پست های مشابه

aliyeh.heybatii

مادر دست دختر دانش‌آموزش را محکم کشید: «بذار برسیم خونه.» دختر گریه می‌کرد ملتمسانه مادر را نگاه می‌کرد. هی می‌گفت ببخشید. مقنعه‌اش روی شانه‌اش افتاده بود. صورت دخترک غرق اشک بود. حتی گفت غلط کردم. مادر بلندتر گفت: بذار برسیم خونه. هم‌مدرسه‌ای‌های دخترک که داشتند از مدرسه برمی‌گشتند خانه، نگاه می‌کردند و رد می‌شدند. کشاکش دختر و مادر ادامه داشت و‌ دور شدند. از ماجرایشان چیزی نفهمیدم. فقط چندثانیه بود و رد شدند. خیلی جا خوردم و به‌فکر فرو رفتم: اگر تلاش اصلی پدرومادرها و فعالان دلسوز کودکان است که برای دخترک «خانه» امن‌تر از خیابان باشد، یعنی الان مادر دارد برایش خیابان را امن‌تر می‌کند؟! خیابان برای دخترک امن‌تر بشود، به همین سادگی؟ خداخدا کند خانه نرسند؟ این یعنی دخترک بی‌پناه از حالا حس کند خیابان امن‌تر از خانه است؟ خیابان می‌تواند برایش چقدر امن باشد؟ اگر خانه آغوش امن دخترک نباشد. #مرتضی_توکلی #دختر#آرامش #خانواده #والدین_آگاه #تهدید_والدین #آغوش #آغوش_امن_پدر #آغوش_مادر #خوشبختی#طرحواره #خانه#خانه_ی_آرام #محبت_به_فرزند #فرزندپروری_مثبت #تربیت_صحیح_فرزند #آموزش_فرزند_پروری #عالیه_هیبتی_روانشناس_کودک_نوجوان_خانواده #بیرجند

19 اردیبهشت 1400 16:43:12

1 بازدید

aliyeh.heybatii

. - حتما برات پیش اومده روزهایی که خیلی سرحال نیستی حالت رو بپرسند و بگی حالم خوبه و لبخندی هم از سر اجبار بزنی. اما واقعیت اینه که همون موقع دوست داری طرف مقابلت بیشتر سعی کنه که اصل حالت رو بدونه، به چشمات نگاه کنه، بغلت کنه و از صمیم قلب بخواد که حالت خوب باشه و درکت کنه. یه چایی جلوت بزاره و فقط بهت گوش کنه. به این کار میگن اهمیت دادن و همدلی کردن با بقیه. -می‌دونی همدلی یعنی چی؟ اصلا لازم نیست ذهنت رو جای دوری بفرستی. تو همین زندگی روزانه و دور و برت اگه کمی دقت کنی، به جواب میرسی. همدلی یعنی اینکه برای این که بفهمی طرف مقابل از چه دردی رنج می کشه، خودت رو جای اون بگذاری. همدلی یعنی وقتی حالت خوب نیست یکی باهات حرف بزنه و صمیمانه بخواد که حالت بهتر بشه. همدلی میتونه حتی توی جواب دادن به کامنت یک مادر مستأصل باشه و گفتن اینکه نگران نباش همه چیز بهتر میشه... - همدلی رابطه تو رو با خانواده ات مستحکم می‌کنه و اجازه میده اونها رو درک کنی و اونها هم تو رو بفهمن. همدلی کردن یعنی درک احساسات و هیجانات دیگران و دیدن دنیا از دریچه چشمهای اونها. -یادمون باشه که همدلی کردن باعث رشدمون میشه و روحمون رو عمیق‌تر می‌کنه و توی این دوران شاید سخت میتونه کمک کنه تا زندگی رو به کام هم شیرین تر کنیم و گاهی نور امید و شادی به قلب هم بپاشیم. #همدلی#ارتباط#ارتباط_موثر#احترام#عشق#رابطه#همدلی_چیست#عالیه_هیبتی_روانشناس_کودک_نوجوان_خانواده #بیرجند

22 اسفند 1399 19:02:23

1 بازدید

aliyeh.heybatii

‍. ما موارد متعددی را می بینیم که والدین یا یکی از آنها مثلا به فرزند 6 - 7 ساله شان می گویند ما نمی خواستیم تو به دنیا بیایی و مامان اتفاقی تو را باردار شد و گرنه همین دو تا بچه برایمان کافی بود .البته حالا خیلی دوستت داریم . برخی مادرها هم به محض بروز مشکلی با همسرشان ، به کودک می گویند اگر تو نبودی ، حتی یک روز هم با پدرت زندگی نمی کردم ! يا براي كودك تعريف ميكنند كه زايمان يا بارداري سختي داشته اند. این حرف ها احساس زیادی و ناخواسته بودن شدیدی به کودک می دهد و فکر می کند وجودش در این دنیا ناخواسته بوده یا باعث رنج مادرش شده است و اگر او به دنیا نمی آمد ، والدینش می توانستند زندگی راحت تری داشته باشند . گاهی هم پدر یا مادر به بچه می گویند ای کاش تو هیچ وقت به دنیا نمی آمدی یا خیلی وقت ها میشنویم به کودک می گویند : " کی می شود من بمیرم و از دست تو راحت شوم ... ! " يا "تو منو پير كردي اخر از دست تو سكته ميكنم و ميميرم". این حرفها جزو آزار روانی عاطفی کودک بحساب می اید. #آزار_روانی#ابیوز_روانی#والدین#کودک#تربیت#خانواده#فرزندپروری#فرزند_پروری#آزار_روانی_عاطفی#عالیه_هیبتی#بیرجند#مشکلات_زناشویی#حل_تعارض#کودک_شاد#والدین_سمی

27 خرداد 1399 05:04:10

0 بازدید

aliyeh.heybatii

. مهمترین حساسیتهای نوجوان عبارتند از: نگاه کودکانه به او: نوجوان به این موضوع که به او به دیدهٔ کودک بنگرید، بسیار حساس است و از این مسأله رنج می‌برد. بسیاری ازدلسوزیهای پدران و مادران برای نوجوان، چنین پیامی دارد. #مقایسه: نوجوان از این که او را با دیگران (خواهر و برادر، فرزندان نزدیکان یا همسالان) مقایسه کنید، متنفر است. #تبعیض: از دیگر حساسیتهای نوجوان، تبعیض بین او و دیگر خواهر و برادران است. #بی_اعتمادی والدین به او: نوجوان دوست دارد به او اعتماد داشته باشند. بسیاری از سؤالات والدین از او و گوشه و کنایه ها، از بی اعتمادی به وی حکایت دارد و حساسیت او را بر می انگیزد. در دوران حساس نوجوانی کنار نوجوان باشید نه مقابل او #عالیه_هیبتی_روانشناس_کودک_نوجوان_خانواده #نوجوانی #بلوغ #هویت#خاطره #والدین_آگاه #درک_نوجوان #نوجوانان #فرزند_پروری #تربیت_کودک #کودک_نوجوان #بیرجند#مشاوره_تلفنی_آنلاین #بیرجند_شهر_من

08 آذر 1399 20:18:59

1 بازدید

aliyeh.heybatii

. #سلام كردن براي بسياري از #كودكان يك كار سخت و ترسناك است. كودكي كه به زور بغل شده به زور #بوسيده شده اعتمادي به بزرگسالان اطرافش ندارد هنگام حضور در جمع بشدت #مضطرب و#خجالت_زده خواهد شد. اگر اطرافيان به كودك فشار بياورند كه "سلامت كو؟ گربه سلامتو خورده، سلام كن، بيا اينجا ببينم بي ادب..."تنها اعتماد كودك را ازبين خواهند برد. اگر هميشه شما به فرزندتان سلام كنيد يا از او تشكر كنيد و با بازي به او سلام كردن را بياموزيد فرزندتان اجتماعي خواهد شد درغير اينصورت فرزندتان بيشتر و بيشتر تلاش براي فرار از روابط اجتماعي خواهد داشت. #ارتباط_موثر #ارتباط_با_کودک #خانواده#والدین_آگاه #عشق #تربیت#تربیت_جنسی #تربیت_جنسی_کودکان #فرزندپروری #عالیه_هیبتی #بیرجند

06 مرداد 1399 05:06:26

1 بازدید

aliyeh.heybatii

#غر_زدن #غر_زدن_کودک #نق_زدن #والدین_آگاه #تربیت_سالم #فرزند_پروری #ارتباط_با_کودک #درماندگی#استرس#اضطراب_کودک #گرسنگی #خستگی #تربیت_فرزند #عالیه_هیبتی_روانشناس_کودک_نوجوان_خانواده #مشاوره_تلفنی

23 دی 1400 18:42:02

30 بازدید

عالیه هیبتی

0

0

. کلاس اول که بودم یک روزبایکی از بچه های کلاسمان دوست شدم،کلی باهم توی حیاط مدرسه بازی کردیم روزبعدش از خانه شان برایم هدیه آورده بود،یک هواپیمای آبی و قرمزپلاستیکی... آن روزحالم خوب بودوکلی ذوق داشتم که آن رابه خانه ببرم وبا آن بازی کنم. به خانه ک رسیدم،از کیفم بیرونش آوردم وبا افتخار،به همه نشانش دادم،آنقدراین هدیه برایم جذاب و خواستنی بودکه مدام نگران بودم خراب شودوازترس خراب شدنش آن را به مادرم دادم تا بالای طاقچه بگذارد و خیالم راحت باشد. فردایش که به مدرسه رفتم دوستم آمد جلو،سرش را پایین انداخت وگفت:مادرم گفته هواپیما را بیاور،لطفا هدیه ام را پس بده. یادم نمی رود که چقدر بغضم گرفته بود،من حتی با آن بازی هم نکرده بودم!ولی سنم به این حرف ها قد نمی داد که بگویم هدیه را پس نمی گیرند! فردا هواپیما رابه او برگرداندم اما وقتی دیدم آن رابرد وبه دوست جدیدش هدیه داد بغضی که از روز قبل نگه داشته بودم ترکید. همان روز فهمیدم که آدم ها زود عوض می شوند،که نمی شود روی آدم ها و حرف هایشان حساب کرد. ازآن روز تا جایی که می شد از کسی هدیه ای نپذیرفتم.از کسی چیزی نخواستم واجازه ندادم که کسی دلخوشی ام را بسازد.من شادی هایم را منوط به بودن آدم ها نکردم،چون دوست نداشتم وابسته و دلخوش که شدم،دلخوشی ام را از من بگیرند یا برای معذوریت ها و رفتنشان،بهانه و‌دروغ به هم ببافند. اجازه نمیدهم آدم های بلاتکیف،وارد زندگی ام شوند،چون میدانم دلخوش به بودنشان که شدم،می روند. آدم ها را قبل از اینکه دروغ بگویند،کنار می گذارم و قبل از اینکه بروند،می روم. من دلخوشی ام را روی مدار خودباوری ام تنظیم کرده ام وبا خودم عهد کرده ام که خودم چیزهایی که می خواهم رابه دست بیاورم،حتی اگر بهای رسیدن به آن ها سنگین باشد! به سال های کودکی تان برگردید،اتفاقاتی که یادتان مانده همه شان درس های بزرگی دارد. شما حواستان نیست که همان اتفاقات مهم دیروز،چقدر روی مسیر و شخصیت امروزتان تاثیر داشته هیچ خاطره ای بی حکمت نیست! کمی عمیق تر خاطراتتان را مرور کنید... #کودکانه_ها#خیالپردازی#آرزو#شادی#اعتماد#آدم_ها#دلخوشی#خودباوری#شخصیت#خاطره_های_کودکی#انسانهای_بلاتکلیف#تربیت#حکمت#فرزند_پروری#عالیه_هیبتی#بیرجند #نرگس_صرافیان_طوفان

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

aliyeh.heybatii

عالیه هیبتی

0

0

. کلاس اول که بودم یک روزبایکی از بچه های کلاسمان دوست شدم،کلی باهم توی حیاط مدرسه بازی کردیم روزبعدش از خانه شان برایم هدیه آورده بود،یک هواپیمای آبی و قرمزپلاستیکی... آن روزحالم خوب بودوکلی ذوق داشتم که آن رابه خانه ببرم وبا آن بازی کنم. به خانه ک رسیدم،از کیفم بیرونش آوردم وبا افتخار،به همه نشانش دادم،آنقدراین هدیه برایم جذاب و خواستنی بودکه مدام نگران بودم خراب شودوازترس خراب شدنش آن را به مادرم دادم تا بالای طاقچه بگذارد و خیالم راحت باشد. فردایش که به مدرسه رفتم دوستم آمد جلو،سرش را پایین انداخت وگفت:مادرم گفته هواپیما را بیاور،لطفا هدیه ام را پس بده. یادم نمی رود که چقدر بغضم گرفته بود،من حتی با آن بازی هم نکرده بودم!ولی سنم به این حرف ها قد نمی داد که بگویم هدیه را پس نمی گیرند! فردا هواپیما رابه او برگرداندم اما وقتی دیدم آن رابرد وبه دوست جدیدش هدیه داد بغضی که از روز قبل نگه داشته بودم ترکید. همان روز فهمیدم که آدم ها زود عوض می شوند،که نمی شود روی آدم ها و حرف هایشان حساب کرد. ازآن روز تا جایی که می شد از کسی هدیه ای نپذیرفتم.از کسی چیزی نخواستم واجازه ندادم که کسی دلخوشی ام را بسازد.من شادی هایم را منوط به بودن آدم ها نکردم،چون دوست نداشتم وابسته و دلخوش که شدم،دلخوشی ام را از من بگیرند یا برای معذوریت ها و رفتنشان،بهانه و‌دروغ به هم ببافند. اجازه نمیدهم آدم های بلاتکیف،وارد زندگی ام شوند،چون میدانم دلخوش به بودنشان که شدم،می روند. آدم ها را قبل از اینکه دروغ بگویند،کنار می گذارم و قبل از اینکه بروند،می روم. من دلخوشی ام را روی مدار خودباوری ام تنظیم کرده ام وبا خودم عهد کرده ام که خودم چیزهایی که می خواهم رابه دست بیاورم،حتی اگر بهای رسیدن به آن ها سنگین باشد! به سال های کودکی تان برگردید،اتفاقاتی که یادتان مانده همه شان درس های بزرگی دارد. شما حواستان نیست که همان اتفاقات مهم دیروز،چقدر روی مسیر و شخصیت امروزتان تاثیر داشته هیچ خاطره ای بی حکمت نیست! کمی عمیق تر خاطراتتان را مرور کنید... #کودکانه_ها#خیالپردازی#آرزو#شادی#اعتماد#آدم_ها#دلخوشی#خودباوری#شخصیت#خاطره_های_کودکی#انسانهای_بلاتکلیف#تربیت#حکمت#فرزند_پروری#عالیه_هیبتی#بیرجند #نرگس_صرافیان_طوفان

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن