پست های مشابه

chamran_kids

📚 خیلی ها دوست دارند فرزندشون کتاب خون بشه. اما چه جوری میشه بچه هارو به مطالعه و کتاب خوانی تشویق کرد؟ ‌ 👈 تابلو رکورد کتاب خوانی کلاس اولی ها. ‌ دخترهای کلاس اولی از کتاب خانه، کتاب امانت می گیرند و می خوانند. به تعداد کتاب هایی که می خوانند، کتابک شان را جلو می برند. #کلاس_اولی_ها #کتاب_خوانی #مطالعه #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

22 اسفند 1397 08:21:29

0 بازدید

chamran_kids

‌ ‌تابه‌حال درباره شجره‌ی خانوادگی خود با فرزندتان صحبت کرده‌اید؟ ‌ ‌🌳درخت خانوادگی یا شجره‌ی خانوادگی، به ما کمک می‌کند تا بدانیم چه پیشینه‌ای داشته‌ایم. هر چقدر بتوانیم این درخت خانوادگی را تا نسل‌های خیلی گذشته‌ی خود ادامه دهیم بهتر می‌توانیم بگوییم دقیقا اصالت ما چیست.‌ ‌منظور از اصالت فقط گفتن نام اجداد نیست، اصالت یعنی اجداد ما متعلق به کدام شهر بودند، چه القابی داشتند، مردم آن‌ها را با چه ویژگی‌هایی می‌شناختند، در چه کارهایی مهارت داشتند، چه روحیه‌ها و خلق‌و‌خویی داشتند؟ آیا ما شبیه آنها شده‌ایم؟ ‌ ‌می‌دانستید که خیلی از روحیه‌ها، علاقه‌ها و گرایش‌ها از اجداد ما به ما ارث می‌رسد؟‌ ‌پس باید درباره اجداد گذشته خود از قدیمی‌ها بپرسیم. این به ما کمک می‌کند علاوه‌بر اینکه خودمان و خانواده‌مان را بشناسیم، نقش مهمی در جمع‌آوری بخشی از تاریخ، البته تاریخی که بیشتر روی شناخت انسان ها و روحیاتشان متمرکز است داشته باشیم؛ یعنی علم جامعه‌شناسی!‌ ‌ ‌آیا می‌توانید درخت خانوادگی را تا جد سوم یا چهارم پدری ادامه دهید و درباره‌ی او و زمان او بپرسید؟‌ ‌ مربی: زهرا مرزانی @zahra_marzani #چمرانی_ها #پروژه_سوم_دبستان #ادبستان_دخترانه #اصالت #هویت #درخت_خانوادگی

31 اردیبهشت 1399 13:29:57

0 بازدید

chamran_kids

🌷 گشت و گذار در تاریخ، به ما نشان می دهد که چه کسانی رفتند تا ما بمانیم. نشان می دهد که انتقام سخت امروز، جنگ طلبی نیست، بلکه تضمین آینده ی کودکانمان است. ‌ پسرهای کلاس دومی، امروز به باغ موزه‌ی دفاع مقدس رفتند. جایی برای تدریس شجاعت و دلاوری به سربازان آینده کشورمان. ‌ #کلاس_دومی_ها #اردو #باغ_موزه_دفاع_مقدس #ایران #هویت_ملی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران

18 دی 1398 18:10:24

0 بازدید

chamran_kids

ماجرای چمرانی شدن مارو در این فیلم ببینید... ❤👆🏻 پدر جان! ده سال پیش از راه دوری به مدرسه ی شما آمدیم و ...⬆️ 🌹شما زیر این پست برامون از شهید چمران بنویسید، از ماجرای چمرانی شدنتون، از اینکه چیشد مارو دنبال کردید و همراه مون شدید و لطفا برامون یه دعای قشنگ کنید🙏🏻 #چمران#شهید_چمران#مصطفی_چمران#دکتر_مصطفی_چمران #حسینیه_کودک_شهید_چمران #همه_ی_فرزندان_شهید_چمران #تاریخچه_چمرانی_ها#چمرانیها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

01 تیر 1401 07:49:45

0 بازدید

chamran_kids

👨‍👩‍👧‍👦 پدرها به خاطر مشغله هایی که بیرون از خانه دارند، فرصت کمتری در کنار بچه ها هستند. اما استفاده از همین فرصت های کوتاه و وقت گذاشتن با بچه ها، تاثیرات فوق العاده ای برای اون ها داره... خصوصا در مورد پسرها چون پدر ها می تونن یک الگوی رفتاری خوب برای پسرها باشند. روزهای تعطیل فرصت خوبیه که برای بچه ها وقت بذاریم. شما به عنوان یک پدر، چقدر برای فرزندانتون وقت می ذارید؟ پسرهای چمرانی، جمعه ی گذشته، همراه باباها به یک اردوی پدر و پسری رفتند. بازی کردند. آتش درست کردند. سیب زمینی کباب کردند و خلاصه پدر و پسری کلی تفریح کردند. #خبرچه #اردو_پدر_پسری #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

15 دی 1397 05:53:49

0 بازدید

chamran_kids

امشب چی دعا بخونیم؟ چه دعایی کنیم؟ 🖤🤔 . حتما ورق بزنید و بخونید⬆️ . ☘️این پست رو ذخیره کنید و برای معلم هایی که میشناسید بفرستید. . #شب_قدر #ماه_رمضان #شب_احیا #معلم#فلسطين #آرزو #دعا #شب_بیست_و_یکم_رمضان #شهادت_امام_علی_علیه_السلام #اللهم_عجل_لولیک_الفرج

02 اردیبهشت 1401 16:16:57

2 بازدید

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

☀ از آسمان ها روی زمین آمدیم، جایمان شد آغوش مادرهایمان... بزرگ شدیم کم کم راه افتادیم، دویدن یاد گرفتیم و پریدن. پنج ساله شدیم وارد حسینیه کودک شهید چمران شدیم و باز هم بازی کردیم... پیش دبستانی رفتیم.... یک سال دیگر هم گذشت شدیم کلاس اولی، دیگر فقط بازی نمی کردیم کارهای مهم دیگری هم بود که باید انجام میدادیم کتابهای زیادی را باید میخواندیم حتی کتابهای زیادی را هم باید می نوشتیم. بزرگ‌تر شدیم... و شدیم همین جمع هشت نفره بچه های کلاس دوم، بزرگ‌ترین بچه های ادبستان دخترانه حمزه دوران... چمیار شدیم گاهی به آشپزخانه رفتیم، گاهی خدمات و کتابخانه... بعضی از روزها هم باید با بچه های کوچکتر بازی می کردیم. یک شب که همه خوابیدیم خواب دیدیم بزرگ‌تر شده ایم ولی هنوز در چمران درس میخوانیم، کارهایمان هم بزرگ‌تر شده بود، یک روز در هفته مسئول پختن ناهار کل مدرسه بودیم، خرید مواد غذایی هم با خودمان بود. یک چرخ خیاطی بزرگ در کلاس داشتیم و برای بچه هایی که از ما کوچکتر بودند خیاطی می کردیم و لباس می دوختیم، کتابخانه بزرگی در کلاسمان بود که گاهی وقتها بعد از ظهر ها که همه رفته بودند در مدرسه می ماندیم و کتاب می خواندیم. شده بودیم معلم کوچکتر بچه های محله، بعضی از روزها را به پارک می رفتیم و به بچه ها درس می دادیم. کارهای هنری مان روز به روز بهتر می شد، کلاس ما شده بود شبیه کلاس هنرمندان انقدر که از سفال و مجسمه و نقاشی و کلاژهای مختلف در شده بود... باز هم بزرگ‌تر شدیم انقدر که در آغوش همه ما بچه هایمان بود..... تصمیم گرفتیم مدرسه ای بسازیم مثل ادبستان حمزه دوران تا بچه هایمان آنجا به اندازه ما کودکی کنند و به وقت بزرگ شدن آنقدر بزرگ شوند که از پس هر کاری بر بیایند... ‌ پ.ن: بخشی از نمایش نامه ی کلاس دومی ها در #جشن_تکلیف و بندگی شان #کلاس_دومی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #نماز

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن