پست های مشابه

chamran_kids

#محرم #امام_حسین #مذهبی #روضه #هیئت #کودک #معلم #تربیت #اسلام #بازی #لبیک_یا_حسین #ایران #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

16 مرداد 1401 11:39:48

80 بازدید

chamran_kids

اینجوری کلاس رو مدیریت کن❗❗❗ . سوال رایج خیلی از معلم ها اینه که چطورکلاسمو مدیریت کنم که بچه ها همراه بشن و کسی هم ناراحت نشه؟ . چطور مدیریت کنم که به اهدافم برسم؟ . ✅با بچه ها دوست باش! ✅یه معلم انعطاف پذیر باش! ✅گاهی مسئولیت کارهارو به بچه ها بده! ✅چشم هات رو ببند! روی چه چیزایی؟ 🤔 . ⭕فیلم رو ببینید⬆️ سیو کنید و از تجربه هاتون برامون بنویسید🤗👇🏻 . راستی برای معلم هایی که می‌شناسید هم بفرستید 😉 . #معلم_خلاق#معلم#معلم_چمرانی #مدیریت_کلاس#انعطاف_پذیری #معلم_خوب#معلمی#تربیتی#آموزش

26 تیر 1400 11:34:17

0 بازدید

chamran_kids

🌱 بهار جایی همین نزدیکی است...میان دستانشان ‌ پروژه ی امروز دخترهای پیش دبستانی نقاشی بهاری روی پارچه بود...دخترها برای کامل کردن نقاشی شان، از دوخت و دوز هم استفاده کردند تا بهارشان کامل شود. #پیش_دبستانی_ها #پروژه #نقاشی_کودکانه #خیاطی_کودکانه #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران #چمرانی_ها

18 فروردین 1398 10:11:37

0 بازدید

chamran_kids

روزگاری که خیلی راحت می‌توانستیم بچه‌ها را به نزدیکترین مدرسه به محل زندگی‌مان بفرستیم، گذشته!‌‌ ‌ ‌‌حالا با اینکه مدارس و رویکردهای آموزشی تنوع خیلی زیادی دارند اما در عمل می‌بینیم که خانواده‌ها برای انتخاب مدرسه مشغولیت‌های ذهنی بسیار زیادی پیدا کرده‌اند و انتخاب مدرسه خیلی سخت‌تر از قبل شده. ‌‌ ‌‌ ‌چند نکته را که باتوجه‌به دیدگاه خانواده‌ها برای انتخاب مدرسه نوشته‌ایم، دنبال کنید.‌ ‌‌ ‌🔻‌نگفته پیداست که حضور معلم، مدیر و معاون در شکل‌گیری سرنوشت و زندگی آینده‌ی دانش‌آموزان همیشه تاثیر بسیار زیادی داشته است. خوب است به این نکته توجه کافی داشته باشیم و شناختی هرچند محدود از کارکنان مدرسه داشته باشیم. ‌ ‌ ‌ 🔻مدل‌های آموزشی مدارس:‌ ‌خوب است قبل از انتخاب مدرسه با این مدل‌ها آشنا شویم و تصمیم بگیریم که می‌خواهیم کدام یک را انتخاب کنیم و بر اساس آن مدرسه خود را گزینش کنیم.‌ ‌ ‌🔻نقش خانواده‌ها: ‌ ‌شاید در نگاه اول به چشم‌مان نیاید که خانواده‌ها چقدر می‌توانند در بهبود روند مدرسه موثر باشند. تقریباً مدرسه‌هایی که خانواده‌ها نقش زیادی در آن ندارند، دچار یکنواختی و روزمرگی‌های اجرایی و تدریس خواهند شد و این موضوع کیفیت کار آن‌ها را به‌شدت پایین می‌آورد.‌ ‌ ‌🔻تناسب تعداد دانش‌آموزان در کلاس و فضای فیزیکی و امکانات:‌ ‌اگر برای تعداد زیاد دانش‌آموزان در یک کلاس تمهید خاصی اندیشیده نشود، مثلاً حضور یک کمک مربی، قطعا کیفیت کار آموزش پایین می‌آید؛ چون معمولاً در کلاس‌های شلوغ، دانش‌آموزانی که ساکت‌تر هستند و ابراز کمتری دارند کمتر به آن‌ها بها داده می‌شود و در شلوغی جمعیت کلاس به آن‌ها توجه کمتری می‌شود.‌ ‌🔻شاید شما هم طرفدار این نظریه باشید که هرچه سن معلم‌ها بالاتر باشد آن‌ها باتجربه‌تر هستند، اما نکته مهم این است که میانگین سنی معلم‌ها در نوع فعالیت‌هایشان مهم و اثرگذار است؛ البته در این موضوع، ارزش و تجربه معلمان سنین بالا را هم نادیده نباید گرفت.‌ ‌ ‌🔻دور بودن یا نزدیک بودن مدرسه:‌ ‌ معمولا مسیرهای بسیار دور، زمان زیادی را از دانش‌آموز می‌گیرد و ممکن است باعث دلسردی و کم‌شدن انگیزه‌ی دانش‌آموز می‌شود.‌ ‌ ‌خوب است همه‌ی ما گزینه‌های اولویت‌دارمان را برای انتخاب مدرسه لیست کنیم و برمبنای آن فرایند انتخاب مدرسه را برای خودمان راحت‌تر کنیم.‌

09 اردیبهشت 1399 12:15:06

0 بازدید

chamran_kids

🎉 💡 پیشنهاد شماره دو برای بزرگتر ها ‌ ✅ ما می خوایم یه خاطره خوب از عید غدیر، تو ذهن بچه ها بمونه. ‌ 🚫🚫پس یه سری کارها رو نباید انجام بدیم: ‌ 🚫 نیازی نیست داستان غدیر رو برای بچه ها خصوصاً زیر هفت سال،عینا تعریف کنیم. بچه ها ادبیات و زبان خودشون را برای قصه ها دارند. ‌ 🚫 تو این چند روز تا ایام عید، بداخلاقی نکنیم و با بچه ها خوش اخلاق باشیم. ‌ 🚫 توضیح منطقی و عجیب و غریب در مورد غدیر بهشون ندیم. اگه خودشون برداشتی از غدیر داشتند، خیلی اونو تغییر ندیم.(برای زیر هفت سال) ‌ ✨قبول باشه ازتون✨ ‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

17 مرداد 1398 15:08:20

0 بازدید

chamran_kids

🖋 🖊‌‌‌‌ ‌تو دوران سرخوش مجردی وقتی محرم میشد، برایم فرقی نمیکرد هیئتی که میخوام برم چقدر از خونمون دوره. همین که میشنیدم فلان سخنران یا فلان مداح مورد علاقم یک جا برنامه دارن، ازین سر شهر میرفتم اون کله ی شهر. ‌ خیلی شیک و مرتب نوت برمیداشتم و بعدم موقع مداحی مثل خانوما، چادرم مینداختم رو صورتمو اشک میریختم. ‌ ازدواج که کردم از خدا پنهون نیست از شمام پنهون نباشه، درسته که هنوز سخنران و مداح برام تو اولویت بودن، ولی دادن یا ندادن شام نذری هم برام مهم شده بود. چون هنوز دانشجو بودم و بلد نبودم هم درس بخونم غذا بپزم هم برم هیئت کلی گریه کنم. ‌ 💡از روزی که مامان شدم، هیئت برای من یا جایی برای گریه های از ته حلق و دل پیچه های شدید نوزاد یک ماهه ام بود یا تاتی رفتن های نوپای یک ساله ای که با کشف همه سوراخ سمبه های فضای هیئت، فکر میکنه داره دنیا رو مال خودش میکنه. این دومین محرمیه که نمیتونم هیئت های دلخواهمو برم و سرجام بشینم و چادرمو بندازم رو صورتمو گریه کنم. پارسال موقعی که آدم ها سرجایشان نشسته بودند و گریه میکردند، من با نی نی یک ماهه هی مسیر هیئت را چرخ میزدم و مستاصل گاهی بلند میشدم و گاهی مینشتم بلکه این شیرخوره آروم بشه. اما نمی شد... مثل خیلی از شیرخوره های دیگر. نمی دانم حال رباب را و شیرخواره اش را هرسال محرم اما. ‌ امسال دارم پا به پای این کوچولوی تاتی رو، راه میرم و هی لباس مشکیش را و هی قدش را و هی زمین خوردنش را برانداز میکنم. دست خودم نیست. هی ذهنم مقایسه میکند زمین خوردنش را با زمین خوردن هایشان... ‌ محرم، بچه که جلوی چشمت باشد، انگار نوار فقط روی روضه ی باز گیر میکند. حالا جوان رعنا که جای خود دارد. @good_mood_mom ‌ 🖋شما چه خاطراتی از مادرانگی هایتان در روضه ها دارید؟ ‌ #دلنوشته_مادرانه #سرباز_حسینم #محرم #هیئت #هیئت_کودک

07 شهریور 1398 16:56:05

1 بازدید

ادمین چمران

0

0

🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امام‌خوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🌱امامِ دلها🌱 در راستای زیر و رو کردن هویت گذشته مان دنبال نسبتمان با امام خمینی میگشتم. خیلی فکر کردم که ما چه نسبتی میتوانیم باهم داشته باشیم. 🔸️اولین نسبتم با او از یک روز صبح شروع شد. ۵ ساله بودم، از خواب بیدار شدم و دیدم مامانم، بابام، مادربزرگم و خاله ام که مهمان ما بود همه باهم دارند گریه می کنند. خیلی ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده. و تمام خاطرات بعدش خیلی مبهم در خاطرم مانده. تصویرهایی از مردم در تلویزیون که بر سر و صورتشان میزدند، خانواده ام که چند روزی مشکی پوشیده بودند و قیافه ناراحت آدمها. 🔸️🔸️دومین نسبتم با امام، از زمان ورودم به دبستان شکل گرفت. از همان لحظه ای که وارد کلاس اول شدم، روی نیمکت نشستم و دیدم امام از بالای تخته سیاه، همینطوری چشم در چشم مرا نگاه میکند.و این قصه ادامه داشت. کلاس دوم و سوم و ....تا پایان دبستان، تا وقتی فارغ التحصیل شدم، دانشگاه رفتم و درسم تمام شد. امام تمام این سالها داشت من را مستقیم نگاه میکرد. یکسال لبخند میزد، یکسال جدی بود، یکسال اصلا اخم کرده بود ولی حداقل ۱۶ سال داشت مرا نگاه می کرد و مواظب کارهای من بود. 🔸️🔸️🔸️سومین نسبتم با امام، وقتی شکل گرفت که به اردوهای جهادی رفتیم. دورافتاده ترین منطقه ها. جاهایی که آب آشامیدنی و خیلی چیزها به اندازه کافی نداشتند، به سختی زندگی میکردند ولی امام را میشناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند. در یکی از روستاهای خراسان جنوبی بودیم. طبیعتا در محل اسکان تلویزیون هم نداشتیم و از اخبار بیخبر بودیم. برای درس دادن به خانمهای روستا وارد خانه ای شدم. تعداد زیادی پیرزن و خانمهای جوان نشسته بودند. تا وارد شدم از من پرسیدند: حال خانم امام‌خوبه؟ و من از همه جا بیخبر اصلا نمیدانستم از چه حرف میزنند. فکر می کنم در همان سفر بود که شنیدیم همسر امام فوت کردند و چقدر همان پیرزنها گریه کردند. باید خانه و زندگیشان را از نزدیک میدیدید تا بتوانید نسبت زندگیشان با عمق ارادتشان به امام که هیچ با خانم امام را مقایسه کنید. و همینطور نسبت من با امام خمینی در حال بیشتر شدن بود. هر وقت که سخنرانیش از تلویزیون پخش میشد، وقتی در سخنرانیهای بقیه چیزی از او میشنیدم، وقتی به جماران و مرقد امام میرفتم و خیلی وقتهای دیگر تا اینکه حسینیه کودک را راه انداختیم.... 🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️🔸️ ادامه دارد... #نسبت_ما_با_امام_خمینی #هویت_ملی #نگاهِ_خاص #حسینیه_کودک #امام_جون #دهه_شصتی_ها

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن