chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
👨👩👧👦 در یک روز بارانی می توانیم از ترس خیس شدن و مریض شدن در خانه بنشینیم و از گرفتگی آسمان گله کنیم و یا یک دورهمی خانوادگی ترتیب دهیم و از این هوای پاییزی نهایت استفاده را کنیم. محفل خانوادگی چمرانی ها، جایی است برای دور هم جمع شدن خانواده ها. یک دور همی ساده با نان و پنیر و خیار، با بازی های پدر و پسری، گفتگو های مادرانه، بازی در طبیعت، لذت بردن از بارش باران و حال خود را خوب کردن. شما کدوم رو ترجیح می دهید؟ آیا باید شش ماه پاییز و زمستان، بچه ها رو از لذت بازی در طبیعت محروم کنیم؟ #محفل_خانوادگی #کودک #خانواده #بازی #چمرانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
04 آبان 1398 16:53:45
0 بازدید
chamran_kids
قصه ی پدر بخشنده و سفره ی آسمونی رو بشنوید🤗👆🏻 . تو این قصه از بخشندگی اهل بیت به خصوص ماجرای توجه ویژه ی امام علی (ع) به فقرا و اسرا و ... به زبان کودکانه حرف میزنیم🌹 . گفتن از خوبی ها و مهربونی های امامان باعث میشه محبت شون تو دل های کوچیک بچه ها بزرگ و بزرگتر شه و تو مناسبت ها و شهادت ها وقتی رفتن و ازدست دادنشون پررنگ تر میشه، بچه ها دلیل غم و ناراحتی ما رو بهتر درک کنند🖤 . #شهادت_امام_علی #ماه_رمضان #شب_قدر #امیرالمومنین #قصه_کودکانه#امام_بخشنده #قصه_مذهبی_کودکانه #چمرانی_ها
12 اردیبهشت 1400 18:00:51
83 بازدید
chamran_kids
ما هرگز فراموش نمیکنیم...❤ . سلام به کسانی که صدایمان را می شنوند ✋ . امروز سالگرد شهادت یکی از عزیزترین آدم های زندگی ما چمرانی هاست 😔🖤 . انگار همین دیروز بود که خبر شهادت مردی که پناه ما در برابر آدم های بد بود را شنیدیم.🏴. یک سال از شهادت حاج ق اس م مهربانمان گذشته اَست ... . اما ما چمرانی ها به هیچ عنوان شجاعت ها ، رشادت ها ، از خود گذشتگی ها و ... آدم های خوب را فراموش نمیکنیم . . دشمنان، خوب بدانند که ما بیداریم ...😠✊ . شاید قد هایمان کوچک باشد ... . شاید هنوز دستانمان خیلی قوی نباشد ...🙌 هنوز کامل سواد یاد نگرفتیم ...📝 . بله ... ما هنوز کلاس اولی هستیم ...🙋♂️ ولی قلب هایمان اندازه ی یک دریاست و با تمام قدرت برای رهبرمان و کشورمان میتَپَد ... ❤🖤🇮🇷🇮🇷🇮🇷 تقدیم به شهید حاج ق اس م س ل ی م ان ی و تمام دوستان فداکارشان . ❤🤲😍 . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها #شهادت#شهید#مدافعان_حرم#کلاس_اولی_ها #سربازان_کوچک_امام_زمان #سرباز_حسینم #سرباز_وطن #پسران_چمرانی #سرودخوانی
13 دی 1399 13:52:36
0 بازدید
chamran_kids
. آموزش جمع جورابی دخترهای کلاس دومی 👆🏻🤓 . کی میتونیم مطمئن بشیم بچه ها یه مبحث درسی رو خوب خوب یادگرفتن؟🤔 وقتی که بتونن طرح مسئله کنن و برای دوره ی کلاسی، درس رو برای دوستاشون توضیح بدن😊 . بچه ها درقالب معلم به دوستاشون آموزش میدن، اینجوری هم دوباره تمرین میکنند و هم با حل مسئله، کلی اعتماد به نفس میگیرن 😇 . ⭕میونه ی بچه ی شما با ریاضی چه جوریه؟ چه طور مطمئن میشید بچه ها درس رو یادگرفتن؟😉 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ریاضی#جمع_و_تفریق #کلاس_دوم #ریاضی_دوم_دبستان #چمرانی_ها
21 فروردین 1400 13:21:19
0 بازدید
chamran_kids
بازی هیجانی خونگی . اگه دلتون میخواد یه بازی هیجانی ساده و بامزه درست کنید کافیه وسایل زیر رو آماده کنید: 👇 توپ(میتونه توپ کاغذی باشه که خودتون با چسب درست کنید) دوتا لوله دستمال کاغذی چسب و قیچی بادکنک . فیلم رو دیدین؟؟ به همین سادگی میشه یه تیرکمون ساخت و به سمت هدف ها پرتاب کرد🤗 . حتما با بچه ها این تیرکمون های ساده رو درست کنید و این روزهارو کنارشون هیجان انگیز کنید.🙃 . پ.ن:خاله های چمرانی این فیلم رو برای حسینیه کودک مجازی درست کردند🌸 . راستی یادتون نره پست رو سیو کنید😉 . #حسینیه_کودک_شهید_چمران #بچه_های_چمرانی#چمرانی_ها #بازی_هیجانی #بازی_ساده #تیراندازی #تیرکمان_توپی
26 مهر 1399 17:38:54
13 بازدید
chamran_kids
👨👩👧👧 چی بهتر از یک جمعه ی تابستانی و رنگ بازی و آب بازی خانوادگی؟ محفل های خانوادگی چمرانی ها دوباره شروع شد. امروز نوبت چهارساله و پنج ساله های حسینیه کودک بود که همراه مامان ها و باباهاشون دور هم جمع بشیم. بعد از کمی صحبت و گفتگو، دعای عهد خوندیم و صبحانه خوردیم. بعد نوبت رنگ بازی رسید. کاغذ های رولی پهن شد و نقاشی های انگشتی شروع شد. بچه ها بعد از رنگ بازی به بهانه ی شستن دست ها، آب بازی هم کردند. در آخر هم محفل با کمی گشت زدن در پارک و غذا دادن به مرغابی ها به پایان رسید. شما آخر هفته همراه بچه ها چه کارهایی کردین؟ #محفل_خانوادگی #آخر_هفته #تعطیلات #کودک #پارک #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #چهار_ساله_ها #پنج_ساله_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
21 تیر 1398 10:54:03
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران