ‌ 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ ‌ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🖋 🖊‌‌‌‌ ‌تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. ‌ خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ‌ ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. ‌ 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. ‌ امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... ‌ محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom ‌ 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ ‌ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن