chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
☀ یکی از دغدغههای پدر و مادرها این است، که چگونه اوقات فراغت فرزندانشان را پر کنند. راههای گوناگونی وجود دارد؛ مثلاً استفاده از کلاسهای بیرون. ما این راه را توصیه نمیکنیم؛ زیرا باور داریم اغلب این کلاسها براساس نیازهای فرزندانمان طرّاحی نشدهاند. ازطرف دیگر، اجتماع شهری امروز، در خانه، کوچه و محلّه فعّالیتهای کودکان را با محدودیتهای بسیاری مواجه میکند. نتیجه این که اگر برای اوقات فراغت کودکانمان برنامهای نریزیم، تلویزیون، بازیهای کامپیوتری و... این حفره را پر خواهند کرد. در این صورت نیازهای فرزندانمان پاسخ مناسبی نمییابند. مدرسه تابستانی حمزه دوران: مدرسه طبیعت مدرسه خانگی مدرسه کار مدرسه ی بازاریابی 💡شما چه فکری برای تعطیلات فرزندتان کردید؟ #تابستان #اوقات_فراغت #کلاس_سومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها
31 اردیبهشت 1398 04:48:06
0 بازدید
chamran_kids
مدرسه ی مذهبی یا مدرسه ی گلخانه ای؟ کدام⁉️🤔 . 🔴اول کپشن رو بخون بعد عکس ها رو ورق بزن👆🏻🤗 . تا جایی که یادمه، خانواده ام دغدغه این را داشتند که به یک مدرسه مذهبی بروم. کلی ساعت در راه رفت و برگشت به مدرسه بودم چون اطرافمان مدرسه ی خوب و مذهبی نبود. . در همان مدرسه مثل خیلی از مدرسه های آن موقع، سخت گیری های زیادی نسبت به حجاب، نماز و خیلی چیزهای دیگر بود. به نظرم آن موقع این چیزها طبیعی تر بود یعنی نه اینکه رفتارهای چَکُشی به چشم ما نیامده باشد ولی حداقل در جامعه چیزهای خیلی متفاوت نمی دیدیم، چون نه مدرسه دوست داشت و نه خانواده این امکان را برایمان فراهم می کردند. . الان هم مدرسه ی قدیممان و خیلی از مدرسه های دیگر هنوز با همان سخت گیری ها هستند ولی انگار همه باور دارند که سخت گیریها یک پوسته ی خیلی نازک و در حال ترک خوردن است و کم مانده به گوشت برسد، بر خلاف زمان ما. ولی اهالی مدرسه ها و حتی خانواده ها دوست ندارند تغییری در روششان بدهند یا کمی پوسته را ترمیم کنند. . برای خودم هیچ وقت این ماجرا حل نشد که چرا الان وقتی بچه ی من یک قدم بعد از درِ مدرسه چیزهایی می بیند که مو بر تن آدمیزاد سیخ می کند، هنوز ما اصرار داریم همه ی مادرهای بچه ها ولو صوری، چادری باشند یا وقتی موبایل و تبلت و اصلا چرا راه دور برویم همین تلویزیون خودمان همه چیز را صاف و پوست کنده کف دست بچه ها میگذارد، هنوز ما در مصاحبه ها از خانواده ها می پرسیم شما ماهواره دارید؟😑 مهمانی هایتان چطور است؟ 😒 روابطتتان با نامحرم و از این دست سوالات که رسما انگار خودمان داریم به طرف مقابل میگوییم باباجان بگو ما کاملا اهل رعایت هستیم حداقل جلوی شما رعایت می کنیم نگران نباشین.😅 چرا باید جوری جلوی هم باشیم که بچه ها یکی از مهمترین نکته های دین یعنی صادق بودن را ببوسند و کنار بگذارند؟🤔 . هیچ وقت یادم نمیرود روزی را که دوستم - در همان مدرسه ی خیلی معروف و مذهبی- که هم خودش هم مادرش خیلی خوب با چادر رو می گرفتند، بهم گفت: میخوام یه رازی بهت بگم، من چادری نیستم. من در حالیکه چشم هایم گرد شده بود، جواب دادم: داری الکی میگی،تو هیچ وقت اینطوری نیستی. او خندید و گفت: آفرین که اینقدر به دوستت اطمینان داری.😅 . و چند سال بعد عکس بی حجاب همان دوستم را در فضای مجازی دیدم....و دنیا برای چند لحظه، برایم متفاوت شد .....!🙃 . ادامه متن رو در عکس ها بخونید😊⬆️ . #مدرسه #مدارس_مذهبی #ثبت_نام_مدرسه #والدین #حجاب#چادر#حجاب_اجباری #تربیت_گلخانه_ای#مسئولین_مدرسه #تلویزیون
08 خرداد 1400 16:24:31
2 بازدید
chamran_kids
🎁 خیلی وقت بود که دوست داشتند همراه هم به #هاچین بروند و خرید کنند. اعیاد شعبانیه این فرصت را ایجاد کرد که هرکس مقدار مشخصی پول از خانه به همراه خودبیاورد تا یک عیدی از هاچین به انتخاب خودشان، بخرند. معلم کلاس اولی ها یک پیشنهاد به دخترها داد...پیشنهاد این بود که می توانند کمی بیشتر پول همراه خود بیاورند تا برای بچه های سیل زده هم هدیه بخرند و برایشان ارسال کنند... بچه ها با اشتیاق قبول کردند و هم برای خودشان عیدی خریدند و هم برای بچه های سیل زده... #کلاس_اولی_ها #سیل #کودک #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #چمرانی_ها #حمزه_دوران
27 فروردین 1398 05:04:10
0 بازدید
chamran_kids
دبیرستان شهید چمران🤯❓❗ . انگار همین دیروز بود که تصمیم گرفتیم مدرسه بزنیم🙃 . مطمئن نبودیم بچه های دبستانی رو میتونیم رتق و فتق کنیم یانه؟🤔 . خلاصه بعد از مدتی این در و اون در زدن یک دوره ی آزمایشی برگزار کردیم برای پسرهای دبستانی،اسمش رو گذاشتیم: " سبک زندگی جهادی" . بچه ها تقریبا یکسال پنج شنبه ها اومدن پیش ما و کارهای جالبی رو باهم تجربه کردیم. از ساخت و ساز ماکت گرفته، تا دوخت و دوز، آشپزی، قرآن خوندن دسته جمعی،اردو رفتن و کلی کاری که شبچه ها میگفتن تو مدرسه کمتر فرصتِ تجربه کردنش رو داشتن😊 . زمان به سرعت گذشت و پسرهایی که چند سال بعد از اون دوره ی سبک زندگی جهادی وارد مدرسه مون شدن امسال میرن کلاس ششم. 😍 . دوباره همه ی اون فکرهای قدیمی اومده تو سرمون، اینکه مدرسه متوسطه چه جوریه و بچه های اون سنی چه کارایی باید بکنند❓ . امروز برامون شروع یه تصمیم بزرگه، یه اتفاق مهم، یه ماجراجویی عجیب و غریب و یه نقطه ی شروع برای تاسیس "دبیرستان پسرانه شهیدچمران".....🤩 . پ.ن: اون بچه هایی که چند سال پیش وارد دوره ی آزمایشی ما شدن سهم خیلی بزرگی در راه اندازی مدرسه مون داشتن. شماهم اگر پسر کلاس ششم تا نهم دارین میتونین برای تاسیس مدرسه ی جدیدمون سهم داشته باشین، سهمی بزرگ و تاثیرگذار🤗❗ . ⭕حالا چطوری میتونید سهیم شین؟؟؟ اگر پسر ششم تا نهم میشناسید این پست رو برای والدین شون ارسال کنید تا با ما در دوره ی تابستانه ی جزیره ی ناشناخته ها، همراه شن😇 . ✅برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام فقط کافیه به لینک در استوری یا سایت چمرانی ها سربزنید⬇️ Chamraniha.com . ❇این پست رو سیو کنید و برای دوستانتون بفرستید، چون دوره از ۳۱ تیر شروع میشه و فقط تا ۲۵ تا تخفیف ویژه داره❗😱🤩 . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #پسران_چمرانی#جزیره_ناشناخته #متوسطه_اول #دبستان_پسرانه #دوره_تابستانه #سبک_زندگی_جهادی
23 تیر 1400 17:18:03
0 بازدید
chamran_kids
🖋 🖋 چند وقت پیش تصمیم گرفتم به زیارت مزار شهید چمران بروم. او مردی رنگینکمانی بود؛ یعنی همهی رنگها را بهدست آوردهبود. هم دانشمند بود، هم هنرمند، هم رزمنده، هم معلّمی شجاع و مهربان و... . ما هم که میخواهیم مردانی رنگینکمانی شویم، این مرد بزرگ را الگوی خود قرار دهیم؛ یعنی بکوشیم مانند او شویم. 🌈 بهمناسبت شهادت او یک سرباز رنگینکمانی نقّاشی کردم. این هدیهی امروز من به شما است. هرکدام از شما که میخواهد شهید چمران را الگوی خود قرار دهد، یک سرباز رنگینکمانی نقّاشی کند و عکسش را برایمان بفرستد. سرباز رنگینکمانی یعنی سربازی که هم دانشمند باشد، هم هنرمند، هم رزمنده، هم معلّم، هم شجاع، هم مهربان و... . 🌈 بِهترین کار این است که سعی کنیم خودمان تبدیل به این سرباز شویم. این سرباز را نقّاشی میکنیم، تا یادمان باشد، قرار است چه بشویم. ✉ نامه ی یک معلم چمرانی به پسرهای شهید چمران #یک_معلم_چمرانی #چمرانی_ها
04 شهریور 1398 16:03:48
0 بازدید
chamran_kids
📽سفر به سوریه و لبنان 📝قسمت اول بعضی اتفاقها باعث میشود آدم یک دور به گذشته اش برگردد. یه دور مرور کند که چه کارهایی کرده و چه مسیرهایی را رفته کرونا، شرایط مبهم مدرسه ها و کلا دنیا و حواشی طولانی و پرماجرای بعدش باعث شد ما کمی بیشتر فکر کنیم. به اتفاقهایی که ما را به مدرسه رساند. به کسی که حضور مبهمش به زندگی ما شکل متفاوتی داد و باعث شد تصمیمهای جدید بگیریم. سال ۸۸ برای اولین بار با گروهی از جوانهای هنری و به سرپرستی آقای پناهیان راهی لبنان شدیم. قرار بود این سفر فقط برای ما کسب تجربه باشد و تولید یک سری خروجیهای مکتوب. چند روز مانده به سفر، پیشنهاد ساختن فیلمی راجع به مدرسه شهید چمران در جنوب لبنان را به آقای پناهیان دادیم و ایشان قبول کرد. همین جواب مثبت شد یک شروع جدید و متفاوت برای ما. شروعی که تقریبا بیش از ده سال است، ادامه دارد آن موقع هیچ چیزی از مدرسه نمیدانستیم و فقط دوست داشتیم فیلم بسازیم. جالب تر اینکه از شهیدچمران هم چیزی نمیدانستیم. همین شور جوانی برای انجام دادن یک کار متفاوت، بالاخره کار دستمان داد و ما را نمک گیر سوریه، لبنان و شهیدچمران کرد #تاریخچه_چمران #تاریخچه_تاسیس_مدرسه #کاروان_بچه_های_هنر #سفر_اول_به_لبنان #چراغهای_خاموش #فیلمسازی_درباره_کسی_که_نمیشناسیمش
02 خرداد 1399 18:06:49
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران