chamran_kids
دنبال کننده
10
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
📚 #خبر_خوب اینکه: یادتونه در مورد فعالیت های دست ورزی صحبت کردیم؟ یه بسته بازی های دست ورزی براتون آماده کردیم. این کتاب الکترونیکی یا ebook شامل ۴ نوع فعالیت دست ورزی با ابزار گِل، نمک، رنگ و خمیر هست. که مجموعا شامل ۲۰ بازی میشه. این بازی ها از زبان یک کودک روایت شده که با مادر و پدر قابل اجراست. قیمت این بسته ۱۰ هزار تومانه که به خاطر رونمایی شامل تخفیف شده و شما می تونید فقط با ۸ هزار تومان این بسته رو تهیه کنید. برای تهیه این بسته می تونید به سایت #چمرانی_ها مراجعه کنید. chamraniha.com/product #دست_ورزی #بازی #کودک #مهارت #فعالیت_دست_ورزی #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
02 آبان 1398 17:08:48
0 بازدید
chamran_kids
💡 🔆 امام موسی کاظم(ع): ✅ کسانی در بزرگسالی عجول، شتابزده و بی ظرفیت هستند که در کودکی به اندازه کافی بازی نکرده اند. 🔸مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۶۰، ص ۳۶۲. #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
12 فروردین 1398 09:29:30
0 بازدید
chamran_kids
🤹 برای بازی با بچه ها حتما نیازی نیست اسباب بازی فلان قیمتی یا بازی فکری خارجی داشته باشیم. بچه ها بازی های ساده را بیشتر دوست دارند. بازی چهارساله ها رسوندن توپ به سطلل های رنگی بود. به نظرتون میشه این بازی رو تو خونه هامون هم اجرا کنیم؟ 💡اگر دوست دارید، شما هم سال آینده، یک چمرانی باشید، می تونید تو سایت ما ثبت نام کنید. chamraniha.com #بازی #چهار_ساله_ها #بازی_ساده #بازی_خانگی #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
04 اسفند 1397 06:52:48
0 بازدید
chamran_kids
🍜 همینکه به تو اعتماد شود، حوصله کنند تا تو چند بار آزمون و خطا کنی، شکست هایت را بپذیرند و با پیروزی ات خوشحال شوند، برای عزت نفس و اعتماد به نفست کافی است... پسرهای پیش دبستانی، چندین بار ترشی درست کردند. هر بار یک تجربه ی بیشتر کسب کردند و حالا به جایی رسیدند که سفارش ترشی می گیرند. شما چقدر به فرزندتان فرصت می دهید تا خودش به یک نتیجه برسد؟ #پیش_دبستانی_ها #پروژه #آشپزی_برای_کودکان #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #حمزه_دوران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران
18 دی 1397 09:37:18
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت سوم . دوران ابتدایی ما دختران دهه شصتی، باهمه فراز و نشیب هایش به پایان رسید و ما وارد دوره راهنمایی شدیم. دوره ای عجیب و پیچیده.خیلی از بحران های جسمی و روحی برای ما در این دوران اتفاق افتاد. بحران هایی که معمولا بدون آگاهی های قبلی بود. همین قضیه خیلی از بچه ها را دچار مشکل کرد و باعث شد دوستان همسن، در حل این بحران ها به هم کمک کنند که اکثرا این کمکها موفقیت آمیز نبود و حتی مشکل ساز هم بود. در این دوران بود که نماز جماعت، لباس مدرسه و خیلی چیزهای دیگر به راحتیِ دبستان، برای بچه ها قابل هضم نبود و طغیان ها داشت یکی یکی در وجود بچه ها شکل می گرفت معلمهای پرورشی کماکان یکی از نقطه قوت های مدارس بودند. در دوران راهنمایی صبحگاه های متفاوت تری را تجربه می کردیم. حفظ قرآن برای ما معمولا از این دوران شروع شد و اتفاق خیلیِ مبارکِ اردوهای یک روزه و حتی اردوهایی که شب جایی بمانیم. فقط نمیدانم چرا مدرسه کمترین تلاش را برای راضی کردن خانواده ها انجام میداد. ما را با یک برگه به خانه می فرستادند و خودمان باید با هر ترفندی که بلد بودیم خانواده مان را راضی میکردیم تا به ما اجازه دهند به اردو برویم. دوستانی داشتم که یک هفته به طور مستمر بابت اردو گریه می کردند شاید دل خانواده شان نرم شود. خاطره ی اولین اردوهای قم جمکران در این سن برای ما ماندگار شد و حالا که فکر می کنم واقعا سن خوبی بود برای تجربه های جدید کنار آدمهایی که خانواده ات نیستند ولی میتوان بهشان اطمینان کرد. یکی از چالش های ما در دوران راهنمایی، تنوع مربی ها بود. ما که در ابتدایی با یک معلم اصلی و نهایتا دو سه تا معلم ورزش، خط و ...سر و کار داشتیم یکدفعه وارد محیطی شدیم که برای هر درس یک معلم داشتیم. با روحیات و سلیقه های متفاوت. خود منتا مدت ها سردرگم بودم که هر مربی برای کدام درس بود، چه تکلیفی داد و چه توقعی از ما سر کلاس دارد. باز این مسئله هم جزء چیزهایی بود که بعضی مدارس برایش فکری کرده بودند و بعضی نه. فلسفه وجودی معلم راهنما از همین جا نشات گرفته بود،کسی که بتواند با بچه ها ارتباط بگیرد و بین این همه معلم جورواجور، دانش آموزان را راهنمایی کند. مثل معلمهای پرورشی معلم راهنماها هم توانمدی های مختلف داشتند. بعضی در انجام ماموریت مهمشان موفق بودند و بعضی نه. ارتباط نداشتن یا کم داشتن همه معلم های یک پایه باهم، خودش کار را خیلی سخت کرده بود. ادامه مطلب در کامنت اول 👇
12 تیر 1399 18:45:39
0 بازدید
chamran_kids
👨👩👧👧 چی بهتر از یک جمعه ی تابستانی و رنگ بازی و آب بازی خانوادگی؟ محفل های خانوادگی چمرانی ها دوباره شروع شد. امروز نوبت چهارساله و پنج ساله های حسینیه کودک بود که همراه مامان ها و باباهاشون دور هم جمع بشیم. بعد از کمی صحبت و گفتگو، دعای عهد خوندیم و صبحانه خوردیم. بعد نوبت رنگ بازی رسید. کاغذ های رولی پهن شد و نقاشی های انگشتی شروع شد. بچه ها بعد از رنگ بازی به بهانه ی شستن دست ها، آب بازی هم کردند. در آخر هم محفل با کمی گشت زدن در پارک و غذا دادن به مرغابی ها به پایان رسید. شما آخر هفته همراه بچه ها چه کارهایی کردین؟ #محفل_خانوادگی #آخر_هفته #تعطیلات #کودک #پارک #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #چهار_ساله_ها #پنج_ساله_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران
21 تیر 1398 10:54:03
0 بازدید
ادمین چمران
0
0
#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره . 📝قسمت دوم . تابستان اول/ در جستوجوی یخچالهای ایسلند . یکی از رؤیاهای بزرگم، نوشتن یک رمان بلند بود. 11سالم بود، چند تا برگه کوچک A6 در کمد پیدا کردم، همه را باهم منگنه و یک دفترچه درست کردم. یک نقاشی روی جلدش کشیدم و یک عنوان دهانپُرکن برایش گذاشتم. «در جستوجوی یخچالهای ایسلند». حالا یکی نبود بگوید: چرا این اسم رو گذاشتی؟! یخچال به درد کی میخوره که بره دنبالش. ولی من در همان عالم نوجوانی فکر میکردم کلاً جستوجو جالبترین کار دنیاست، حالا جستوجوی چیزهای عجیبتر، جالبتر هم هست. اسمهای خارجی برای شخصیتهای داستانم گذاشته بودم که رمانم جذابتر بشود. اسمهایی مانند تام، جیم، سام و .... خواهرم دست به نوشتنش خیلی بهتر از من بود. سرعتش هم بیشتر بود. یک روز قصهای که در ذهنم بود را برایش تعریف کردم و او هم نوشت. 16صفحه شد. به همه پز میدادم که «من یه داستان 16صفحهای نوشتم، تازه هنوزم تموم نشده.» . بعد از این تجربه خوب، به خاطر علاقهای که به داستان داشتم، کتاب داستانهای خواهر و خالهام که خیلی کتابخوان بودند را میگرفتم و میخواندم. کلاً معروف شده بودم به اینکه در هر حالتی کتاب میخوانم، حتی در خیابان. سالها بعد که دانشجو شدم استاد دانشگاهمان چند بار به من گفت که در خیابان مرا در حال کتاب خواندن دیده و هرچه برایم دست تکان داده و سلام کرده، من متوجه نشدم. خواندنم خیلی کند بود، ولی در همان تابستانهای کودکی، تعداد زیادی کتاب و فیلمنامه از نویسندههای مختلف را خواندم. کتابی خواندم که در آن چند نوجوان، یک انجمن مخفی درست کرده و اشعارشان را برای هم میخواندند و این کار برایم همیشه یک آرزو بود. در دانشگاه از همان سال اول سعی کردم نمایشنامه و داستان بنویسم. الآن چند تا کتاب داستان و شعر کودک نوشتم. نوشتن برایم دوستداشتنی است. همین مهارت نوشتن، در پایاننامه، نامهنگاریهای اداری، ارائه گزارش کار، تدریس و تدوین کتابهای علمی پژوهشی کلی کارم را راه انداخته و باعث شده محتاج کسی نباشم. . پ.ن: این مطالب که به قلم کارشناس تربیتی، حجت الاسلام احمدرضا اعلایی نوشته شده است برای اولین بار درصفحه ی: @nojavan_khamenei منتشر شده است!🙏🌸 . #تابستانه #چمرانی_ها #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها