پست های مشابه

chamran_kids

🎬 کلاس دومی ها یک پروژه ی جدید را شروع کردند آن هم نمایش بازی است. ‌اول نقش ها را بین خودشان تقسیم کردند و شروع به تمرین نمایش کردند. ‌خواندن و نوشتن دیالوگ ها، کمک زیادی به تقویت درس فارسی می کند. ‌ بخشی از تمرین های اولیه نمایش کارگاهان و مجرمان ‌ #نمایش #تئاتر_برای_کودکان #فارسی #کلاس_دومی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

25 تیر 1398 13:46:01

0 بازدید

chamran_kids

🏴 آشنایی با ائمه یکی از انتظاراتی است که خیلی از ما به عنوان پدر، مادر یا معلم از کودکان داریم. اما راه و روش این آشنایی خیلی مهم است. مثلا بعضی ها می آیند و داستان های تاریخی را عینا برای بچه ها تعریف می کنند، بدون هیچ کم و کاست! اما باید توجه کنیم کودکان توانایی درک این مسائل را ندارند و گاها دچار ترس و اضطراب می شوند. می توانیم داستان هایی از مهربانی ها، شجاعت ها و رفتارشان با بچه ها تعریف کرد. یا فعالیت ها را با محوریت نام و یاد ائمه انجام داد. ‌ دخترهای چمرانی در پروژه خیاطی‌شان، تصمیم گرفتند گردن بندهایی درست کنند که روی آن نام حضرت زهرا س، دوخته شده است. ‌ مربی: مهری حدادی ‌ #کلاس_سومی_ها #تربیت_دینی #حضرت_زهرا #آشنایی_با_ائمه #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران

07 بهمن 1398 17:55:47

0 بازدید

chamran_kids

کتاب مذهبی خوب؟🤔🤯 . از خیلی وقت پیش دوست داشتیم به صورت منسجم کتاب هایی که راجع به خدا، دعا و خلاصه اینجور مسائل است معرفی ‌کنیم.‌ کتابهایی که به درد بچه ها میخورند. شاید از همان وقتها که در نمایشگاه قرآن و نمایشگاه کتاب دنبال کتابهای خوب مذهبی بودیم. یا شاید وقتی چند باری رفتیم به چند انتشارات کودک که معروف بودند و کتابهای مذهبی زیادی داشتند و دستِ آخر، نهایتا با یکی دو کتاب یا دستِ خالی بیرون آمدیم. . یادم هست در نمایشگاه دائمی کتاب کودک و نوجوان با دوستم که از معلمهای ادبستان بود، هر کدام روی چهارپایه ای نشستیم و دانه دانه کتابهای مذهبی را تندتند میخواندیم تا ببینیم به درد بچه ها میخورد یانه؟ از آن بازدیدِ یکی دوساعته دست خالی بیرون نیامدیم ولی خب نتوانستیم تعداد قابل توجهی کتاب خوب مذهبی پیدا کنیم. نتیجتا با کوله باری پر از کتاب داستانهای معمولی خوب☺️ و چند تا کتاب مذهبی بیرون آمدیم. . جالب اینکه از یکی دو مجموعه که مربوط به امامها بود از هر کدام فقط دو سه داستان خوب جدا کردیم که کلی باعث خنده ی دوستانمان شد. مثلا از یک مجموعه فقط داستان امام کاظم ساده و روان بود و الباقی اش همه داستانهای سخت داشتند یا تصویرها مناسب نبود. . خلاصه به عنوان یک مدرسه که داعیه ی مذهبی دارد هر جا گفتند کتاب مناسب مذهبی برای بچه ها چاپ‌شده سعی کردیم سریع نسخه ای تهیه کرده و بررسیش کنیم ولی بعد از سالها گشت و گذار در این فضا، تعداد کتابِ قابل قبول از نظر ما، خیلی دندان گیر نبوده است. . به مناسبت شروع ماه رمضان فکر کردیم شاید بد نباشد همان اندکی را که با خون دل پیدا کردیم و البته با بچه های رده های سنی مختلف در حسینیه کودک و ادبستان شهیدچمران محکشان زدیم خدمتتان معرفی کنیم شاید به این بهانه فرجی شده، و تعداد این کتابهای با کیفیت روز به روز بیشتر شود. . پ. ن: از تمام کسانی که در این سالها سعی کردند بچه ها را به شیوه ای درست و در قالب متنهای ساده، کوتاه، روان و قابل فهم و البته تصویرهای جذاب و دلنشین، با دین آشنا کنند ممنونیم. تلاش شما برای ما بسیار ارزشمند است. ان شاءالله در آینده تمام کودکانی که روزی با کتابهایتان سرگرم شدند سهیم هستید. چه خوب که هزاران بار فرصت زندگی کردن دارید.... . ❗❗❗این پست رو سیو کنید و منظر پست های بعدی باشید چون قراره بهتون کتاب معرفی کنیم😉😎 . #کتاب_کودک_نوجوان #نمایشگاه_کتاب_کودک #کتاب_خوب#معرفی_کتاب_خوب #کتاب_مذهبی_کودک#چمرانی_ها #کتاب_خوانی #کتاب#کتاب_مذهبی

28 فروردین 1400 12:38:07

0 بازدید

chamran_kids

🙏 عکس یادگاری شان را همراه خودش به حرم برده بود و برای هر کدام از دوستانش دعا کرد... ‌ خدایا به کیارش ۱۰۰ تا مارمولک بده . خدایا به امیر علی یه کفش فوتبالی بده. خدایا به امین طاها یک شمشیر بده. به حسین توپ فوتبالی بده. به علی هم دندونهاش برگرده . ‌ بعضی ها رو بلند میگفت و بعضی ها رو آروم ... #دنیای_پاک_کودکان #کودک #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

12 خرداد 1398 09:18:21

0 بازدید

chamran_kids

. جنسشان سادگى ست پر از رنگ سفيد پر از بوى ناب آسمان ... وقتى حرف از دوست داشتنت مى زنند يقين دارى كه مهرتان را در گوشه اى از قلبشان جا داده اند. ساده اند و صميمى .. بهشت ميشود جايي كه صداى خنده هايشان فضا را پر كند ... . #چمرانى_هاى_كوچك_دوست_داشتنى #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

05 آبان 1397 15:40:55

0 بازدید

chamran_kids

. پیام ما به مردم مظلوم فلسطین🇵🇸 . درسته که امسال راهپیمایی روز قدس برگزار نشد...😔 . درسته که نمی تونیم باحضور تو خیابون ها بر سر اسرائیل غاصب فریاد بزنیم و به فلسطینیان مظلوم بگیم که همراه و پشتیبان شون هستیم😔 اما... 📱 سعی می کنیم در فیلم هایی که خودمون می سازیم به فلسطینیان پیام امید و مقاومت بدیم و بگیم که ما همیشه به یادشون هستیم و پشتشون می مونیم 🤲 . پ.ن: تو این فیلم دختران کلاس چهارمی ادبستان شهید چمران پیام خودشون رو برای مردم فلسطین آماده کردند... به امید آزادی فلسطین عزیز!😇 . ⭕این پست رو سیو کنید و همین الان انقدر منتشر کنید تا به دست فلسطینی های عزیز برسه🤗 . 🌱شما هم جملاتی در حمایت از قدس عزیز برامون کامنت کنید👇🏻 . #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران#چمرانی_ها #فلسطين #القدس_عاصمة_فلسطين #القدس_لنا_الاقصى_لنا #نحن_صامدون #روز_قدس#مسجدالاقصی #ظهور #آزادی

17 اردیبهشت 1400 08:46:26

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

#ورق_بزنید . #تابستانی_برای_مرد_هزار_چهره 📝قسمت سوم . تابستان دوم/ از فیل اسباب‌بازی تا تابلوی دیواری . پسرعمه‌ام اره‌مویی و تخته سه‌لا گرفته بود، وسایل مختلف درست می‌کرد و بین اقوام و دوستان می‌فروخت. من و برادرم هم دیدیم عجب اتفاق جالبی است، هم کار می‌کنیم و پول درمی‌آوریم، هم می‌توانیم با چوب همه‌چیزهای خفنی را که دوست داریم تولید کنیم. روزهای اول وسایل خیلی ساده درست کردیم. طرحش را هم از پسرعمه‌ام گرفته بودیم. یک فیل ساده و یک اردک. هرکدام سه یا چهار قطعه داشتند و سرهم می‌شدند. بعد از اتمام ساخت، آن‌ها را فروختیم. مدتی که گذشت یک کتاب پیدا کردیم پر از الگو، البته مقوایی بود، ولی همه الگوها را می‌شد با تخته سه‌لا اجرا کرد. یادم است پیچیده‌ترین پروژه‌ای که انجام دادیم اسکلت یک دایناسور گیاهخوار بود که نزدیک به 100قطعه داشت. بعد از تمام شدن، دایناسور را به آزمایشگاه مدرسه‌مان فروختیم. البته یادم نیست پولش را دادند یا نه! من می‌ساختم و داداشم بازاریاب بود. بعد از مدتی دیدیم کسانی که از ما خرید می‌کنند، محدود به فامیل و همسایه‌ها هستند و آن‌هم به خاطر این است که دل ما نشکند. واقعیت این بود که همسایه‌ها و فامیل، به اسکلت دایناسور یا اردک نیاز نداشتند، پس رفتیم سراغ تولید وسایل کاربردی. زیر قابلمه‌ای، زیر استکانی و .... ساختیم که بازار نسبتاً خوبی داشت. روی چوب‌ها را روغن جلا می‌زدیم که هم زیباتر شوند و هم خراب نشوند. آخرین پروژه‌های آن تابستانمان هم تابلوی آیات، احادیث و اسامی الهی و ائمه بود. از کتاب‌های معماری پدرم، الگوی کتیبه‌ها، گِره‌ها و اسلیمی‌ها را کپی کردیم، روی چوب چسباندیم و اره کردیم. یک تابلوی مزین به اسم محمد رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله را آن موقع ( 20سال پیش) 5000تومان به یکی از همسایه‌هایمان فروختم. 5000 تومان خیلی پول بود برای ما! ساخت این تابلو نزدیک به یک ماه زمان برد. چون تابلواش 50تا حفره داشت که باید سر هرکدام، اره را باز می‌کردم و می‌بستم. یک‌بار پدرم ما را به کارگاه چوب حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام برد. فوق‌العاده بود. درهای حرم را درست می‌کردند. بوی چوب گردو و عناب حس خوبی به آدم می‌داد. ابزارهایی که داشتند و کارهایی که انجام می‌دادند، خیلی پیچیده و عظیم بود. از آن روز یکی از رؤیاهایم این شد که یک روز بتوانم درِ یکی از حرم‌ها را درست کنم. جایی که زائرها آن را می‌بوسند. . ادامه مطلب در کامنت اول👇 #تابستانه #اوقات_فراغت #کار_مفید #سرگرم_کردن_بچه_ها #نجاری

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن