chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
تاحالا شده باخودتون فکر کنید که اصلا طرح درس نوشتن چه فایده ای داره⁉️ . نزدیک سال تحصیلی که میشه همه معلم ها به صورت خودکار فعال میشن تا طرح درس هاشون رو آماده کنند و معاونین آموزشی هم کلی دغدغه ی نظارت به طرح درس هارو دارند...اما چرا؟؟؟🤔 . خودتون ورق بزنید و فواید و اهمیت طرح درس نویسی رو بشنوید🤗⬆️ . پ.ن: این فیلم بخشی از کارگاه طرح درس نویسیِ سرکار خانم هاشمی؛ معاون آموزشی ادبستان دخترانه شهید چمران هست😇 . ✅این پست رو ذخیره کنید و برای معلم ها و معاونین بفرستید یا همینجا تگشون کنید تا از ارزش و اهمیت کارشون بیشتر آگاه بشن😊 . ❗❗❗راستی منتظر پست بعد باشید که مفصل قراره درباره طرح درس نویسی و سوالات شما باهم صحبت کنیم😎 . #طرح_درس #طرح_درس_نویسی #آموزش #آموزش_پروژه_محور #آموزش_بازی_محور #طرح_درس_دبستان #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست
18 مهر 1400 17:55:05
0 بازدید
chamran_kids
. اردو رفتن، برنامه ی ثابت هفتگی مون بود. گاهی طبیعت گردی داشتیم، گاهی مهمون خونه های هم میشدیم، گاهی پارک و تفریح و ورزش، گاهی برای زیارت به امام زاده می رفتیم و گاهی هم دیدن افراد موفق و تجربه مشاغل گوناگون. . تو مناسبت های ملی و مذهبی، اردوهای زیارتی مثل امام زاده های مختلف، امام زاده ملک خاتون، اهل بن علی، مرقد امام خمینی، جماران ،موزه ها و ... رفتیم. اردوهای طبیعتمون پارک های بزرگ بود که به اندازه ی کافی فضای سبز و خلوت برای کشف و بازی بچه ها داشت و حتی مشاهدات درس علوم را هم پوشش میداد. . اردو های چمرانی غیر از تفریح و سرگرمی اهداف دیگری رو هم در نظر داشت. خیلی از فعالیت های آموزشی و پرورشی در اردو ها انجام می شد که به رشد شخصیت و آموزش دخترها کمک می کرد.😊 . حتی گاهی باعث میشد بچه هایی که انگیزه ی پایینی دارند با دیدن و جست و جو گری دوستاشون دست به کار بشن و چیزهای جدید رو کنارهم تجربه کنند. . تجربه ی ما نشون داده این اردوها میتونه بستر و زمینه ی خوبی رو برای تعاملات دوستانه ی بیشتر بین خاله ها و بچه ها، یادگرفتن همکاری،همراهی و محبت بیشتر فراهم کنه.🤗 . #اردو_های_چمرانی #دختران_چمرانی #چمرانی_ها #اردو#طبیعت#امام_زاده #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران
07 مهر 1399 17:47:38
0 بازدید
chamran_kids
. خیلی از بچه ها انواع لبنیات رو دوست دارند. بعضی ها هم اصلا لبنیات یا بخشی از محصولاتش رو نمیخورن یا فقط عادت دارن نوع خاصی از مثلا کره یا پنیر رو بخورن. عادتهای غذایی بچه ها از وقتی خیلی کوچکن و با دیدن غذاخوردن ما، شکل میگیره. وقتی بچه ها کوچکتر هستن راحت تر میشه عادتهای غذاییشون رو عوض کرد ما در حسینیه کودک و ادبستان شهیدچمران بیشتر از شیر باز ( سنتی) استفاده می کنیم. برامون مهمه بچه ها با علاقه لبنیات بخورن و بدونن چه جوری این محصولات به دستشون میرسه. یکی از راههایی که به ذهنمون رسید اونها رو به این فضا علاقه مند تر می کنه بازدید از مغازه تولید و فروش لبنیات به شیوه سنتی بود خداروشکر نتیجه خوبی هم داشت . پ ن: لبنیات اسکندری در حوالی میدان شهدا هرسال از مهمون های کوچک ما خیلی خوب و سخاوتمندانه پذیرایی میکنند. ازشون ممنونیم. . #حسينيه_كودك_شهيد_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
23 آبان 1397 04:39:54
0 بازدید
chamran_kids
تعزیه آنلاین پسران چمرانی🏴😊 . یکی از کارهای جالب و جذاب برای بچه ها، اجرای نمایش و تعزیه خوانی هست که میتونه تو این روزها که کلاس ها مجازیه کلی تنوع و احساس خوب به کلاس تزریق کنه و از طرفی انس بچه ها رو نسبت به امام حسین (ع) و محرم بیشتر کنه🖤 . تو این فیلم پسرهای کلاس پنجم شهید چمران یه تعزیه ی آنلاین داشتن که یه تجربه متفاوت محرمی بود😍 . ✅ به شما معلم های عزیز هم پیشنهاد میکنیم حتما تو کلاس های مجازی، با دانش آموزهاتون امتحان کنید🤗 . ⁉️شما چه کارهای جالب دیگه ای برای محرم انجام دادید؟ همین جا برامون کامنت کنید تا از نظراتتون ایده بگیریم🙃👇🏻 . 🌹این پست رو ذخیره کنید و برای معلم های دبستان بفرستید😇 . #هیئت_کودک #محرم#نمایش #تربیت_دینی#تعزیه_خوانی #تعزیه_آنلاین#پسران_چمرانی #امام_حسین_علیه_السلام #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران
30 مرداد 1400 16:16:18
0 بازدید
chamran_kids
📖 برادرلی چاکرز، پشت میزش، ته کلاس...ردیف آخر...صندلی آخر نشست.هیچ کس در صندلی کناری یا جلویی او ننشسته بود.برادلی جزیره بود. اگر میشد میرفت و تو کمدِ کلاس جا خوش میکرد. در آن صورت دیگر ناچار نبود صدای خانم ایبل را بشنود. گمان نمیکرد خانم ایبل کَکَش هم بگزد.شاید او هم دلش میخواست برادلی جلوی دیدش نباشد، بقیه ی کلاس هم همینطور. برادلی در کلُ فکر می کرد اگر تو کُمد می نشست، همه را خوشحال تر می کرد، اما افسوس که صندلی اش در کمد جا نمیشد.... برادلی همچین پسری بود.پسری که به معلم کار نداشت. به هم کلاسیهایش هم همینطور. تمام زنگ جغرافیا مشغول قیچی کردن نقشه اش بود، تکلیف نمی نوشت و به دروغ در خانه گفته بود جزء شاگردهای ممتاز کلاس است... پدری سختگیر دارد که تهدیدش میکند اگر خوب درس نخواند او را به مدرسه شبانه روزی نظامی میفرستد و مادری دارد که میداند برادلی در مورد خودش در مدرسه، راست نمیگوید ولی نمیداند دقیقا اوضاع او چطور است چون پسرش هر بار به بهانه ای نمیگذارد او را به مدرسه برود و نامه ها را به دستش نمیرساند... ولی این بار خانم ایبل، معلم برادلی، دست به کار شده و به خانه شان زنگ میزند و مادرش را رسما به مدرسه دعوت میکند. بهانه های برادلی فایده ندارد و بالاخره ملاقات صورت میگیرد... ادامه دارد... پ.ن: هیچ وقت در زمان تحصیلتان برادلی بودید یا یک برادلی را از نزدیک دیدید؟ #مدرسه_آرزوها #مدرسه #دانش_آموز #مدرسه_خوب #مدرسه_بد
30 دی 1399 15:53:11
0 بازدید
chamran_kids
. همه ما از اول دبستان و حتی مهد و پیش دبستانی لباس فرم داشتیم. حتی پسرها هم از این قاعده مستثنا نبودند. لباس هاى فرم هم معمولا رنگهای روشن نبود. یه مقنعه هم داشتیم که همیشه خدا باهاش مشکل داشتیم. وقتی بزرگ شدیم دوست داشتیم رنگی باشیم، جلب توجه کنیم و خیلی چیزهای دیگه... در چمران علاقه داشتیم و داریم بچه ها متفاوت باشن و رنگی رنگی. چون این سن مناسبه رنگها و تفاوتهاست. یک نمونه لباس مناسب برای دخترهای ادبستان بهشون هدیه دادیم. قرار نیست همیشه تنشون باشه. فقط برامون مهمه که اگر چیز دیگه ای هم می پوشن کوتاه و تنگ نباشه. امروز دخترها کلی خوشحال شدن از گرفتن هدیه های رنگیشون😍😊 مخصوصا از اسمی که عمو اعلایی زمان هدیه دادن، براشون گذاشتن: "پروانه های رنگی" . #پروانه_هاى_رنگى_دخترهاى_چمرانى #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
20 آبان 1397 07:08:36
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران