پست های مشابه

chamran_kids

💡 کلاس سومی ها بعد از این که سوره‌ی بیّنه را خواندند، فعّالیت مغز متفکّر را انجام دادند. چگونگی فعّالیت مغز متفکّر: یکی از بچّه‌ها کاری را بیان می‌کند؛ مثلاً می‌گوید: باید چلوکباب بخوریم‌‌. بقیه دو گروه می‌شوند‌‌. گروهی که موافق است، سمت راست و گروهی که مخالف است، سمت چپ، مقابل گروه اوّل می‌ایستد. اعضای هر گروه باید دلیل‌ موافق یا مخالف‌بودن خود را بیان کنند. محمّدصالح گفت: باید چلوکباب بخوریم. محمّدحسن مخالفت خود را ابراز کرد و گفت: اگر هر روز چلوکباب بخوریم، مریض می‌شویم. محمّدصالح با تعجّب گفت: منظور من ماهی یک بار بود! در این لحظه فهمیدند، مشخّص‌کردن قیدِ ماهی یک بار یا هر روز چه‌قدر روی فکرهایمان اثر می‌گذارد‌. گاهی بعد از بیان‌کردن دلیل کسی از صف مخالفان به صف موافقان می‌پیوست؛ یا برعکس. بیّنه یعنی دلیل روشن. فعّالیت مغز متفکّر به کلمه‌ی بیّنه ربط دارد. این فعّالیت قدرت فکرکردن را زیاد می‌کند‌. ‌ #کلاس_سومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #قرآن_برای_کودکان #تدبر_در_قرآن #حمزه_دوران #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

21 فروردین 1398 05:51:55

0 بازدید

chamran_kids

🎂 دقت کردین همه چی داره تجملاتی میشه؟ برای جشن تولد یک سالگی هم سالن می گیریم. لباس های ست، شام های آنچنانی، عکاس و فیلمبردار و چه و چه... تو این جشن تولد ها قطعا کودک به هیچ وجه مهم نیست. چون خسته میشه و بهانه گیر میشه...چون مدام باید بشینه و عکس بگیره و لذتی از تولدش نمی گیره. خانواده هم که کلی تو خرج میفته. هزینه ای که میشه گفت چیزی برای رشد کودک نداره! ‌‌ ما تو چمران، برای بچه ها تولد می گیریم. اما نه تولدی که خانواده ها تو زحمت بیفتند. کیک تولد با کمک خود بچه ها درست میشه. بچه ها خودشون کلاس رو تزیین می کنند و هدیه و کادو هم کار دست خودشونه. اینجوری هم دوستی هاشون محکم تر میشه هم حسابی کیف می کنند. ‌‌ #تولد #جشن_تولد #ایده_تولد #پیش_دبستانی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #چمرانی_ها

01 مرداد 1398 09:51:38

1 بازدید

chamran_kids

چهل چراغ: چراغ دوم هیئت کودک #هیئت_دانشگاه_شریف . چند روزی به محرم مانده بود و خیلی دلمان میخواست برای بچه ها کاری در این دهه انجام دهیم. چند جا هم برای کار با کودک، کنار هیاتهای مختلف رایزنی کردیم که به نتیجه نرسید. تقریبا داشتیم ناامید میشدیم که به واسطه یکی از دوستان از هیات دانشگاه شریف، با ما تماس گرفتند. صحبتهای اولیه انجام شد و قرار بر این شد ما ۱۳ شب، کنار هیات، برای بچه ها فعالیتهای مختلف داشته باشیم. یکی دو شب مانده به شروع هیات هم تصمیم گرفتیم قسمت پسرانه را از دخترانه جدا کنیم. و به سختی تعدادی خاله و عمو جور کردیم که هر سیزده شب نیرو داشته باشیم. قرار شد با دانشجویان دانشگاه شریف هم تعامل داشته باشیم. طراحی اصلی و عمده ی اجرا با ما باشد و آنها هم در آماده کردن فضا و کار با کودکان به ما کمک کنند. خیلی فشرده برنامه ریزی کردیم، ابزار خریدیم و رسیدیم به اولین شب برای برگزاری هیات کودک. قبل از آمدن بچه ها، با چند تا از دانشجوهای شریف جلسه توجیهی گذاشتیم. دوستان ما که از قبل باهم همکاری کرده بودیم و قرار بود در این کار هم همراهمان باشند اکثرا فارغ التحصیل رشته های هنر بودند. دور هم نشستیم و به اصطلاح جلسه معارفه ای گذاشتیم برای آشنایی بیشتر. شریفیها از سر تواضع گفتند شما اول خودتان را معرفی کنید و دوستان ما شروع کردند به گفتنِ رشته های تحصیلیشان: طراحی لباس، طراحی پارچه، گرافیک، نمایش، نگارگری و ... قیافه بچه های شریف دیدنی بود. با خجالت پرسیدند: مگه اینارو هم تو دانشگاه میخونن؟؟؟؟ و وقتی نوبت به معرفی خودشان رسید فهمیدیم بنده های خدا برای چه اینقدر تعجب کردند. دوستانی که متواضعانه و بی صدا محل هیات کودک را با ماتمیز کرده بودند، با دقتی عجیب رول های کاغذ به دیوار زده بودند و به صورت مهندسی شده گلوله های گِلیِ کاملا یکسان در قطرهای مشابه برایمان درست کرده بودند دانشجوهای عمران، برق، هوافضا، مکانیک و ... بودند. همکاری دو گروه هنری و فنی در سیزده شب برای خود ما تجربه بسیار جالبی بود. از آن زمان به بعد هر وقت اسم دانشگاه یا دانشجویان دانشگاه شریف می آید در ذهنم تصویر دانشجویانی کاری، کم حرف و کم ادعا مرور میشود که تمام شبها، خالصانه و با علاقه بدون اینکه چیزی از کودک و علاقه هایش بدانند پابه پای ما فعالیت کردند و سعی کردند افکار مهندسی شان را در برخورد با بچه ها کنار بگذارند. ما درسهای بزرگی در این شبها از آنها گرفتیم از بچه های کاملا شریفِ دانشگاه شریف.... . ادامه دارد... . #ما_که_هستیم #تاریخچه_چمرانی_ها #تاریخچه_چمران #حسینیه_کودک #حسینیه_کودک_شهید_چمران

26 خرداد 1399 17:22:02

0 بازدید

chamran_kids

با ما میای⁉️😎 . امروز میریم اردو‼️‼️‼️ بفرست برای معلم کلاس سومی ها😌 . . . بچه های کلاس سومی‌ رفته بودن زیارت حضرت عبدالعظیم . . حالا اردو چطور گذشت⁉️ . خاله ها براشون از گذشته ها گفتن😇 که اون بازار و حرم چطوری بوده . . . از خود حضرت عبدالعظیم و جایگاهشون گفتن . بچه ها زیارت نامه خوندن و با معنی هاش هم آشنا شدن🌸 . . . توی مسیر هم سرود های مختلف خوندن و بازی کردن و خلاصه از یه اردوی زیارتی در‌ کنار هم حسابی لذت بردن😌🌹 #اردو#بازی #حضرت_عبدالعظیم_حسنی #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #کلاس #معلم #آموزش #مدرسه_خوب #شادی #ایران #فیلم #عکس #دوستی #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

09 خرداد 1401 17:24:41

1 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 قرار نیست برای کودک فلسفه بچینیم و از چرایی هویت ملی و ایرانی حرف بزنیم. می خواهیم جشن بگیریم و خوشحال باشیم از روزهایی که به جشن تولد انقلاب نزدیک می شویم. می خواهیم امید را در کودکان بیشتر و بیشتر کنیم. و میخواهیم خاطره بسازیم...یک خاطره‌ی خوب که تا سال ها در ذهنش ماندگار شود‌. چهارساله های چمرانی، با کاغذ های سبز و سفید و قرمز پرچم درست کردند. پرچم هایی که شبیه پرچم ایران نبود اما نشان دهنده ذهن خلاق کودکان مان بود. ‌ شما برای تقویت امید به بچه ها چی کار کردین؟ ‌ #چهار_ساله_ها #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #امید_هویت_می_دهد #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #والعاقبه_للمتقین #اندکی_صبر_سحر_نزدیک_است #ایران #هویت_ملی #من_یار_انقلابم #امید #غرور_ملی #چمرانی_ها

16 بهمن 1398 19:02:50

0 بازدید

chamran_kids

۶📣 🌈یه کارگاه جذاب دیگه، با کلی رنگ بازی 🌈 ‌ شهر انگشت دونه ها، سفیده سفیده... برای همین انگشت دونه ها تصمیم گرفتند شهر رو رنگی کنند. یه شب که خوابیده بودند ،حوض نقاشی به شهر اومد و ... ‌ 🖌کارگاه مادر و کودک حوض نقاشی 🖌 💡ویژه کودکان ۲ تا ۴ ساله ‌ 📆 سه شنبه ۱۱ تیر ⏰ سه ساله ها و چهارساله ها: ساعت ۹ _ ۱۰:۱۵ ⏰ دو ساله ها: ساعت ۱۱:۳۰ _ ۱۲:۴۵ ‌ 💳 هزینه کارگاه: ۳۵ هزار تومان ‌ 📲 برای ثبت نام، نام کودک و تاریخ تولد فرزندتان را به شماره زیر پیامک کنید. 👇 ‌ 💬۰۹۹۱۲۰۴۴۹۲۹ ‌ 📍آدرس: میدان خراسان، ابتدای خیابان خراسان، رو به روی مسجد نور، پ ۱۱. دبستان دخترانه حمزه دوران. ‌ ✅ همراه با فروش حضوری محصولات هاچین ‌#کاچی #کارگاه_های_چمرانی #کارگاه_مادر_کودک #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

09 تیر 1398 04:35:46

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🎊 💡 می تونیم در شب ولادت پیامبر اکرم ص، بچه ها رو با یه قصه در مورد مهربانی ایشون خوشحال کنیم. ‌ 🍎باغ میوه و مهربانی پیامبر🍎 ‌ ✅ این داستان برای کودکان بالای پنج سال مناسب می باشد. ‌ یکی بود، یکی نبود. یه خواهر و برادر بودند که در یک خانه ی قشنگ و کوچک زندگی می کردند. خانه شان یک حیاط داشت. که بچه ها در آن بازی می کردند. یک درخت خرما از دیوار های کنار حیاط، داخل خانه شان آمده بود. بچه ها هر روز از دیوار بالا می رفتند و با خوشحالی کلی خرما از آن درخت می چیدند و می خوردند. یک روز آقای همسایه که خیلی بد اخلاق بود، به خانه ی آنها آمد. با عصبانیت به بابا گفت: بچه های تو همه ی خرماهای منو خوردن. باید کل پولش رو بدی. بابا گفت: آخه من که پول ندارم. همسایه گفت: من نمیدونم. باید پولش رو جور کنی و به من بدی. بابا خیلی ناراحت شد. پیش یک آقای مهربانی رفت که از آن کمک بخواهد‌. اسم آن آقای مهربان، حضرت محمد (ص) بود. بابا کل ماجرا را تعریف کرد. حضرت محمد (ص) که خیلی مهربان بود، رفت و با آقای همسایه صحبت کند تا راضی شود. ولی آقای همسایه راضی نشد. حضرت محمد (ص) گفت: من همه ی باغت رو میخرم. آقای همسایه خوشحال شد و قبول کرد. حضرت محمد (ص) هم، کل باغ را به بابا بخشید. ‌ بچه ها هم خیلی خوشحال شدند. از آن روز به بعد کلی درآن باغ بزرگ بازی کردند. ‌ #عیدتون_مبارک #قصه #قصه_کودکانه #قصه_مذهبی #پیامبر #مذهبی #کودک #هفده_ربیع #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🎊 💡 می تونیم در شب ولادت پیامبر اکرم ص، بچه ها رو با یه قصه در مورد مهربانی ایشون خوشحال کنیم. ‌ 🍎باغ میوه و مهربانی پیامبر🍎 ‌ ✅ این داستان برای کودکان بالای پنج سال مناسب می باشد. ‌ یکی بود، یکی نبود. یه خواهر و برادر بودند که در یک خانه ی قشنگ و کوچک زندگی می کردند. خانه شان یک حیاط داشت. که بچه ها در آن بازی می کردند. یک درخت خرما از دیوار های کنار حیاط، داخل خانه شان آمده بود. بچه ها هر روز از دیوار بالا می رفتند و با خوشحالی کلی خرما از آن درخت می چیدند و می خوردند. یک روز آقای همسایه که خیلی بد اخلاق بود، به خانه ی آنها آمد. با عصبانیت به بابا گفت: بچه های تو همه ی خرماهای منو خوردن. باید کل پولش رو بدی. بابا گفت: آخه من که پول ندارم. همسایه گفت: من نمیدونم. باید پولش رو جور کنی و به من بدی. بابا خیلی ناراحت شد. پیش یک آقای مهربانی رفت که از آن کمک بخواهد‌. اسم آن آقای مهربان، حضرت محمد (ص) بود. بابا کل ماجرا را تعریف کرد. حضرت محمد (ص) که خیلی مهربان بود، رفت و با آقای همسایه صحبت کند تا راضی شود. ولی آقای همسایه راضی نشد. حضرت محمد (ص) گفت: من همه ی باغت رو میخرم. آقای همسایه خوشحال شد و قبول کرد. حضرت محمد (ص) هم، کل باغ را به بابا بخشید. ‌ بچه ها هم خیلی خوشحال شدند. از آن روز به بعد کلی درآن باغ بزرگ بازی کردند. ‌ #عیدتون_مبارک #قصه #قصه_کودکانه #قصه_مذهبی #پیامبر #مذهبی #کودک #هفده_ربیع #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن