chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
⚒ وضعیت اقتصادی این روزها، شاید اجازه نده که بتونیم ابزار های بازی زیادی برای بچه هامون تهیه کنیم. اگر هم تهیه کنیم مدام میخوایم بهشون تذکر بدیم که مواظب باش خرابش نکنی ها... حالا برای اینکه هم بچه ها بتونن بازی کنن هم اعصاب بزرگتر ها آروم باشه، میشه آخر هفته دست به کار بشیم و خودمون یک سری ابزار بازی بسازیم. با وسایلی که تو اکثر خونه ها پیدا میشه و هزینه ی زیادی هم نداره. کافیه تو اینستا سرچ کنید یا خودتون خلاقیت به خرج بدین. (میشه از بچه های بزرگتر هم کمک گرفت.) پس دست به کار بشین. امروز بچه های پنج ساله یک ابزار بازی جدید در فعالیت های انتخابی شون داشتند. چفتو کارتنی! مربی های حسینیه کودک، با مقداری کارتن (که حتما تو خونه ی شما هم پیدا میشه)، چسب و کاتر این ابزار بازی رو برای بچه ها ساختند. حسابی هم پر طرفدار بود. #پنج_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #ابزار_آموزشی #اسباب_بازی #بازی #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
06 مرداد 1398 10:05:35
0 بازدید
chamran_kids
💡 توقع مان که از کودک بالا می رود، دیگر فرقی نمی کند فرزندمان یک ساله است یا ده ساله. از کودک یک ساله توقع استقلال داریم و از کودک هفت ساله توقع کامل خوب خواندن و خوب نوشتن...گاهی یادمان می رود که با این توقع ها چه بر سر کودکانمان می آوریم. همه چیز، به جایش و در سن خودش، خوب است. مدتی است که پروژهی نویسندگی را آغاز کردهایم. تفاوت پروژهی نویسندگی کلاس چهارم با پروژهی نویسندگی سالهای قبل چیست؟ کلاس اول که بودیم نمیتوانستیم بنویسیم. با راهنماییهای بسیار زیاد مربی و بهکمک تصاویر، کلمات را به هم وصل میکردیم و جمله مینوشتیم. کلاس دوم، از روی کتابها رونویسی میکردیم و خودمان داستانی نمینوشتیم. کلاس سوم، باید داستانی را که مربی ساختهبود، مینوشتیم. فرقش با کلاس دوم این بود، که میتوانستیم جاهایی از داستان را با خلاقیت خودمان تغییر دهیم. اما امسال میخواهیم طرح داستان خودمان را بریزیم؛ یعنی خودمان داستانی را طراحی کنیم و بهوجود آوریم. براساس آنچه از کتاب خودت داستان بنویس خواندهبودیم، شروع کردیم به طراحی داستان. مربی: علی حاجی اکبری #کلاس_چهارم #کودک #توقع #آموزش #فارسی #نویسندگی #چمرانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
06 آذر 1398 16:13:53
0 بازدید
chamran_kids
کتابخون ها کپشن رو بخونید😎⬇️ . قراره باهم ادامه کتاب ته کلاس، ردیف آخر، صندلی آخر رو جمع خوانی کنیم 📚 . ☑️این هفته نکات بخش ۳۳ تا ۴۰رو باهم خوندیم، شما هم تو خونه حتما بخش های بعدی رو بخونید! . ✅ویدیو رو تا انتها ببینید چون نکته های کاربردی گفتیم که نباید از دست بدید.... 😊 . ‼️‼️ پست رو ذخیره کنید تا یادتون نره کتاب رو بخونید و تمرینات رو انجام بدید! . ⁉️شما این کتاب رو خوندین؟ چطوره؟ نظرتون رو برامون کامنت کنید👇🏻 ☘️ راستی معلم های کتابخون رو به جمع ما دعوت کنید که جانمونند🤗 #معرفی_کتاب #کتاب_خوب #کتاب_نوجوان #کتابخوانی#معلم_خوب#مشاور_مدرسه #ته_کلاس_ردیف_آخر_صندلی_آخر
06 مرداد 1401 14:25:45
0 بازدید
chamran_kids
. خيمه ى عزايتان تا ابد بر دل هايمان پهن است... اين بار همراه با كودكانمان سلام بر حسين را زمزمه مى كنيم . . . #اربعين_حسيني_تسليت_باد #حب_الحسين_يجمعنا #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
08 آبان 1397 05:56:35
0 بازدید
chamran_kids
. چند روزی به نیمه شعبان سال کرونایی، مانده بود. مجازی شدن مدرسه حسابی حال همه مان را گرفته بود. سال های پیش،این ایام در مدرسه، چه ها که نمیکردیم. فصل مشترک تمام فعالیت ها هم آشپزیِ بچه ها بود. پخت کیک و خوراکیهای دیگر و پخش نذری بین همسایه های مدرسه و خانواده ها. اصلا نذری در چمران یک جایگاه ویژه دارد. در هر مناسبت، بساط درست کردن و پخش نذری خیلی سریع راه می افتد. . دیدیم واقعا اینطوری نمیشود، باید کاری بکنیم. با همت خانواده های چمرانی و دوست و آشناهایشان گروهی به اسم" چهل دیگچه" راه افتاد. هدف اصلی گروه، پخت غذای نذری در خانه و پخشش بین افرادی بود که در این اوضاع احوال مناسبی نداشتند. کم کم قربانی گوسفند، خرید و پخش اقلام خشک غذایی و حتی پخت کیک در مناسبتهای شاد به برنامه های گروه اضافه شد. . با چهل دیگچه بچه ها همراه مامان هایشان در پخت و پخش نذری کمک میکردند و احساس مفید بودن، داشتند مدرسه هم چند بار افتخار پایگاه بودن برای تجمیع و پخش غذاها را پیدا کرد. با همت تعداد زیادی خانواده، کارهای بزرگی انجام شد و دیگهای زیادی در خانه ها با امید و آرزو نذریهای خوشمزه پختند. . خداروشکر که چمران فقط یک مدرسه نیست...🙏🏻 دیگچه های همه ی خانه ها همیشه جوشان...😇 . #نذر_فرهنگی #مجموعه_شهید_چمران #خانواده_بزرگ_شهید_چمران#نذری #عید_غدیر#اعیاد_شعبانیه #عیدی#کمک_مومنانه
19 اسفند 1399 16:33:03
0 بازدید
chamran_kids
🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران
04 خرداد 1399 22:04:31
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🔍 یک خانهی همیشه تمیز و مرتب یا آزاد گذاشتن کودک برای بازی؟ همه می دانیم بازی بچه ها همیشه با قدری ریخت و پاش همراه است. در مقابل بازی بچه ها و بهم ریختگی، دو رفتار می توان داشت: ۱. مدام به کودک غر بزنیم، خودمان مرتب در حال جمع کردن و تمیز کردن باشیم و جلوی خیلی از بازی های کودک را بگیریم. ۲. هم بازی کودک شویم و از بازی کردن لذت ببریم. و بپذیریم خانه ای که در آن یک یا چند کودک هستند، همیشه قدری نامرتب است و این نشانهی رشد طبیعی فرزندانمان است. انتخاب با شماست! چهار ساله های چمرانی برای بازی شان، خودشان دست به کار شدند. با کمک هم فرش را جمع می کنند، ماشین بازی می کنند و باز با کمک هم، فرش حسینیه کودک را پهن می کنند. گاهی هم جمع نمی کنند😊 مربی: مائده جهانگیری، مریم صادق پور، زهرا صحتی، فاطمه فیض آبادی #چهار_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #نظم #کودک #مادر #تربیت #چمرانی_ها #مهد_کودک