پست های مشابه

chamran_kids

بالاخره بهترین سن شروع امتحانات کیه⁉️🤔🧐 حالا که نزدیک فصل امتحانات هست براتون یه سری مطلب اساسی و مهم درباره آزمون گرفتن از بچه ها آماده کردیمـــ... 😇 . نکات رو ورق بزنید و بخونید⬆️😊 . ✅این پست رو ذخیره کنید و منتظر پست های بعدی مون باشید‼️ . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #امتحان#امتحانات_ترم#مدرسه #آموزش_کودک #آموزش_پرورش

19 اردیبهشت 1401 16:57:42

0 بازدید

chamran_kids

🏴 #پیشنهادی_برای_هیئت_کودک 📝 ما به عنوان مربی: ‌ 😊 باید با اخلاق خوش و روی گشاده تصویر و خاطره خوبی از هیئت برای بچه ها رقم بزنیم. ‌ 😬بایدنیاز ها و شرایط سنی کودکان را در نظر بگیریم. و از سر و صدای زیاد، بهم ریختگی فضا، مدت زمان طولانی حضور بچه ها و …. خسته نشویم. یا لااقل خستگی خود را بروز ندهیم. ‌ 📲 هنگام تحویل گرفتن بچه ها، یک نفر باید مسئول نوشتن نام و شماره تماس والدین کودک باشد. تا اگر در طول هئیت کودک بهانه پدر و مادرش را گرفت بتوانیم به آنها دسترسی داشته باشیم. ‌ 🤝اگر کودکان در حین بازی با هم دچار زد و خورد کودکانه شدند به هیچ وجه نباید به آنها تذکر مستقیم بدهیم و یا خدای ناکرده کودکی را از هیئت بیرون کنیم. بلکه باید بلافاصله آن دو کودک را از هم جدا کرد و برایشان توضیح داد که ما این مدل بازی کردن را دوست نداریم. ‌ 🎁 به طور کلی نباید کودکان را با دادن جایزه و وعده، شرطی کنید. نوع فعالیت ها و اجرای درست آنها به اندازه کافی انگیزه حضور بچه ها را برای شرکت در این مراسم تقویت می کند. همچنین با دادن جایزه به برخی از بچه ها و ایجاد حسرت در برخی دیگر حس خوب آنها را نسبت به فضای هیئت، دستکاری نکنیم. ‌ ✅حواسمان باشد هیئت کودک جایی برای ایجاد بستر رقابت نیست. ‌ #سرباز_حسینم #هیئت_کودک #مربی #هیئت #محرم #کودک #چمرانی_ها

27 شهریور 1398 15:58:28

10 بازدید

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهاد شماره هشت برای کوچکتر ها ‌ 🌸 * حالا نوبت کوچه هامونه* ‌ 🛣 می تونیم برای عید غدیر، کوچه ای که توش زندگی می کنیم رو تزیین کنیم. ‌ 🎊می تونیم از وسایل تزیینی که خونه داریم استفاده کنیم. ‌ ✂️می تونیم با کاغذ کشی و کاغذ رنگی، خودمون ریسه درست کنیم. ‌ 💡می تونیم با کمک بزرگتر ها، گلدون تو کوچه بذاریم و یا لامپ های رنگی وصل کنیم. ‌ ✅ اگه شما شروع کنین، بقیه ی بچه ها هم میان کمک و کوچه و خیابون هم برای روز جشن غدیر، آماده میشن. ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

25 مرداد 1398 17:15:13

0 بازدید

chamran_kids

🧱 آموزش سنتی به ما می گوید پشت نیمکت بشین، درس بخوان، مشق بنویس، تا بزرگ شوی و در کنکور قبول شوی. افتخار آموزش سنتی، خوراندن یک سری آموزش و تئوری در ذهن کودک است. کودکی که دوست نداشته باشد بشیند، بخواهد تجربه کند، آزمون و خطا کند و به دنبال مهارتی غیر از آنچه در کتاب های درسی گفته شده باشد، کودک مطلوبی نیست! ‌ خروجی این مدل آموزشی می شود کودکی پر از اطلاعات که با زور نمره و رقابت یاد گرفته، بدون هیچگونه مهارت و انگیزه و اعتماد به نفس... ‌ #پرورش در چمران، مهم تر از #آموزش است. لزومی ندارد همه ی کودکان دکتر و مهندس شوند تا ما افتخار کنیم، کودک می تواند یک نقاش باشد، نانوا باشد، معلم باشد اما انسان باشد!! ‌ یکی از فعّالیت‌های اصلی کلاس چهارمی ها، پروژه‌ی چمیاری( شاگردی‌کردن ) بود. شاگردی‌کردن خوبی‌های زیادی دارد. یکی از فایده‌هایش این است: روحیه‌ی تواضع و افتادگی ایجاد می‌کند؛ یعنی باعث می‌شود نخواهیم از اوّل یک کار، رئیس باشیم؛ بلکه پلّه‌پلّه کارها را یاد بگیریم و بالا رویم. خوبی دیگرش هم مهارت‌آموزی و دانش‌آموزی است؛ مثلاً آقا سیّد محمّدحسین با چیدن کاهوها روی هم، نسبت به شکل هندسی کره( کاهوها تقریباً کروی بودند. ) و ویژگی‌های آن دیدی پیدا کرد. ‌ آقا محمّدحسین با کار پشت دخل نانوایی، گرفتن اسکناس‌های گوناگون و پس دادن بقیه‌ی پول، در زمینه‌ای قرار گرفت، که مهارت‌های ریاضی‌اش تقویت شود‌‌ و بتواند خوب حساب‌کتاب کند. ‌ آقا متین و آقا هادی هم علاوه بر تقویت مسئولیت‌پذیری اجتماعی‌ و نظافت بخشی از شهر( قسمتی از پیاده‌رو ) مهارت نظافت‌کردن را تمرین کردند. فقط باید مواظب باشند آب هدر نرود.. ‌ #کلاس_چهارمی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها #مهارت #رویکرد_آموزشی

03 مهر 1398 16:44:33

0 بازدید

chamran_kids

. چند روزی به نیمه شعبان سال کرونایی، مانده بود‌. مجازی شدن مدرسه حسابی حال همه مان را گرفته بود. سال های پیش،این ایام در مدرسه، چه ها که نمیکردیم. فصل مشترک تمام فعالیت ها هم آشپزیِ بچه ها بود. پخت کیک و خوراکیهای دیگر و پخش نذری بین همسایه های مدرسه و خانواده ها. اصلا نذری در چمران یک جایگاه ویژه دارد. در هر مناسبت، بساط درست کردن و پخش نذری خیلی سریع راه می افتد. . دیدیم واقعا اینطوری نمیشود، باید کاری بکنیم. با همت خانواده های چمرانی و دوست و آشناهایشان گروهی به اسم" چهل دیگچه" راه افتاد. هدف اصلی گروه، پخت غذای نذری در خانه و پخشش بین افرادی بود که در این اوضاع احوال مناسبی نداشتند. کم کم قربانی گوسفند، خرید و پخش اقلام خشک غذایی و حتی پخت کیک در مناسبتهای شاد به برنامه های گروه اضافه شد. . با چهل دیگچه بچه ها همراه مامان هایشان در پخت و پخش نذری کمک میکردند و احساس مفید بودن، داشتند مدرسه هم چند بار افتخار پایگاه بودن برای تجمیع و پخش غذاها را پیدا کرد. با همت تعداد زیادی خانواده، کارهای بزرگی انجام شد و دیگهای زیادی در خانه ها با امید و آرزو نذریهای خوشمزه پختند. . خداروشکر که چمران فقط یک مدرسه نیست...🙏🏻 دیگچه های همه ی خانه ها همیشه جوشان...😇 . #نذر_فرهنگی #مجموعه_شهید_چمران #خانواده_بزرگ_شهید_چمران#نذری #عید_غدیر#اعیاد_شعبانیه #عیدی#کمک_مومنانه

19 اسفند 1399 16:33:03

0 بازدید

chamran_kids

🤺 هیچ کس با داد و فریاد و امر و نهی، منظم نشده...باید درونی شود! چگونه؟ ‌ کلاس سومی ها در یک نبردِ بزرگ علیهِ دشمنی به‌نام بی‌نظمی و کثیفی شرکت کردند. در این نبرد می‌توانستند از سلاح‌های گوناگونی استفاده کنند. مثلاً جاروی دستی، خاک‌انداز، دستِ خالی و... . ‌ عمو نقشه‌ی میدانِ جنگ را روی تخته کشیده بود. معلوم بود، که هرکس باید در کدام قسمت بجنگد و بی‌نظمی را شکست دهد. نگاهی به میدان جنگ انداختند و محدوده‌یِ خودشان را پیدا کردند. ‌ اسلحه‌ی خودشان را برداشتند و به دشمن حمله کردند و موفّق شدند دشمن را شکست دهند. این پیروزی را به همه‌ی سربازان دلاور، مسئولیت‌پذیر و نظم‌پذیرِ کلاس‌سومی تبریک می‌گوییم. #نظم #طرح_درس #کلاس_سومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران

24 دی 1397 09:53:05

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن