پست های مشابه
ghatre_group
✂️کاردستی ویژه شهادت حضرت زهرا سلام الله علیه🏴 #کاردستی #شهادت_حضرت_زهرا_سلام_الله_علیه صفحه ما در پیامرسان بله و ایتا👇 https://ble.ir/ghatre97 Eitaa.com/ghatre97 #هیئت_کودکانه_قطره #فاطمیه
01 دی 1400 21:08:47
0 بازدید
ghatre_group
داستان رمضان عنوان: لبخند ماه نویسنده: صفیه عمادی گروه سنی : +۶ سال #داستان_صوتی #ماه_رمضان #هیئت_کودکانه_قطره برای شنیدن همه داستانهای صوتی از گروه نویسندگان هیئت کودکانه قطره به پادکستهای ما در کست باکس مراجعه بفرمایید. (لینک در بیو) #داستان_کودکانه
10 اردیبهشت 1401 13:37:34
46 بازدید
ghatre_group
• 🕊️#نامه_های_ماریه🕊️ . 🧕نامه سوم: #ماریه کوچولو توی نامه سومش از خواب بدی که دیده برامون میگه ... . . #کربلا #کودک #نامه #محرم #عاشورا #داستان_کودک #دختر #حضرت_رقیه #تربیت_دینی #فرزند_پروری #نامه_های_ماریه #کل_ارض_کربلا_و_کل_یوم_عاشورا #قصه_کودکانه #بچه_شیعه #بچه_مسلمان #تربیت_فرزند #تربیت_نسل_مهدوی #قرآن_کریم #لبیک_یا_حسین_علیه_السلام
10 مرداد 1401 15:20:47
58 بازدید
ghatre_group
#معرفی_کتاب مرغ پرحنایی همراه جوجه هایش درحیاط خانه مشغول خوردن دانه بودند. جیک جیک می کردندو حسابی حیاط شلوغ شده بود. ام سلمه همسر پیامبر (ص)در حیاط راه می رفتند. ظرف غذای مرغ وخروسها را پر می کردند که صدایی در حیاط آمد. در را باز کردند، دیدن حسین (ع)جلوی در ایستاده است. خیلی دلش برای پدربزرگ تنگ شده بود. می خواست ایشان را ببینند. ام سلمه حسین(ع) را حسابی بوس کرد . بعد حسین(ع)رابه اتاق کناری که پیامبر (ص)خوابیده بودند، هدایت کرد. وگفت:((همین جا بمان تا پیامبر(ص) بیدارشوندمن هم می روم برایت خوراکی بیاورم. وقتی برگشت، دید حسین (ع) روی سینه ی پیامبر نشسته است. پیامبر(ص) هم خیلی خوشحال اندو با او بازی می کنند. ام سلمه سیب وکشمش را جلوی حسین(ع) گذاشت. این دفعه اورا محکم تر بوسید و گفت : ((آخ این پسر چه قدر خوشمزه است ❤️)) بعد پیامبر(ص) سیب را با حسین(ع) نصف کردندوحسابی خندیدند. #اللهم_عجل_لولیک_الفرج #کتاب_محرم #معرفی_کتاب
17 مرداد 1401 12:26:32
21 بازدید
ghatre_group
زنی که به خانواده پیامبر خیلی احترام میگذاشت. نویسنده: خانم منصوره مصطفی زاده #کربلا#محرم#داستان_محرمی #داستان_کودکانه
14 مرداد 1401 07:01:48
24 بازدید
هیئت کودکانه قطره
0
0
داستان حضرت قاسم
#داستان_صوتی #حضرت_قاسم *پیراهن پر افتخار* نویسنده : ملیکا اصفهانی تهیه شده در گروه داستان نویسی هیئت کودکانه قطره مناسبت: شهادت حضرت قاسم 🏴 داستان پیراهن پر افتخار ماجرای پیراهنی شجاع و نترس است که به میدان جنگ می رود. او تنها و بدون هیچ زرهی همراه صاحبش راهی میدان می شود. بچه های عزیز اگر دوست دارید از ماجرای این داستان قشنگ خبر دار شوید به این قصه زیبا گوش کنید.🌱