پست های مشابه

chamran_kids

🥎 چندتا بازی با توپ و سطل بلدین؟ ‌ ایده ی بازی با چندتا توپ رنگی و سطل برای بچه های چهار و پنج ساله ‌ می تونید بقیه ایده های بازی و فعالیت رو تو کانال مون ببینید. لینک کانال در هایلایت استوری موجوده. ‌ #ایده_بازی #بازی_خانگی #بازی_در_خانه #بازی_با_توپ #بازی_با_ابزار_ساده #بازی_چهار_سالگی #بازی_پنج_سالگی #چمرانی_ها #یک_مدرسه_چمرانی

27 اسفند 1398 09:26:13

0 بازدید

chamran_kids

اینجوری کلاس رو مدیریت کن❗❗❗ . سوال رایج خیلی از معلم ها اینه که چطورکلاسمو مدیریت کنم که بچه ها همراه بشن و کسی هم ناراحت نشه؟ . چطور مدیریت کنم که به اهدافم برسم؟ . ✅با بچه ها دوست باش! ✅یه معلم انعطاف پذیر باش! ✅گاهی مسئولیت کارهارو به بچه ها بده! ✅چشم هات رو ببند! روی چه چیزایی؟ 🤔 . ⭕فیلم رو ببینید⬆️ سیو کنید و از تجربه هاتون برامون بنویسید🤗👇🏻 . راستی برای معلم هایی که می‌شناسید هم بفرستید 😉 . #معلم_خلاق#معلم#معلم_چمرانی #مدیریت_کلاس#انعطاف_پذیری #معلم_خوب#معلمی#تربیتی#آموزش

26 تیر 1400 11:34:17

0 بازدید

chamran_kids

فوت و فن های مهد مجازی رو یادبگیر😎 ‌. بیشتر از ۵ فصله که کرونا، حسینیه کودک شهید چمران رو به یه دنیای جدید دعوت کرده: "دنیای مهد مجازی"🤩 . خودتون ورق بزنید و گوشه ای از تجربه ی مارو در مهد تعاملی ببینید😊⬆️ . ✅تو کارگاه فوت فوت فن های مهد مجازی تجربیات و مدل فعالیت های خودمون رو باهاتون به اشتراک میذاریم. . این کارگاه بهتون کمک میکنه برای مهد کودک مجازی تون ایده های جالب داشته باشید 🤗 . ❗برای تهیه کارگاه فقط کافیه به فروشگاه چمرانی ها یا لینک در استوری سربزنید 😇👇🏻 Chamraniha.com . ⭕این پست رو ذخیره کنید و برای معلم ها و دغدغه مندان این حوزه بفرستید که یه وقت جا نمونند!!!😉 . #مهد_کودک #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مهد_مجازی #مهد_تعاملی #آموزش_مجازی #کارگاه_آموزشی #کارگاه_درس_پژوهی

14 شهریور 1400 16:23:30

0 بازدید

chamran_kids

حجاب اجباری ممنوع‼️‼️ . . . توی این پست میبینیم که چطور در چمران مسئله حجاب مطرح میشه؟ نظر شما درباره این مسئله چیه؟ شما چطور این موضوع رو با بچه ها مطرح میکنید برامون بنویسید. #حجاب #روسری #دختر #معلم #مدرسه #اسلام #ایران #کلاس #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران#حجاب_اجباری #حجاب_کودک

21 تیر 1401 11:26:21

0 بازدید

chamran_kids

🍚 همیشه نباید برای بازی بچه ها دنبال اسباب های گران قیمت و آنچنانی باشیم. ابزار های ساده ای مثل آرد، گل و خمیر می توانند ساعت ها یک کودک را سرگرم کنند. ‌ پ.ن: خبر دارید که کارگاه های مادر و کودک چمرانی ها دوباره راه افتاده؟ اولین کارگاه، کارگاه آرد بازی بود که دیروز برگزار شد. منتظر کارگاه های بعدی باشید😊 ‌ #کاچی #کارگاه_های_چمرانی #کارگاه_مادر_کودک #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

26 خرداد 1398 04:40:13

0 بازدید

chamran_kids

. در ادبستان پسرانه چمران، پسرها هم درست كردن شور و ترشيجات را تجربه مى كنند.😊 . اين بار پسرهاى پيش دبستانى با كمك هم، شور درست كردند . . #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

14 آبان 1397 09:02:09

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آن‌سن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن