پست های مشابه

chamran_kids

🎉 ⏳ #روز_شمار_غدیر ‌ 🎊 فرصت کمی مونده تا عید ... 🤔برای جشن غدیر چی کار کنیم؟ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

19 مرداد 1398 05:06:29

0 بازدید

chamran_kids

جشن عبادت چمرانی ها چه شکلیه⁉️🤔😇 . جشن عبادت و بندگی، یعنی زمانی که خدا بنده اش را برای عبادت آماده دیده، این اتفاق بزرگ ترین و با شکوه ترین اتفاق زندگی هفت سال دوم بچه هاست. . ما هم در ادبستان میخواستیم این جشن با شکوه هرچه تمام تر برای دخترهای ۹ ساله و پسرهای ۱۱ ساله اتفاق بیفتد. تا یک خاطره ی خوب و به یادماندنی در ذهنشان به یادگار بماند. . سال های پیش، جشن عبادت دخترهای کلاس دومی در پارک برگزار شد. مامان ها مهمان ویژه ی این جشن بودند. پارک را تزیین کردیم، همراه مامان ها کلی بازی کردیم. نمایش اجرا کردیم و عکس یادگاری انداختیم. نماز جماعت خواندیم و دخترها هدیه هایشان که چادر و جا نماز بود را از عمو اعلایی هدیه گرفتند. بعد هم در جشن مان مهمان سفره ای بودیم که مامان ها و دخترها غذاهایش را درست کرده بودند. پسرها هم در کلاس پنجم برنامه ی مشابهی دارند. عمو برایشان از بزرگ شدن و کارهایی که باید انجام دهند می گوید و هدیه شان عبایی است که با آن نماز جماعت می خوانند. . امیدواریم این تلاش مان مورد رضایت معبود قرار گیرد. . #جشن_تکلیف #جشن_عبادت #سن_تکلیف #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #نذر_فرهنگى #جشن_بندگی #تربیت_دینی #تربیت_کودک

25 اردیبهشت 1401 16:34:07

0 بازدید

chamran_kids

نظرتون با یه ساخت و ساز جالب چیه؟🤗 . برای این فعالیت، فقط چند تا ابزار ساده میخوایم👇🏻🤔 🔹️چوب بستنی رنگی 🔸️چسب چوب 🔹️یک عدد نقاشی قشنگ که با دستای هنرمند بچه ها کشیده شده باشه😍 . 🌱تازه میتونید ازشون بخواید احساسشون نسبت به ماه رمضون یا یه خاطره خوب از ماه خدا رو نقاشی کنند!!😇 . به همین سادگی میتونن یه قاب رنگی برای عکس و نقاشی داشته باشن...😉 . ⭕این پست رو سیو کنید و یادتون باشه با بچه ها توخونه انجام بدین😊 . #ساخت_وساز#هنر#پروژه_هنر #کلاس_آنلاین#کلاس_سومی_ها #ماه_رمضان#قاب_عکس#چوب_بستنی

29 فروردین 1400 15:26:10

10 بازدید

chamran_kids

🇮🇷 این روزها چیزی که زیاد است حرف است...می خواهیم با حرف کودک را مودب کنیم، می خواهیم با حرف او را دانشمند کنیم. با حرف زدن به جانشان غر می زنیم. تشویق و تنبیه مان هم فقط شده حرف. اما کی می خواهیم عمل کنیم؟ ‌ کی می خواهیم الگوی عملی باشیم برای آنها. در مسائل کلان تر هم، همین شده ایم. حرف و حرف و حرف. گله و شکایت و از وضعیت جامعه و ایران، اما پای عمل که می رسد، نیستیم. برای رشد هرکسی و هرچیزی، حرف کافی نیست. ‌ این هم نمونه ای کامل شده از پروژه ی ساخت موشک در نیروی هوایی ارتش شهید چمران. پروژه ای که به حرف ختم نشد، پای کار آمدند. ‌ به امید ساخت ایران به دستان این سربازان کوچک و پر امید. ‌ #باغ_آرزوها_را_برای_فرزندانمان_بسازیم #دهه_فجر #انقلاب #انقلاب_اسلامی #والعاقبه_للمتقین #اندکی_صبر_سحر_نزدیک_است #ایران #هویت_ملی #من_یار_انقلابم #امید #غرور_ملی #چمرانی_ها

20 بهمن 1398 18:00:26

0 بازدید

chamran_kids

💡 دغدغه ی اصلی در طراحی مدرسه چمرانی ها، یک مجموعه ی پژوهشی بود که تمامی دغدغه ها و آرمان ها درون آن تجربه شود. ‌ قطعا این مدل انعطاف این را دارد که در یک روستا بدون هزینه اجرا شود، ولی مدل ایده آل نباید صرفا در همان حد باشد. این مدل باید آن قدر قابلیت داشته باشد که در اروپا و آمریکا هم اجرا شود. ‌ بنابراین نباید دید این باشد که هدف ما مدرسه ی خوب زدن بوده است، هدف ما طراحی الگوی مدرسه ی خوب است، قطعا هزینه ی طراحی و پژوهش خیلی بیشتر از یک مدل است. خانواده هایی هم که در این فضا مشارکت می کنند، از ابتدا توجیه می شوند که شما در جریان مدلسازی شریک هستید و صرفا دیدتان این نباشد که فرزندتان را یک مدرسه ی خوب نوشته اید. ‌ خانواده هایی که در چمران هستند از همه قشری هستند. اما اولویتشان این است که برای تحول در تربیت کشورشان باید جهاد کنند با مالشان و فرزندشان. ‌ شما برای تحول نظام آموزشی، چه قدمی برداشتین؟ ‌ #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

20 خرداد 1398 05:40:18

0 بازدید

chamran_kids

. ۳ آسیب وحشتناک امتحان روی بچه ها😱😳 . لطفا لطفا لطفا‼️ از این نکات و آسیب ها و راه حل هاشون غافل نشید! ورق بزنید و بخونید ⬆️😇 . ✅این پست رو ذخیره کنید و برای معلم ها و مسئولین مدرسه ای که میشناسید بفرستید! #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #امتحانات_ترم #امتحان #آموزش_پرورش #آزمون #آموزش_کودک#یادگیری

20 اردیبهشت 1401 11:12:22

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🌱اردوهای جهادی 📝قسمت اول اولین بار نوروز ۸۸ بود که سفر جهادی را تجربه کردیم. با گروهی همراه شدیم. گروه جهادی رضوان که گروه با سابقه ای بود و بیشتر فارغ التحصیلان مدرسه مفید بودند. مقصد خراسان جنوبی بود، منطقه نهبندان. 🚃🚃🚃🚃🚃 قبل از سفر چند جلسه توجیهی گذاشتند. و بنا شد من در تیم بزرگسال فعالیت کنم یعنی کلاس داشتن برای خانم های متاهل با موضوعات همسرداری و بچه داری و ... و همسرم در قسمت مستندسازی و ساخت فیلم فعالیت کنند. مسیر نهبندان دور بود و به نظرم می آمد هیچ وقت نمی رسیم. به خصوص که با اتوبوس میرفتیم و من همیشه ی خدا تمام طول سفر در اتوبوس، حالت تهوع دارم.بالاخره با حالی نزار به یک مدرسه رسیدیم. تیم پشتیبانی از قبل، مدرسه را برای اسکان خانمها آماده کرده بودند. شرایط جالبی داشتیم که برای خودم تجربه متفاوتی بود. امکان حمام رفتن نبود، محدودیت استفاده از آب داشتیم، تعداد زیادی خانم در راهروها و کلاسهای یک مدرسه ساکن شده بودیم. روزی دو نوبت صبح و عصر، اعزام داشتیم. کلمه اعزام واقعا برازنده اردوهای جهادی است. صبح خیلی زود باید بلند میشدیم، آماده میشدیم، وسایلمان را جمع و جور می کردیم. و سوار مینی بوسهای قدیمی میشدیم. کلی روستا را رد می کردیم تا به روستایی که ما را برای آنجا در نظر گرفته بودند میرسیدیم. دو ساعتی آنجا بودیم و دوباره بر میگشتیم و عصر همین ماجرا تکرار میشد. حضور در جمع اهالی روستا برای ما فضایی در ذهنمان میساخت. مدل زندگی و روابطشان، مشکلات منطقه ای که زندگی می کردند و خلاصه تمام جزئیات زندگیشان ما را به فکر فرو می برد. در واقع من خیلی به آنها چیزی یاد نمیدادم و بیشتر از حرفهایشان سوالهای جدیدی در ذهنم ایجاد میشد. به خصوص که با خانمهای متاهل سر و کار داشتم. وقتی شغل همسرانشان را می پرسیدم و قریب به اتفاق می گفتند: قاچاق سوخت، من واقعا فکر می کردم زندگی چه مدلها که جریان ندارد و چه بازیهای متفاوتی که با هر آدمی دارد. به نظرم حضورحتی موقت در جاهایی غیر از تهران، و به خصوص روستاها، برای خود من دستاوردهای زیادی داشت و چراغهای متفاوتی را در ذهنم روشن کرد. چراغهای قدیمی ولی پرنور، نه از آن چراغهایی که در خانه ما شهریها روشن میشود.... قبل از رفتن به سفرهای جهادی، ما فصلهایی معمولی در هر سال را تجربه میکردیم. ولی با تجربه این اردوها انگار یک فصل جدید به زندگی ما باز شد. بعد از همان چهار فصل معمولی که در سال تجربه می کردیم یا حتی بین فصلهای معمولی... " فصل پنجم" #سفر_جهادی #اعزام #روستا #خاطرات_شیرین #اردوهای_جهادی #تاریخچه_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن