chamran_kids
دنبال کننده
11
پست
765
مجتمع آموزشی شهید چمران اینجا کودک سبک زندگی اسلامی را بازی می کند.
پست های مشابه
chamran_kids
📣 ❗️مدرسه ها ناگهانی تعطیل شد، بچه ها همش خونه هستن، همسرم هم کارش خیلی کم شده و بیشتر خونه است. کلافه کننده شده همه چیز! اون وقت بازم میگید بچه ها رو آزاد بذارم؟ خب حداقل بگید چه جوری این کار رو بکنم؟ 🔷 مشاوره گروهی آنلاین با محوریت کارگاه حد و مرز آزادی 💻 این مشاوره گروهی به صورت لایو در اینستاگرام برگزار میشه. 🔶 با حضور زهرا شاه حسینی، مشاور و مدرس کارگاه های تربیت کودک. 📆 ۲۴ اسفند 🕰 ۹:۳۰ تا ۱۱ 📍برای کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام با این شماره تماس بگیرید: ۰۹۰۱۳۴۳۰۴۴۳ #راهچه #مشاوره_کودک #مشاوره_گروهی #مشاوره_آنلاین_کودک #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #چمرانی_ها
16 اسفند 1398 09:01:33
0 بازدید
chamran_kids
💡 💡دغدغه تربیت دینی در هفت سال دوم، پررنگ تر می شود. چه برای دختران و چه برای پسران چون به سن تکلیف نزدیک می شوند. وجود یک الگوی خوب می تواند یک راه حل باشد. پس اول باید روی خودمان به عنوان، پدر، مادر و یا مربی کار کنیم تا بتوانیم الگوی خوبی برایشان باشیم. سربازان کلاس اولی، آمادگی شان برای فرمانبرداری از فرمانده شان، اعلام کردند. فرمانده یک الگو برای پسران است. اين گردان قراره در آينده خيلي كار هاي بزرگي بكند. شرط اصلی انجام این کارها، اطاعت از فرمانده است. و پسرها برای فرمانبرداری از خداوند، آماده می شوند. مربی: علی قطبی اگر دوست دارید در مورد تربیت دینی بیشتر بدانید، منتظر باشید...کارگاه مجازی تربیت دینی تا چند روز دیگر... #کلاس_اولی_ها #تربیت_دینی #کودک_دیندار #چمرانی_ها #آداب_دانی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #کارگاه #کارگاه_مجازی
02 آذر 1398 13:10:33
0 بازدید
chamran_kids
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت دوم . جنگ تمام شد. مملکت داشت نفس راحتی می کشید. در بین نفس های بریده بریده ی مردم، ما دختران دهه شصتی به سن مدرسه رفتن رسیدیم. خانواده هایمان که با کلی زحمت ما را تا آنسن بزرگ کرده و به سرانجام رسانده بودند ماندند در چند راهیِ انتخاب مدرسه های جورواجور. مدرسه های دولتی کماکان مورد توجه بود، مدارس شاهد خیلی سر زبانها افتاده بود و کم کم زمزمه های تاسیس غیر انتفاعی ها، نمونه دولتی ها و فرزانگان هم در جامعه پیچیده بود. . من خودم دوران ابتدایی را در مدرسه شاهد گذراندم. مدرسه ای که در هر کلاس فقط چند نفر بودیم که پدر داشتیم. اینقدر تعداد بچه های شهدا زیاد بود که آدم از پدر داشتن خودش همیشه خجالت زده بود. غم های دوستانمان، زندگی متفاوتشان و خاطراتی که در عالم بچگی می شنیدیم باعث شده بود خیلی هم بچه نمانیم. هنوز هم قیافه آن بچه ها و خاطراتشان به وضوح در ذهنم مانده. ما در مدرسه قانون هایی داشتیم که لازم الاجرا بود. به طور مثال بالشت های کوچکی همراه خودمان به مدرسه برده بودیم و باید بعد از ساعت ناهار بالش را روی نیمکت گذاشته و می خوابیدیم. هرچقدر الان دنبال فرصتهای چند دقیقه ای برای خواب هستیم در کودکی از هر فرصتی که منجر به خواب میشد بیزار بودیم و در نتیجه باعث ناراحتی معلممان میشدیم. نمونه دیگری از این قانونها این بود که باید مقنعه هایمان را در می آوردیم و حتما هم تل سفید رنگی روی موهایمان میزدیم. غیر از دیدن ناخنها، چک کردن سر و وضع ظاهری هر روز تلها هم چک میشدند و اگر یادمان رفته بود توبیخ میشدیم. در حیاط مدرسه نباید خیلی می دویدیم یا کارهای عجیب و غریب می کردیم. یک بار نمیدانم چه اتفاقی افتاده بود که گفتند مدیر مدرسه حیاط رفتن را ممنوع کردند. معلمها از هر کلاس چند نماینده انتخاب کردند و در یک مدل کمی نمایشی ما را به دفتر مدیر بردند که از ایشان عذرخواهی کنیم. این افتخار را داشتم که یکی از نمایندگان باشم.من خودم قیافه مدیر را تا قبل از آن خیلی ندیده بودم و دفترش در عالم بچگی به نظرم خیلی با ابهت آمد. خلاصه با جملاتی که یادمان داده بودند عذرخواهی کردیم و ایشان بچه ها را بخشیدند. . ادامه مطلب در کامنت اول 👇
11 تیر 1399 18:56:06
0 بازدید
chamran_kids
. آقای وزیر آموزش و پرورش سلام! فکر نکنم شما مارو بشناسین. ما میخوایم به عنوان مدرسه دار بگیم حرفاتون با ما چی کار کرده: . ⭕اسفند ماه: شروع جدی کرونا و تعطیلی روز به روز و هفته به هفته. با یه فاصله ای برنامه های شبکه آموزش شروع شد. ماهم دست به کار شدیم. خودمون چند تا کانال راه انداختیم برای پایه های مختلف، کانالی برای همه ی بچه های ایران! ساعت کار زیاد مربی ها برای تولید فیلم با امکانات کم تو خونه ها. آماده کردن بسته ها برای تعطیلات نوروز. هم چنان منتظر اتفاقی از طرف آموزش و پرورش.... . ⭕فروردین و اردیبهشت: ادامه دادن کارمون در کانال ها و کلاس های مجازی تو ادوب کانکت. پیدا شدن سر و کله شاد و خوشحالی زودگذر ما. تلفن پشت تلفن از طرف آ.پ برای اتصال به شاد و هزار و یک مشکل ما و خانواده ها. برنامه ریزی برای خرداد به صورت کلاس مجازی. یکدفعه دوباره اتفاق هیجان انگیزی افتاد. بچه ها خرداد میتونن با شرایطی برن مدرسه!! برنامه ریزیها کجا، این خبر کجا؟ . ⭕خرداد: کلاس های مجازی و حضوری. پایان سال تحصیلی. . تابستان پر خبر و دیگه نگم از تیر و مردادی که هر روزش بایه خبر ضد و نقیض از طرف شما و یا نماینده هاتون می گذشت. چند بار طراحیهای آموزشیمون رو حضوری انجام دادیم و به یک هفته نکشید تبدیلش کردیم به مجازی. . ⭕شروع سال تحصیلی از ۱۵ شهریور: مناطق قرمز مجازی اولها دو هفته حضوری بیان. دومها هم دو هفته حضوری همراه اولیها بیان. مدرسه ها رو از شنبه باز می کنیم. خانواده ها میتونن بچه ها رو نفرستن. مدرسه اجازه نداره باز نباشه بین دانش آموزها یک متر فاصله باشه بچه ها ماسک بزنن خانواده انتخاب میکنه اگر بچشو نفرسته دانش اموز چه جوری آموزش ببینه وضعیت قرمز و سفید و نارنجی فرقی باهم ندارند بالاخره امکان ابتلا هست پس آموزش نباید متوقف باشه. . و جمله طلایی اینکه در خارج از کشور مدرسه ها رو با همین شرایط باز کردن. آقای وزیر شما اگه یهو بگن فردا سی تا مهمون دارین میتونین خونتون رو آماده کنین؟ . و ای ستاد کرونا و ای نماینده های مجلس! چرا کسی جوابی به این جملات طلایی آقای وزیر نمیده؟ . اگر وضعیت سفید و قرمز باهم فرقی نداشت چرا این همه وقت مدرسه ها تعطیل شد؟ الان ما بالاخره چه کنیم؟ . میشه بعد از چند ماه، یک نفر تکلیف مارو روشن کنه؟🤔 #وزارت_آموزش_و_پرورش #وزیر_آموزش_و_پرورش #تعطیلی_مدارس#بازگشایی_مدارس#مدرسه_های_ایران #حاجی_میرزایی #آموزش_مجازی#آموزش_غیرحضوری
14 شهریور 1399 17:30:31
0 بازدید
chamran_kids
🏴 پدر ها چه نقشی در حسینی شدن کودکان دارند؟ #در_هیئت_با_مادر #در_هیئت_با_پدر ⚠️ شاید عرف جامعه این را به ما القا می کند که کودک باید كنار مادر باشد. چه در مهمانی ها، چه در مراسمات مذهبی و ... . اما واقعیت این است که مادر هم نیاز دارد زمانی را برای خودش داشته باشد. 🧔🏻اینجاست که نقش پدر پر رنگ می شود. ⏱ می توانید زمان هیئت را به دو قسمت تقسیم کنید. نیمه اول کودک همراه مادر باشد و نیمه ی دوم، کودک در کنار پدر حضور داشته باشد. 👦🏻زمان حضور در کنار پدر می تواند برای پسران بیشتر باشد. 💡 شما به عنوان پدر: 🖌می توانید همراه فرزندتان نقاشی بکشید یا کاردستی درست کنید. 🏃🏻♂می توانید به حیاط هیئت یا کوچه بروید و مدتی باهم دنبال بازی کنید و بدوید. 🥛می توانید همراه فرزندتان مسئول دادن آب به عزاداران باشید. ✅ پدر بودن، مقام والایی است و بی شک برای پدری کردن باید کودک شوید و هم بازی فرزندتان. #سرباز_حسینم #محرم #کودک #هیئت #هیئت_کودک #پدر #تربیت
20 شهریور 1398 15:12:33
7 بازدید
chamran_kids
این یه ماموریت مهم برای شماست🤗❗ . ماه رمضون بچگی های من، همیشه با خاطرات شیرین همراه بوده. سفره های خوش مزه افطار، مهربونی بزرگتر ها، هدیه هایی که برای روزه گرفتن هام گرفتم، بازی هایی که شب های احیا می کردیم و حتی زود تعطیل شدن مدرسه مون، ماه رمضون رو برای من شیرین می کرد.... . و اما حالا نوبت ماست که به عنوان یه مادر، پدر یا معلم، ماه رمضون رو برای بچه ها خاطره انگیز کنیم.🙃 . ⁉️خب حالا قراره چی کار کنیم؟ قراره باهم یه بازی انجام بدیم. ایده و طرح بازی از ما😊، انجام بازی و فرستادن عکس از فعالیت هاتونم با شما😍 . ⭕بازی مون این جوریه که ما هر روز تو استوری یه ایده فعالیت میگیم. شما باید به سلیقه ی خودتون اون ایده رو تو یه نامه بنویسین یا نقاشی کنین و یه جای خونه قایم کنین.😎 . به بچه ها یه نقشه راه یا چندتا سرنخ بدین تا اون نامه رو باز کنن و فعالیتش رو انجام بدن. به همین سادگی☺️ . راستی نزدیک عید فطر یه غافلگیری هم برای شمایی که باما همراه بودین و نامه ها رو به بچه ها رسوندین داریم.😉 . ⭕این پست رو سیو کنید و همین الان برای مامان، باباهایی که بچه دارن و همینطور معلم ها بفرستید😇 . 🌸راستی شما چه خاطرات قشنگی از بچگی تون تو ماه رمضان دارید؟🤔 . #ماه_بندگی #ماه_رمضان #چمرانی_ها #نامه_های_آسمانی #نامه_بازی #بازی #فعالیت_ماه_رمضان #کودک#کودکانه
25 فروردین 1400 15:06:25
2 بازدید
ادمین چمران
0
0
#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت سوم . دوران ابتدایی ما دختران دهه شصتی، باهمه فراز و نشیب هایش به پایان رسید و ما وارد دوره راهنمایی شدیم. دوره ای عجیب و پیچیده.خیلی از بحران های جسمی و روحی برای ما در این دوران اتفاق افتاد. بحران هایی که معمولا بدون آگاهی های قبلی بود. همین قضیه خیلی از بچه ها را دچار مشکل کرد و باعث شد دوستان همسن، در حل این بحران ها به هم کمک کنند که اکثرا این کمکها موفقیت آمیز نبود و حتی مشکل ساز هم بود. در این دوران بود که نماز جماعت، لباس مدرسه و خیلی چیزهای دیگر به راحتیِ دبستان، برای بچه ها قابل هضم نبود و طغیان ها داشت یکی یکی در وجود بچه ها شکل می گرفت معلمهای پرورشی کماکان یکی از نقطه قوت های مدارس بودند. در دوران راهنمایی صبحگاه های متفاوت تری را تجربه می کردیم. حفظ قرآن برای ما معمولا از این دوران شروع شد و اتفاق خیلیِ مبارکِ اردوهای یک روزه و حتی اردوهایی که شب جایی بمانیم. فقط نمیدانم چرا مدرسه کمترین تلاش را برای راضی کردن خانواده ها انجام میداد. ما را با یک برگه به خانه می فرستادند و خودمان باید با هر ترفندی که بلد بودیم خانواده مان را راضی میکردیم تا به ما اجازه دهند به اردو برویم. دوستانی داشتم که یک هفته به طور مستمر بابت اردو گریه می کردند شاید دل خانواده شان نرم شود. خاطره ی اولین اردوهای قم جمکران در این سن برای ما ماندگار شد و حالا که فکر می کنم واقعا سن خوبی بود برای تجربه های جدید کنار آدمهایی که خانواده ات نیستند ولی میتوان بهشان اطمینان کرد. یکی از چالش های ما در دوران راهنمایی، تنوع مربی ها بود. ما که در ابتدایی با یک معلم اصلی و نهایتا دو سه تا معلم ورزش، خط و ...سر و کار داشتیم یکدفعه وارد محیطی شدیم که برای هر درس یک معلم داشتیم. با روحیات و سلیقه های متفاوت. خود منتا مدت ها سردرگم بودم که هر مربی برای کدام درس بود، چه تکلیفی داد و چه توقعی از ما سر کلاس دارد. باز این مسئله هم جزء چیزهایی بود که بعضی مدارس برایش فکری کرده بودند و بعضی نه. فلسفه وجودی معلم راهنما از همین جا نشات گرفته بود،کسی که بتواند با بچه ها ارتباط بگیرد و بین این همه معلم جورواجور، دانش آموزان را راهنمایی کند. مثل معلمهای پرورشی معلم راهنماها هم توانمدی های مختلف داشتند. بعضی در انجام ماموریت مهمشان موفق بودند و بعضی نه. ارتباط نداشتن یا کم داشتن همه معلم های یک پایه باهم، خودش کار را خیلی سخت کرده بود. ادامه مطلب در کامنت اول 👇